مارون ارس ، جبل عامل و ملیتا در جنوب لبنان یادآور رشادت ها و جانفشانی های رزمندگان مقاومت اسلامی در سالهای جنگ ۳۳ روزه و ۲۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان بوده که امروز تحت اشراف حزب الله است.

 

آینه جم: زن امریکایی به اتهام ارسال ۶۵ هزار پیام عاشقانه و تهدیدآمیز برای مرد همسایه بازداشت شد.

 

آینه جم: دشت لاله های واژگون رزستان (Razestan) یا رزسو در ده کیلومتری دورود لرستان و نزدیک روستای دره اسپر در ارتفاعات پریزکوه واقع شده است.

آینه جم: یگان ویژه فاتحین از جمله یگان‌هایی است که نیرو‌های آن با گذراندن انواع آموزش‌های عمومی و تخصصی و دوره‌های ویژه مانند جنگ شهری، هلی برن، زندگی در شرایط سخت و کار با انواع تسلیحات سنگین و نیمه سنگین، ضد زره، تک تیرانداز آمادگی اجرای ماموریت‌های ویژه را دارند.

آینه جم: از صبح امروز خبری مبنی بر استعفای مدیر و معاونان آموزش و پرورش استان کرمان در فضای مجازی منتشر شده است.

همزمان با فرارسیدن ایام اعیاد شعبانیه، میلاد امام حسین(ع)،حضرت ابوالفضل(ع) و امام سجاد(ع) حرم مطهر رضوی چراغانی و گل آرائی شد.

عکس: رسول شجاعی

کاهش شدید سطح آب سد زاینده رود نسبت به ادوارد گذشته خود بسیار مورد توجه قرار گرفته است. حجم فعلی آب پشت سد 156 میلیون متر مکعب است. سال گذشته در چنین روزی 340 میلیون متر مکعب در پشت سد آب ذخیره بوده است ، میزان آب ورودی هم به یک چهارم زمان مشابه سال قبل رسیده است.

آینه جم: با قوت‌گرفتن خبر فیلتر شدن پیام‌رسان تلگرام در ایران، حالا پیام‌رسان‌های داخلی با یکدیگر در حال رقابت هستند تا هرکدام امکانات و ویژگی‌های خود را به کاربران فضای مجازی معرفی کنند و میزبان کوچ بزرگ ایرانیان از پیام‌رسان پرمخاطب تلگرام باشند اما آنچه این روزها یکی از دغدغه‌های اصلی کاربران ایرانی در این حوزه است، این است که پیام‌رسان‌ها توسط چه اشخاصی و چگونه اداره می‌شوند؟

 

p1cal02eg0g9i17egk8v8tplrue.jpg

 

غلامعلی زارعی

عقربه های ساعت از شانزده و بیست دقیقه گذشته بود. بیستم فروردین. کانکس به شدت لرزید. سه شنبه بود و برخی همکاران از قبل از ساعت چهار رفته بودند.

آینه جم: ناپدریش او را برای تهیه پول موادش به باند «خاله کبری» تحویل داده، علی با ۱۱ سال سن به یک فرد معتاد تبدیل شده و هر روز با استرس و اضطراب زندگی می‌کند.

 

به گزارش« آینه جم » به نقل ازمهر؛ مادرش و ناپدریش هر دو معتاد به تریاک و هروئین هستند و در محله دروازه غار در جنوب تهران در یک اتاقک قدیمی ۶ متری زندگی می‌کنند.

خانه‌ای که از امکانات اولیه نیز برخوردار نیست،وارد خانه می‌شویم و با ناپدری و مادر علی روبرو می‌ شویم.

مادر ۴۰ ساله و ناپدریش ۴۷ ساله هستند و به شدت خمار.هر سوالی از آنها می‌کنیم جواب‌های سر بالا می‌دهند، انگار نمی‌خواهند کسی از راز زندگیشان با خبر شود.

شادی جعفری مددکار اجتماعی موسسه خیریه مهرآفرین درباره شرایط خانواده علی ۱۱ ساله، می‌گوید: حدود ۲سال است که  آنها از روستای ماخونیک اطراف بیرجند به تهران مهاجرت کرده‌اند.

وی تصریح می‌کند: به محض ورود در حرم مطهر در چادر ساکن شدند که علی از طریق گشت فوریت‌های اجتماعی به بهزیستی یاسر منتقل و ۱۸روز را در این مکان سپری و با مراجعه مددجو و صدور شناسنامه، علی ترخیص می‌شود.

جعفری ادامه می دهد: علی  پس از ترخیص مجددا در حال دستفروشی در ترمینال جنوب دوباره توسط گشت جمع آوری و به مرکز نگهداری یاسر منتقل می‌شود. و بعد از مدتی مجدد از مرکز یاسر تر خیص می شود.

پس از آن، علی به اجبار مادر و ناپدری‌اش در اختیار باندی به سرتیمی "خاله کبری" با سه همدستش( مجتبی،رحیم وجلیل)  قرار می گیرد.

مددکار موسسه مهر آفرین درباره وضعیت این افراد، توضیح می‌دهد: این گروه از باندهای مخوف تکدی گری در شهر تهران هستند و برای به دست آوردن بچه‌ها از هر راهی وارد می‌شوند.

با توافق ناپدری و مادر علی  ۱۱ ساله با باند خاله کبری، وی به باند تکدی گری تحویل داده‌ می‌شود و در ادامه کبری، علی را  به مواد افیونی معتاد می کند.

گروه خاله کبری و سه همدستش( مجتبی،رحیم و جلیل) وی را وادار به تکدی گری و دستفروشی می کنند  و کودک تا چند روز نزد کبری باقی می ماند و با اندکی پول به من منزل باز می گردد.

با برگشت علی به منزل، ناپدری و مادر پول‌ها وی را گرفته و علی را مجبور می‌کنند که بازهم برای تهیه پول مواد به نزد باند برود..

علی ابتدا ممانعت می‌کند اما با ضرب وشتم توسط ناپدری مجبور می‌شود برگردد..

با بازگشت علی به خانه خاله کبری و مصرف مواد به یک فرد معتاد تبدیل شده است و حال و روز خوبی ندارد.

این در حالی است که  چندی پیش موسسه مهر آفرین، علی را برای درمان اعتیاد به یکی از بیمارستان‌های تهران معرفی کرده و تحت درمان قرار گرفته است.اما هنوز خطر وی را تهدید می‌کند چرا که ناپدری او قصد دارد علی را بازهم برای به دست آوردن پول به خانه کبری بفرستد .

قصه علی قصه کودکانی است که بارها توسط گشت های خدمات اجتماعی و بهزیستی گرفته شده اند ولی باز برگرداننده شده اند این بار علی با مداخله مددکاری مهرآفرین تحویل بهزیستی می شود چون شرایط زیست این کودک در خانه بسیار خطرناک است . امیدواریم علی بتواند در بهزیستی به رویای کودکی اش پرداخته و تحصیل کند و همانند دیگر کودکان بازی کند و درس بخواند پیش تر بخش خیلی کوتاهی از زندگی علی توسط شاهین صمد پور مستند ساز اجتماعی و مدیر فرهنگی موسسه مهرآفرین به تصویر کشیده شده بود . تعلل نمایندگان مجلس در دوره های مختلف در تصویب لایحه حمایت از کودک است که علی ها باید تاوان این تعلل ها را بدهند . بهزیستی نیز با ضعف زیر ساختهای موجود و محدودیتهای قانونی کار چندانی از پیش نمی برد.

آینه جم: سرهنگ سید مجتبی اشرفی فرمانده انتظامی شهرستان شاهرود از کشف ۲۰۰ کیلوگرم گوشت گورخر از دوشکارچی غیرمجاز ودستگیری آنان توسط ماموران پاسگاه انتظامی دستجرد از توابع بخش انتظامی بیارجمندخبرداد.

آینه جم: سال گذشته ٣٢٧ هزار و ٥٢٥ نفر جانشان را از دست دادند بیماری‌های قلبی- عروقی، سکته‌های مغزی، سرطان‌ها و تصادفات جان ایرانیان را می‌گیرد.

آینه جم: جواد خیابانی مجری و گزارشگر فوتبال ایران عقیده دارد که طبق معمول اظهاراتش درباره شهید محسن حججی بد فهمیده و منتقل شده است.

آینه جم: عامل قتل هنگام دفاع از خود به پای پدر ومادر همکلاسی کشته شده‌اش افتاد وضمن ابراز شرمندگی وپشیمانی از آنها طلب عفو و بخشش کرد وگفت: «به جوانی‌ام رحم کنید. می‌دانم اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام اما به خاطرخدا مرا ببخشید.»


به گزارش«آینه جم» به نقل از ایران؛ پسر نوجوانی که در نزاعی دسته جمعی همکلاسی‌اش را با ساطور به قتل رسانده بود صبح دیروز از کانون اصلاح وتربیت به شعبه هفتم دادگاه کیفری تهران انتقال یافت ومحاکمه شد.
 
عامل قتل هنگام دفاع از خود به پای پدر ومادر همکلاسی کشته شده‌اش افتاد وضمن ابراز شرمندگی وپشیمانی از آنها طلب عفو و بخشش کرد وگفت: «به جوانی‌ام رحم کنید. می‌دانم اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ام اما به خاطرخدا مرا ببخشید.»
 
این نزاع اردیبشهت پارسال بین چند دانش‌آموز در شهرک اندیشه شهریار رخ داد که طی آن پسر 17 ساله‌ای به نام حمید کشته شد و ضارب که همکلاسی‌اش بود دستگیر شد.در ابتدای جلسه دیروزدادگاه، والدین مقتول از دادرسان خواستار قصاص قاتل فرزندشان شدند و سپس متهم نوجوان پای میز محاکمه ایستاد و به سؤالات پاسخ داد.
 
چرا همکلاسی ات را کشتی؟من به هیچ عنوان قصد کشتن او را نداشتم. او به هواخواهی از برادرش آمده بود که در جریان درگیری ساطور کوچکی را که در کیف مدرسه داشتم درآوردم تا از خودم دفاع کنم.
 
چرا در کیف مدرسه ساطور داشتی؟از قبل بچه‌های کلاس گفته بودند که او و دوستانش با قمه و ساطور در بیرون از مدرسه می‌خواهند مرا اذیت کنند... من هم به خاطر ترس ساطور برداشتم.
 
تو می‌دانستی که اگر کسی را بکشی محکوم به قصاص می‌شوی؟من در آن لحظه اصلاً برای کشتن کسی نرفته بودم... آنها بودند که بعد از مدرسه به سراغم آمدند.
 
چرا این موضوع را به اولیای مدرسه خبر ندادی؟همان روز در زنگ تفریح دوستانم را فرستادم تا به ناظم مدرسه خبر دهند. اما دیرشده بود.
 
چرا خودت نرفتی موضوع را به ناظم بگویی و چرا دوستانت را فرستادی؟ من ترسیدم.
 
از چه چیزی؟از اینکه بگویند من ترسو هستم.
 
 متهم در آخرین دفاع از پدرو مادر مقتول تقاضای بخشش کرد وگفت: «به‌خاطر جوانی‌ام به من رحم کنید.» قضات در پایان جلسه دادگاه وارد شور شدند تا حکمشان را درباره متهم صادر کنند.

به زودی کتاب های درسی دانش آموزان تحویل شان می شود و بچه های ما مجبور خواهند شد کیف های سنگین مدرسه را 9 ماه به دوش بکشند؛ کیف هایی که گاه به بالای 10 کیلوگرم می رسند و بچه هایمان را مستعد ابتلا به انواع بیماری ها و عوارض جسمی و حرکتی در بزرگسالی می کنند.

وزارت فخیمه آموزش و پرورش هم فقط ناظر این "باربری" روزمره دانش آموزان است و برغم آن که مسؤولانش نتیجه تحقیقات درباره مضر بودن این حجم سنگین برای بچه ها را می دانند، در کمال بی تفاوتی و بی مسؤولیتی صرفاً نقش تماشاچی را ایفا می کنند، صمٌ بکم!
 

5 راهکار برای سبک سازی کیف دانش آموزان/ منتظر آموزش و پرورش بی مسؤولیت ایران نباشیم

پیشنهاد ما به آموزش و پرورش این بود و هست که برای سبک سازی کیف دانش آموزان، چند کار ساده را انجام دهند:

- از حجم کتاب های درسی بکاهند؛ دیگر زمان آن رسیده است که آقایان و خانم های مسؤول در آموزش و پرورش این نکته ساده را بفهمند که بچه های ما به این همه متن نیاز ندارند. واقعاً چه نیازی هست سرمایه کشور را صرف این کنند که بچه ها، چیزهایی را حفظ کنند یا موقتاً یاد بگیرند و بعد از امتحان، به زباله دانی بریزند؟!

- دستکم برخی کتاب ها را با کاغذ سبک (بالکی) چاپ کنند.

- کتاب های حجیم را در 2 یا سه جلد چاپ کنند؛ مثلاً کتاب 200 صفحه ای در سه جلد 70 - 60 صفحه ای منتشر شود و دانش آموز، هر فصل یکی را به مدرسه ببرد.

- از حالا برای جایگزینی کتاب های درسی با تجهیزات رایانه ای برنامه ریزی کنند.
 

5 راهکار برای سبک سازی کیف دانش آموزان/ منتظر آموزش و پرورش بی مسؤولیت ایران نباشیم

البته که واضح و مبرهن است، مسؤولان وزارت آموزش و پرورش طبق یک سنت دیرینه به پیشنهادات سازنده وقعی نمی گذارند.
حال که آنها به فکر دانش آموزان نیستند، ما به عنوان والدین باید دست به کار شویم و بخشی از کم کاری آنها را جبران کنیم:

1 - مهم ترین کار این است که خودمان کتاب های حجیم را به دو یا سه جلد تقسیم و آنها را مجلد کنیم، مثلاً یک کتاب 200 صفحه ای را به سه بخش تقسیم و جدا جدا مجلد ( مثلاً سیمی) کنیم. این کار دو فایده دارد؛ اول این که وزن کتابی که بچه ها به مدرسه می برند کم می شود و دوم این که به همین ترتیب می توانیم دفترهای کم حجم تری برای هر بخش بخریم. ( دانش آموز به جای یک کتاب 200 صفحه ای و یک دفتر 200 صفحه ای برای آن، یک کتاب 60 صفحه ای و یک دفتر 60 صفحه ای را حمل می کند. حال این عدد را ضربدر در کل کتاب هایی که باید هر روز حمل شوند بکنید تا مشخص شود تا چه اندازه وزن کیف، کمتر می شوند.)

2 - دفترهایی که دارای جلدهای ضخیم و در نتیجه سنگین تر هستند، را نخریم.

3 - اگر امکانات مدرسه اجازه می دهد و برایمان هم ممکن است، برای بچه ها، دو سری کتاب بخریم تا مجبور به حمل هر روزه آنها نباشند. این کار، قطعاً هماهنگی مدرسه و توجیه معلمان را می طلبد.

4 - در خرید وسایل مدرسه مانند کیف،جامدادی، قمقمه و ... وزن شان را در نظر بگیریم و حتی الامکان سبک ترین ها را بخریم. یادمان نرود که جمع همه این ها باعث سنگینی "بار" روزانه بچه ها می شود.

5 - و چند نکته تکمیلی: کیف هایی بخریم که دو بند برای انداختن بر روی دو شانه داشته باشند. کیف چرخدار سبک هم خوب است. روش صحیح حمل کیف را بیاموزیم و به بچه هایمان یاد دهیم. به آنها تاکید کنیم که هرگز وسایل اضافی به مدرسه نبرند. نرمش های ساده مربوط به شانه و کمر را با فرزندان مان کار کنیم.

