0000599025500.jpg

 

آینه جم/ مصطفی ارجمند 

جوانی است بیست و چند ساله که چند سال پیش، با عرق جبین و کد یمین و یاری یاران، باشگاهی ورزشی در شهر جم تاسیس کرد. هنوز چند صباحی از راه اندازی کسب و کارش نگذشته بود که کرونا عالم گیر شد و محدودیت های کرونایی و رکود کسب و کار گریبانش را گرفت تا جایی که او و بسیاری چون او، با مصیبت عدم تناسب هزینه و درآمد مواجه شدند. 

با فروکش کردن نکبت کرونا، تازه گرانی ها یکه تاز شد و اجاره بهای متورم شده ی باشگاه، اندک امید بهبود را هم از بین برد. 

جوان ورزشکار جم ناچار شد محل باشگاه را به دلیل افزایش شدید اجاره بها تغییر دهد و در سال جاری، مکانی دیگر در زیرزمین یکی از ساختمان های شهر جم را برای شروعی دوباره تجهیز کرد آنهم با هزینه ای چند صد میلیونی! 

یافتن مکان جدید باشگاه با طی روند تمدید پروانه باشگاه برای مکان جدید همراه شد. 

با بازدیدهای انجام شده، محل باشگاه به تایید کارشناسان ورزش و جوانان، دایره اماکن انتظامی و شهرداری جم رسید و پرونده برای تمدید پروانه به اداره کل ورزش و جوانان استان حواله شد. 

جوان ورزشکار جم تازه نفس چاق کرده بود تا با یک تیر سه نشان بزند؛ هم معیشت خود و خانواده را تامین کند، هم فرصتی اشتغالزا برای تعدادی جوان ورزشکار فراهم کرده و هم جمعی از جوانان را برای ساعاتی از روز، گرد ورزش جمع کند و نقشی در مقابله با آسیب های اجتماعی داشته باشد. 

اما این رویا هم دیری نپایید و با شکایت تنی چند از همسایگان با بهانه های عجیب و بنی اسراییلی، ماجرا تلخ و تلخ تر شد.

برخی همسایگان باشگاه، به استقرار باشگاه در ساختمان معترض بودند و نهایتا با طرح دعوا در محاکم قضایی شهرستان، خواستار برچیده شدن باشگاه از ساختمان شدند. 

شکایت از سر و صدای باشگاه! تا پارک خودرو در حاشیه بلوار و شلوغی مسیر در ساعات فعالیت باشگاه! از اهم مواردی بود که چند همسایه در شکواییه به دادگاه ذکر کرده بودند. 

در همان بدو طرح دعوی در دادگاه، دستور موقت تعطیلی باشگاه تا صدور رای صادر شد و باشگاه جوان جمی برای مدتی قریب یک ماه تعطیل شد و زیانی سنگین را به همراه آورد. 

صدور رای بدوی دادگاه اما به سود جوان ورزشکار جم بود؛ مدعای شاکیان بی اساس تر از آن بود که دادگاه حکم دیگری صادر کند و بدیهی بود که فعالیت ورزشی یک باشگاه در شهر، آن هم در مکانی که تجاری بود و مالکان واحدهای مسکونی هم با علم به اینکه پایین ساختمان کاربری دیگری دارد ملک خریده بودند و در تمام کشور هم باشگاه های ورزشی عمدتا در چنین مکان هایی دایر است و حتی در شهرهای بزرگ، در طبقات فوقانی ساختمان ها! 

همانگونه که برخی دیگر از باشگاه ها در مرکز استان بوشهر و شهر جم در چنین شرایط مشابهی فعالیت دارند و نه خلاف قانون است و نه استثنا! 

با وجود صدور رای بدوی دادگاه، اما اداره کل ورزش و جوانان استان با استناد به سماجت یکی دو نفر از مالکان واحدها، از تمدید پروانه خودداری کرد! 

با پیگیری های فراوان، اداره کل ورزش و جوانان استان بوشهر، طی نامه ای اعلام کرد تمدید پروانه منوط به تحقق یکی از دو شرط است: رضایت همسایه های معترض یا صدور رای قطعی دادگاه! 

مورد اول که شدنی نبود و انگار ماجرای مخالفت، قصه ی دیگری فراتر از آنچه به آن استناد می شد داشت اما اندک زمانی نگذشته بود که رای قطعی دادگاه تجدید نظر استان صادر شد: شکایت مدعیان باشگاه رد شده بود. 

جوان ورزشکار جم حالا خیالش آسوده شده بود و یقین داشت که این کابوس عجیب و مضحک به پایان رسیده اما این همه ماجرا نبود! 

اداره کل ورزش و جوانان استان بوشهر بر خلاف تعهد اعلامی، پرونده تمدید پروانه باشگاه را به تهران حواله داد تا بازی پیچیده تر شده و نتیجه ی مطلوب شان از تهران برسد: "تمدید پروانه باشگاه، پس از کش و قوس های فراوان، منتفی شد." 

دردناک تر از این وضعیت اما صدور دستور پلمپ باشگاه توسط اداره  کل ورزش و جوانان درست پس از ابلاغ عدم تمدید پروانه بود!

