000000000000not55ojavanha.jpg

 

 

آینه جم:  وحید ایاز 
دم دمه های غروب یکی از آخرین روزهای زمستان سال 1314شمسی بود.هوا قم به شدت سرد بود و طلبه غریب سرما را با تمام وجودش حس می کرد.لباس درستی به تن نداشت و پای افزارش نیز از شدت فرسودگی روی زمین کشیده می شد. از شخصی نشانه ی مدرسه فضیه را پرسید.به در مدرسه که نزدیک شد مکثی کرد.نمی دانست وارد مدرسه شود یا نه.از اینکه جواب رد بشنود واهمه داشت.به خودش دلداری داد که اینجا محل تحصیل طلاب علوم آل محمد هست و من هم طلبه.قدم های لرزانش را استوار کرد و به مدرسه وارد شد. پیرمرد خدمتکار با دلوی بزرگ مشغول کشیدن آب از چاه بود که متوجه ورود طلبه ی غریب و بی نوا شد.برای لحظه ای دست از کار کشید و با نگاهش به تازه وارد فهماند که به نزدش بیاید.پس از سلام ،طلبه غریب از دلیل ورودش به مدرسه و راه دوری که آمده بود و علاقه اش به تحصیل علم گفت و گفت که در این شهر غریب است و هیچ آشنا و سرپناهی ندارد.خدمتکار مهربان او را به سمت حجره ای کوچک رهنمون شد و گفت که می تواند تا فردا در این حجره بماند ولی برای  ماندن دائم به اجازه مؤسس حوزه حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی یا یکی از مراجع ثلاث شهر نیاز دارد. طلبه غریب که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید او را دعا کرد و به اتاقش رفت.صدای اذان صبح از گلدسته ها حرم بی بی فاطمه معصومه طنین انداز بود، طلبه جوان در حالی که وضو گرفته بود به صف نماز جماعت که در حرم بی بی تشکیل شده بود پیوست.بعد از نماز و اذن دخول گرفت و در کنار ضریح پرنور کریمه اهل بیت زیارتی خواند و در حالی که گریه می کرد با زبان دل با آن شفیعه روز جزا به نجوا نشست و از او پناه خواست.پس از اتمام زیارت حرم مطهر را ترک کرد و از شیخی آدرس کلاس درس حاج شیخ عبدالکریم را پرسید. وقتی به کلاس وارد شد استاد را بر فراز منبر تدریس دید که طلبه های زیادی پای درسش نشسته بودند.کنار ستونی نشست و به فرمایشات استاد که مبحثی علمی را باز کرده و شرح می داد گوش داد.ایرادی بر یکی از فرمایشات استاد به نظرش آمد. پس اجازه خواست و ایرادش را بیان کرد،استاد جواب داد و برای بار دوم طلبه غریب بر نظر استاد اشکال وارد کرد.این سوال و جواب و اشکال نگاه ها را متوجه طلبه غریب کرد.
پس از اتمام درس آقا شیخ عبدالکریم طلبه جوان را به نزد خود خواند و پس از صحبت مختصری که از جهت آشنایی با او داشت و پس از اطلاع از علاقه این طلبه جوان به تحصیل علم دستور داد برای این جوان تازه وارد لباس و کفشی تهیه کنند و امکان استفاده از امکانات مدرسه را در اختیارش بگذارند.
 
آقا شیخ علی انصاری جمی  به سال 1284 ه.ش در ولایت جم دیده به جهان گشود؛ پدرش آقا شیخ عبدالحسین بن زایر حسین بن زایر محمّد علی و مادرش زهرا خانم دختر زایر اسماعیل بن زایر محمّدعلی بوده است. والدینش هر دو از طبقه ی آخوند های جمی هستند. پدرش شیخ عبدالحسین، عالمی وارسته و شاعری توانا بود که در شعر، شایق تخلص می کرد و مراثی زیبایی در وصف حادثه ی کربلا و شهادت سیّد الشّهدا (ع) دارد.شیخ عبدالحسین از دانش آموخته های محضر آیت الله شیخ اسدالله مظفری جمی بودند.
 
 سواد خواندن و نوشتن و قسمت هایی از مقدمات علوم حوزوی را از محضر پدر عالمش می آموزد.
 
در سال 1300 ه.ش تا 1313 ه.ش از محضر پر فیض علمای بزرگی چون مرحوم میرزا عبد الباقی خاکسار متوفی 1312 ه.ش و نیز حاج شیخ محمّد تقی جمی مشهور به حاج آقا متوفی 1313 ه.ش کسب فیض کرد. تا اینکه استادانش یکی پس از دیگری دار فانی را وداع گفتند. در این زمان آقا شیخ علی را که در سنین حدود سی سالگی بود برای ادای شهادتی دعوت می کنند و از آن طرف کسی ایشان را در صورت حضور در آن مجلس تهدید به قتل می کند و این می شود که شیخ علی جوان در حالی که شخصی از اخیار از طایفه ی مشهدی جمی او را یاری می کند، جم را به مقصد قم ترک می نماید. در قم به محضر آیت الله شیخ عبد الکریم حائری مؤسس حوزه ی علمیه ی قم مشرف شده و از مساعدت های بی دریغ این فقیه اصولی شیعه برخوردار می شود.
 
در تاریخ 1318/7/30  ه.ش طی آزمونی که از طرف اداره ی فرهنگ شهرستان قم و محلات برگزار می شود، ایشان در کسوت روحانی و به عنوان محصّل علوم دینی تأیید و میزان پیشرفت و درجه ی علمی او از سوی هیأت ممتحنه محرز می گردد تا بتواند از مزایای قانونی حوزه برخوردار شود. در درس آیات عظام، آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله العظمی گلپایگانی شرکت فعال و مستمر داشت. در حین تحصیل، سال ها در مدرسه ی رضویّه ی قم به عنوان مدرّس مشغول تدریس بوده است. یکی از هم مباحثه ای های این بزرگوار که گویا در جواهرالکلام با هم بحث علمی داشته اند، مرحوم سیّد ابوالقاسم روحانی بوده است که مدتی هم در یکی از دروس، آقا شیخ علی از محضر او استفاده ی علمی کرده است.عالمی به غایت با تقوا بود که دیدارش انسان را به یاد خدا و روز قیامت می انداخت و در فکر جمع آوری مال و منال دنیا نبود و به شدت پرهیزکار و خداترس بود.وقتی به جم تشریف می آورد به دورترین روستاهای جم و ریز سر می زد و مردم با او احساس راحتی می کردند و مشکلاتشان را با او در میان می گذاشتند.دو کتاب منتهی المصائب و اربعینیه و نیز چندین نوحه و پیش خوانی از ایشان به یادگار مانده است.سرانجام پس از هشتاد سال تحصیل علم و ذاکری و خادمی خاندان عصمت و طهارت در شهر قم دارفانی را وداع گفت و در آستانه امام زاده احمد این شهر به خاک سپرده شد.از ایشان یک فرزند پسر و سه دختر به یادگار مانده است.
* وحید ایاز.مهرماه۹۸
 
۲۰۱۹۱۰۰۳_۱۵۵۷۴۵.png
 
 
[کد خبر:AJ29665]
پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم


نوشتن دیدگاه

گزارش تصویری

تصاویر/ زندگی در تار و پودِ تنبور

تصاویر/ زندگی در تار و پودِ تنبور

 زندگی در تار و پودِ تنبور

برداشت طلای سرخ در دامنه های زاگرس/تصاویر

برداشت طلای سرخ در دامنه های زاگرس/تصاویر

برداشت طلای سرخ در دامنه های زاگرس

جدیدترین مطالب