منتظر آموزش و پرورش تنبل و بی مسؤولیت ایران نباشیم، خودمان به داد بچه هایمان برسیم. بچه های ما بی آن که خود بدانند زیر بار سنگین روزانه، له می شوند. یادمان باشد که وزن مناسب برای کیف بچه ها، 10 الی 15 درصد وزن خود آنهاست و هر گرم که بیشتر باشد، لحظه لحظه اش برایشان مضرّ است.
 این چند پیشنهاد را جدی بگیریم؛ به خاطر بچه هایمان.

منبع: عصرایران

آینه جم: این بخشی ازاظهارات مرد 75 ساله‌ای است که پس ازقتل هولناک پسرخوانده وعروس اش، سرهای آنها را بریده و درحوالی خیابان شیخ بهایی رهایشان کرده بود.


به گزارش« اینه جم » به نقل از ایران؛ «لطفاً مرا زودتر اعدام کنید؛ من نه وکیل می‌خواهم نه می‌خواهم کسی رضایت بدهد. اگر رضایت هم بدهند به حال من فرقی ندارد. با اتفاقی که افتاده چطور می‌توانم زندگی کنم. زودتر اعدامم کنید تا از این زندگی نکبت بارنجات پیدا کنم.»
 
این بخشی ازاظهارات مرد 75 ساله‌ای است که پس ازقتل هولناک پسرخوانده وعروس اش، سرهای آنها را بریده و درحوالی خیابان شیخ بهایی رهایشان کرده بود. ساعت 8:30 دقیقه 11 مرداد زمانی که سرهای زن و مرد جوان کنار بزرگراه شیخ بهایی کشف شد، شاید هیچ‌کس تصورنمی‌کرد که آنها قربانی جنایت خانوادگی شده باشند.
با این حال پس از کشف اجساد، تحقیقات کارآگاهان جنایی پایتخت و بازپرس منافی آذر به‌طور ویژه آغازشد تا اینکه پس از 14 روز تلاش شبانه روزی، راز جنایت‌ها فاش و متهم دستگیر شد.
 
متهم به قتل دیروز پس از انتقال به دادسرای جنایی تهران جزییات تازه‌ای درباره جنایت‌هایش افشا کرد.
 
آنطورکه شنیده‌ایم شکارچی هم هستی. نخستین شکاری که کردی یادت هست؟
بله، 6 یا 7 ساله بودم که یک کبوتر را زدم و آخرین شکارم هم...
 
وقتی کبوتر را شکارکردی چه احساسی داشتی؟
هم دلم سوخت و هم خوشحال بودم.
 
چه چیزهایی شکار کرده‌ای؟
هر چه فکرش را بکنید. من عاشق شکار بودم.
 
پس شکارچی ماهری بودی؟
خیلی. من برای خودم کسی بودم و الانم را نگاه نکنید که اینجا هستم.
 
زمانی که پسر و عروست را کشتی چه حسی داشتی؟
آن زمان جنون داشتم؛ مگر می‌شود که آدم جگر گوشه‌اش را به قتل برساند. معلوم بود که آن زمان هیچ چیز دست خودم نبوده، و گرنه چنین کاری نمی‌کردم.
 
چرا دست به اسلحه شدی؟
خسته‌ام کرده بود. خانه‌ام شده بود مثل ویرانه. تمام وسایل داخل خانه‌ام را فروخته یا شکسته بود. دیگه چیزی داخل خانه نمانده‌ بود. پسرخوانده‌ام هر شب ساعت یک نیمه شب می‌آمد و از من پول می‌گرفت. می‌گفتم شهرام من که گنج قارون ندارم؛ این همه پول را از کجا بیاورم. اما او توجه نمی‌کرد و هر بار هم دعوا وجنجال راه می‌انداخت. با این حال دلم نمی‌آمد و به او پول می‌دادم.
 
خب شهرام معتاد بود همسرش را چراکشتی؟
او بدتر از شهرام بود. نیمی از رفتارهای نامربوط شهرام به خاطر همسرش بود. همسرش معتاد بود، او این سه سال آخر از خانه بیرون نیامد و خودش را داخل خانه حبس کرده بود. باورکنید مغز هر دونفرشان به خاطرمصرف مواد مخدر و شیشه از کار افتاده بود.
 
بچه نداشتند؟
نه، 15 سال بود که زندگی می‌کردند اما بچه دار نمی‌شدند.
 
از قتل‌ها بگو؟
وقتی آنها را با اسلحه کشتم، جسد پسرم را به داخل حمام بردم و با اره برقی به 9 قسمت تقسیم‌اش کردم. این کار تا ساعت 10 شب روز بعد طول کشید. بعد از آن تکه‌های بدن را در سطل زباله سمت خیابان گیشا رها کردم و سرش را به زمین بایری که کنار بزرگراه شیخ بهایی بود برده و رها کردم.
بعد از آن به خانه رفتم و این بار جسد همسرش را مثله کردم، این کار هم تا ساعت 10 شب فردای آن روز یعنی 10 مرداد طول کشید و این بار هم یک شبانه روز وقت برد. من پیرم و توانم نمی‌کشید که این کار را با سرعت انجام دهم.
 
چرا سر همسر شهرام را به همان محل انتقال دادی؟
جای دیگه‌ای نداشتم.
 
بعد از آن به محل برنگشتی تا ببینی چه اتفاقی برای آنها افتاده است؟
می ترسیدم. زمانی که سر همسر شهرام را بریدم تا رها کنم یک لحظه چشمم به سر شهرام افتاد که حال بدی به من دست داد.
 
بعد از جنایت‌ها چه حسی د اشتی؟
دلم آتش گرفته بود. شهرام فرزند خوانده‌ام بود اما خودم بزرگش کرده بودم و مثل بچه خودم دوستش داشتم. وقتی این کار را انجام می‌دادم مدام گریه می‌کردم.
 
عذاب وجدان نداشتی؟
مگر می‌شود عذاب وجدان نداشته باشم. یک لحظه هم خوابم نبرد. به این نتیجه رسیدم که هیچی را نباید به زور از خدا خواست. من به زور از خدا بچه خواستم و نتیجه‌اش شهرام شد.
 
چرا خودت را معرفی نکردی؟
به خاطر همسرم؛ تمام نگرانی‌ام به خاطر اوست.
 
فکر می‌کردی دستگیر شوی؟
هرگز، حتی یک درصد هم احتمال نمی‌دادم. اگر می‌دانستم ردی از من زده می‌شود سرها را دفن می‌کردم تا هرگز دستگیر نشوم.
 
چرا بچه‌ای را برای سرپرستی نیاوردی؟
اقدام کردیم اما هر چه فکر کردیم دیدیم نمی‌شود. اگر پسر می‌آوردیم به همسرم نامحرم می‌شد و اگر دختر می‌آوردیم به من. شهرام بچه خواهر زنم بود و به هر دوی ما محرم می‌شد.
 
شهرام با همسرش چطور آشنا شد؟
نمی دانم، همانطوری که خیلی ازخانم‌ها با همسرانشان آشنا می‌شوند.
 
شما مقیم انگلستان هستی و در سازمان‌های امنیتی رژیم سابق هم کار می‌کردی؟زمانی که در انگلیس بودی کسی را به قتل نرساندی؟
پیرمرد سکوت می‌کند و سرش را پایین می‌اندازد. اما اجازه سؤال بعدی را به خبرنگارما نمی‌دهد. بعدهم راهی بازداشتگاه می‌شود.

آینه جم : رئیس کل دادگستری استان تهران در تشریح آخرین جزئیات پرونده بنیتا گفت: متهمان در جلسات مقدماتی دادگاه احضار شدند و وکلای آنها مهلت دارند ظرف مدت ده روز پرونده را مطالعه و ایرادات را به دادگاه منعکس کنند.

به گزارش« آینه جم »به نقل از میزان؛ غلامحسین اسماعیلی در تشریح آخرین جزئیات پرونده فوت بنیتا دختر هشت ماهه در پاكدشت اظهارکرد: پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع و جلسات مقدماتی دادگاه تشکیل شده است.
 
وي با اشاره به احضار متهمان گفت: برای متهمان به انتخاب وکیل مبادرت کردند و برابر قانون، وکلای آنها مهلت دارند كه ظرف مدت ده روز پرونده را مطالعه و در صورت وجود ايراد آن را به دادگاه منعکس کنند.
 
رئیس کل دادگستری استان تهران در رابطه با برگزاري جلسات محاكمه متهمان تصريح کرد: چنانچه ایرادی به صلاحیت دادگاه و روند رسیدگی به پرونده مطرح نشود در اولین فرصت وقت رسیدگی تعیین خواهد شد.
 
اسماعيلي خاطرنشان كرد: با عنایت به انتخاب وکیل، رسیدگی به این پرونده در چارچوب مقررات و ضوابط قانونی به صورت فوق العاده و خارج از نوبت در حال انجام است.
 
 ٢٩ تیرماه خبر گم شدن کودک هشت ماه به نام بنیتا و صدای لرزان مادری که از مردم تقاضای کمک می‌کرد در فضای مجازی دست به دست شد. هشت روز از این ماجرا گذشت در حالی که تلاش‌های پدر و مادر و اعضای فامیل و پلیس آگاهی بی نتیجه مانده بود، خبری تلخ مبنی بر فوت کودک هشت ماه در رسانه‌ها پیچید.
 
کودک هشت ماهه قربانی بی دفاعی بود که در جریان یک سرقت برای همیشه به خواب ابدی رفت.
 
پس از اعلام موضوع به پلیس، در جریان تحقیقات ماموران پلیس آگاهی تهران متوجه رد پای دو سارق حرفه‌ای لوازم داخل خودرو شدند.
 
با شناسایی مخفیگاه یکی از این سارقان، او اعتراف کرد که خودرو و بچه در اختیار همدستش است. با دستگیری سارق دوم او در بازجویی‌ها منکر هرگونه سرقت شد تا اینکه پس از روبرو شدن با همدستش لب به اعتراف گشود.
 
سارق در بازجویی‌ها اعتراف کرد پس از سرقت خودرو از مشیریه به همراه کودک، آن را همان روز در یکی از خیابان‌های پاکدشت آورده و پس از بالا کشیدن شیشه‌ها آن را ر‌ها کرده است.
 
ماموران بلافاصله به محل ر‌ها کردن خودرو در محله‌ای خلوت رفته و با جسد بنیتای هشت ماهه که به دلیل گرما، تشنگی و گرسنگی دچار جمود نعشی شده بود، روبرو شدند.
 
پس از آن با درخواست دادستان عمومی و انقلاب پاکدشت و موافقت شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان تهران که ریاست آن بعهده رئیس کل دادگستری استان تهران است پرونده مربوط به فوت بنیتا از دادسرای پاکدشت به دادسرای عمومی و انقلاب تهران احاله شد و هفته گذشته دادستان تهران از صدور کیفرخواست دائر بر قتل عمد در این پرونده خبر داد.

آینه جم: ناپدری دختر هفت‌ساله افغانستانی که او را به دلیل ناتوانی مالی ‌دار زده بود، در جلسه رسیدگی ادعا کرد دایی مقتول همدستش بوده، اما به دلیل مصرف مواد روانگردان دقیق نمی‌داند کدامشان این دختر را به قتل رسانده‌اند.


به گزارش« آینه جم » به نقل ازشرق؛ ٢٧ مهرماه سال ٩٢ زني افغانستانی به همراه شوهرش به اداره پلیس مراجعه کردند و از مرگ دختر هفت‌ساله‌شان، فاطمه، خبر دادند. این زن به مأموران گفت: سال‌ها پیش از همسرم که سه فرزند از او داشتم، طلاق گرفتم.
او ما را رها کرد و به افغانستان بازگشت. مدتی بعد با عباس آشنا شدم و با او ازدواج کردم. روز قبل از حادثه، همسرم از من خواست فاطمه را به همراه خودش ببرد تا برایش لباس بخرد، اما بعد از دو ساعت بعد با حالتی آشفته به خانه برگشت و گفت چند مرد غریبه با چاقو او را تهدید کردند و فاطمه را همراه خودشان بردند.

این زن در ادامه به مأموران گفت: تا صبح دنبال فاطمه گشتیم، اما نتوانستیم او را پیدا کنیم، برای همین تصمیم گرفتیم موضوع را به کلانتری اطلاع دهیم. قبل از رسیدن به اداره پلیس، شوهرم تکه‌‌ای از لباس دخترم را دید. از من خواست داخل تاکسی بمانم تا او آن اطراف را بگردد.
بعد از چنددقیقه با گریه برگشت و گفت فاطمه کشته شده است. با اعلام این خبر، مأموران تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کردند و خودشان را به آدرسی که این زن و مرد افغانستانی در اختیار آنها قرار داده بودند رساندند و متوجه شدند فاطمه هفت‌ساله با طنابی روی درخت ‌دار زده شده است.

عباس که در تحقیقات اولیه منکر قتل دختر همسرش شد، در ادامه تحقیقات دچار تناقض‌گویی شد و در نهایت راز قتل این کودک را فاش کرد و گفت: شرایط مالی خوبی ندارم و هزینه زندگی دو همسر و فرزندانم را به‌سختی تأمین می‌کنم. در یک گاوداری کار می‌کنم و درآمدم پایین است. می‌خواستم پس از کشتن فاطمه، قتل را گردن کارگران گاوداری بیندازم تا آنها اخراج شوند تا به‌تنهایی در آنجا کار کنم و حقوقم افزایش پیدا کند.

به‌این‌ترتیب با توجه به اعترافات این مرد و سایر مدارک موجود در پرونده، کیفرخواست علیه این مرد صادر شد و پرونده برای رسیدگی در اختیار شعبه دوم دادگاه کیفری به ریاست قاضی زالی قرار گرفت. مادر فاطمه پس از قرارگرفتن در جایگاه ویژه گفت: قبلا در مراحل رسیدگی به این پرونده به دلیل اینکه می‌دانستم نمی‌توانم تفاضل دیه را پرداخت کنم نسبت به متهم اعلام گذشت کرده‌ام، حالا متوجه شدم دیگر نمی‌توانم قصاص متهم را بخواهم، برای همين تقاضای دیه دخترم را دارم.
سپس متهم در برابر قضات ایستاد و گفت: به تریاک اعتیاد داشتم، برای همین روز حادثه به سراغ دایی فاطمه رفتم تا تریاک تهیه کنم، اما او به من شیشه داد. اولین‌بار بود شیشه را امتحان می‌کردم. بعد از کشیدن آن دچار توهم شدم. بعد از چنددقیقه برادر همسرم از من خواست خواهرزاده‌اش، فاطمه، را نزدش بیاورم.
به خانه رفتم و فاطمه را همراه خودم آوردم. بعد از آن نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد و کداممان او را به قتل رساندیم. این مرد در پاسخ به این سؤال که چرا قبلا نامی از دایی این دختر نیاورده‌ای، گفت: همسرم قول داد شکایتش را پس بگیرد و از من خواست پای برادرش را به میان نکشم.

با پایان گفته‌های اولیای‌دم و متهم، ختم جلسه اعلام شد و قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

گزارش تصویری

 نشاء برنج در شهرستان سواد کوه/تصاویر

نشاء برنج در شهرستان سواد کوه/تصاویر

نشاء برنج در شهرستان سواد کوه

آماده‌سازی شالیزار در بحران کم آبی/تصاویر

آماده‌سازی شالیزار در بحران کم آبی/تصاویر

به گزارش «آینه جم»؛در سالهای...

جشن ملی دوقلوها و چند قلوها/تصاویر

جشن ملی دوقلوها و چند قلوها/تصاویر

جشن ملی دوقلوها و چند قلوها

جدیدترین مطالب