اداره کل ورزش و جوانان استان بوشهر چنان شتابزده حکم پلمپ را صادر و ابلاغ کرد که جوان باشگاه دار جم حتی فرصتی برای یافتن مکان جدید و تجهیز و نقل مکان هم ندارد!

شاید اگر دلسوزی و درک این ظلم آشکار از سوی برخی مسئولان شهرستان نبود اندک مجالی که فردا به اتمام می رسد هم داده نمی شد حال آنکه جوان ورزشکار جم سخت درگیر آماده کردن فضای جدیدی است تا بتواند زودتر از این کابوس شوم رهایی یابد، اما به نظر می رسد مدیریت اداره کل ورزش و جوانان استان، برای پلمپ باشگاه، خط و نشان می کشد تا زودتر طعم شیرین مدیریت شان را به جوان ورزشکار جم بچشانند!

در این ماجرای تلخ و عجیب اما چند سوال جدی وجود دارد: 

اول: اداره کل ورزش و جوانان استان بوشهر به علت ادعای چند مالک، جوانی را چنین گرفتار کرده اند تا امروز با استرس های فراوان ناشی از تخته شدن کسب و کارش و هزینه های کمر شکن نقل مکان و تجهیز مکانی دیگر دست و پنجه نرم کند. در این ماجرا، قاعدتا اداره کل ورزش و جوانان باید حامی ورزشکار و سرمایه گذار ورزش باشد نه اینکه با وجود نگاه و رای صریح محکمه عادل، یکی از فرزندان ورزشکار تحت پوشش خود را به مسلخ ببرد و حتی به نامه و تعهد خود نیز وقعی ننهد. 
این روند و پروسه عجیب با کدام بخش از تکالیف مدیریت ورزش در کشور و با چه معیار انسانی، اخلاقی سازگار است؟!

مگر نباید ورزش و جوانان، حامی ورزشکاران باشد؟! فرد یا افرادی به دلایلی مبهم و غیر قانونی، شاکی کسب و کاری شده اند، دادگاه رای صریح صادر کرده چرا باید مدیران اداره کل ورزش و جوانان استان، کاسه داغ تر از آش شوند؟! 

دوم: فرض کنیم فردا چند مالک مجاور ساختمان اداره کل ورزش و جوانان استان یا یکی از مراکز ورزشی تحت تملک آن اداره کل، مثل همین ماجرا، ادعایی را مطرح کنند باز هم همین روال را در مورد خودتان جاری می کنید؟! دستور تخریب و پلمپ می دهید؟! 

اگر چنین نمی کنید پس حق بدهید به نیت و هدف این رفتار در اداره کل ورزش و جوانان استان شک کنیم که داستان نه همانی است که روی پرده نمایش داده می شود و خدای ناکرده، پشت پرده ای وجود دارد! اگر ندارد توجیه بفرمایید! 

اگر فردا برای هر کسب و کار ورزشی در شهر، چند نفر ولو از روی عناد و کینه توزی مدعی شدند و اعتراض کردند هم می خواهید همین گونه رفتار کنید! اصلا با چنین مدیریتی، سنگ روی سنگ بند می شود؟! 

سوم: اصلا به فرض همه مسیر اداری ماجرا صحیح است و مو لای درزش نمی رود و صلاح است که باشگاه در این مکان نباشد چرا به این جوان فرصتی برای جابجایی نمی دهید؟! واقعا تصور می کنید جابجایی باشگاه، جابجایی فرغون گوجه و سیب زمینی است که تا امر کردید بردارند و بروند آنسوتر بساط کنند؟! 

از زمانی که به ناحق رای به عدم تمدید پروانه باشگاه جوان ورزشکار جم، دادید درگیر فراهم کردن فضا و تجهیز و آماده سازی مکانی جدید است آن هم در شرایطی که به دلیل نوسانات ارز و قیمت ها، برای خرید و تامین وسایل و مصالح با چالش جدی مواجه است و مهلت ۲۰ روزه دایره اماکن برای پلمپ هم فردا نهم اسفند ماه تمام می شود و اگر مردان قانون، مجال بیشتری ندهند ضربه ی مهلکی را تجربه خواهد کرد که شاید به قیمت زندگی اش تمام شود! 

واقعا از زجر کش کردن یک جوان لذت می برید؟! جواب خدا را چه می دهید؟!

پی نوشت:

نه باشگاه می روم و نه منفعتی از باشگاه داری چند جوان دارم. مدارک و مستندات و دردهای این جوان را دیده ام و شنیده ام و برای یاری اش در مسیر اداری، تمام تلاشم را به کار بسته ام اما شرایط جوان، دیگر مجالی برای طی طریق اداری باقی نگذاشته است. با خود گفتم بگذار این بار هم صدای جوانی باشم که کسی جز خدا را زیر این پهنه ی آسمان ندارد؛ شاید اگر پدر جانبازش زنده بود آنقدر دردهایش استخوان سوز نمی شد اما... 

امیدوارم صاحب دلی در این استان یافت شود و یکبار این قصه را کامل بخواند. مظلوم گیر آورده اند به خداوندی خدا...

انتشار این یادداشت در راستای طرح مشکل یکی از هم استانی ها می باشد و حق پاسخگویی برای اداره کل ورزش و جوانان استان بوشهر محفوظ است.

خلیج فارس

[کد خبر:AJ41060]
پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم

کانال تلگرامی پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم