00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000001400110900049163779062284272PhotoT.jpg

 

آینه جم/دکتر پروین تاج محمدی

 

آینه جم-بوشهر با اقتصاد پنج‌گانه نفت، گاز، صیادی، کشاورزی، تجارت دریایی و گردشگری، یکی از مهم‌ترین قطب‌های اقتصادی جنوب کشور است؛ اما در کمال تعجب، این شهرستان ثروتمند، در بسیاری از شاخص‌های توسعه شهری، از برخی شهرستان‌های کوچک و کم‌برخوردار نیز عقب‌تر است. این پرسش تلخ اما واقعی، سال‌هاست که ذهن هر شهروند دغدغه را به خود مشغول کرده است: چرا بوشهر با این‌همه ظرفیت، از توسعه بنیادین بی‌بهره است؟

‌

 

مصادیق عینی توسعه ناقص در بوشهر

‌

حمل‌ونقل و ترافیک: شهری که روزانه پذیرای هزاران خودروست، اما نه پارکینگ چندطبقه‌ای استاندارد دارد و نه سیستم حمل‌ونقل عمومی کارآمد. محله سنگی و خیابان نادر، هر روزه شاهد گره‌های ترافیکی حل‌نشدنی‌اند که نشان از عملکرد ضعیف راهنمایی و رانندگی و نبود برنامه‌ریزی اصولی دارد.

 

 

‌بهداشت و درمان: مردم بوشهر برای ام‌آرآی یا سی‌تی‌اسکن پیشرفته، ناچار به سفر به شیراز یا تهران هستند. درمانگاه‌های تخصصی با تجهیزات مدرن، یا وجود ندارند یا بسیار محدودند.

 

 

‌زیرساخت‌های صنفی: بوشهر به‌عنوان قطب صیادی و پرورش میگو، فاقد بازار تخصصی آبزیان با سردخانه‌های استاندارد است. بازار فعلی در دل بافت مسکونی، مشکلات ترافیکی و بهداشتی جدی ایجاد کرده است.

‌

 

فضاهای تجاری، فرهنگی و تفریحی: بوشهر فاقد مال‌های مدرن، سینماهای استاندارد، تئاتر، گالری‌های هنری و کتابخانه‌های مجهز است. پارک‌های شهری نیز از کیفیت و تعداد کافی بی‌بهره‌اند.

 

معماری و فضای سبز: ترکیبی ناهماهنگ از بافت‌های فرسوده و ساخت‌وسازهای بی‌هویت، نمای شهری بوشهر را نازیبا کرده است. سرانه فضای سبز نیز پایین‌تر از استانداردهای ملی است.

‌

 

چرا بوشهر توسعه‌نیافته ماند؟

در این سه دهه، دولت‌های مختلفی بر سر کار آمده‌اند؛ استاندارانی با سبقه‌های سیاسی گوناگون و شوراهای شهری با ترکیب‌های متنوع؛ اما نتیجه، چیزی جز انباشت نارضایتی و عقب‌ماندگی نبوده است.

 

ریشه‌های اصلی این توسعه ناقص: فقدان برنامه‌ریزی راهبردی و سند آمایش شهری: بوشهر با تصمیم‌های مقطعی و سلیقه‌ای مدیران مختلف اداره شده است. گویی این شهر، هیچ‌گاه یک نقشه راه مدون نداشته است.

 

نگاه ابزاری مدیران غیربومی: بسیاری از آنان که از تهران می‌آیند، بوشهر را پله‌ای برای ترقی می‌بینند، نه یک امانت تاریخی. به‌همین دلیل، به پروژه‌های نمایشی می‌پردازند، نه کارهای زیرساختی و بلندمدت.

 

ناکارآمدی مدیران بومی: آنان نیز با وجود آشنایی کامل با ظرفیت‌ها و گره‌های شهری، نتوانسته‌اند نگاهی فراتر از مناسبات جناحی داشته باشند. بسیاری به‌جای پروژه‌های کلان توسعه‌ای، به توزیع امکانات در میان حامیان خود پرداخته‌اند و فرصت تاریخی تحول را از دست داده‌اند.

 

ناکارآمدی شوراهای شهر: شوراها که وظیفه نظارت و پیگیری مطالبات مردم را دارند، در بوشهر نه‌تنها نقش مؤثری ایفا نکرده‌اند، بلکه گاه خود به بخشی از مشکل تبدیل شده‌اند. حضور افراد نالایق و فاقد تخصص، همراه با نگاه‌های جناحی و منافع شخصی، شوراها را به نهادی حاشیه‌ای تبدیل کرده است. نظارت ضعیف بر عملکرد شهرداری، عدم پیگیری جدی مطالبات مردم و غفلت از اولویت‌های اساسی شهر، همگی نشان از بحران کارآمدی در این نهاد دارد.

 

عدم مطالبه‌گری مردم و غفلت از سرمایه اجتماعی: خستگی و ناامیدی جمعی، بزرگ‌ترین مانع توسعه شده است. نهادهای مدنی نیز یا ضعیف‌اند و یا نتوانسته‌اند نقش مؤثر خود را ایفا کنند. بسیاری از پروژه‌ها بدون نظرخواهی از مردم و کارشناسان محلی، طراحی و اجرا شده‌اند که نتیجه آن، نارضایتی و اتلاف منابع بوده است.

 

تدوین سند آمایش راهبردی توسعه شهری با مشارکت نخبگان محلی، کارشناسان علوم‌شهری و نمایندگان مردم، برای یک بازه بیست‌ساله. این سند، باید به‌عنوان نقشه راه فرابخشی و فراجناحی، تغییر دولت‌ها و شوراها را تاب بیاورد و تمام حوزه‌های کلیدی توسعه را پوشش دهد.

 

نهادینه‌سازی نظارت همگانی و پاسخ‌گویی مدیران از طریق تقویت نقش نظارتی شوراها، فعال‌سازی نهادهای مدنی و انعکاس عملکرد مدیران در رسانه‌های محلی. شفافیت مالی و اجرایی، به‌عنوان یک اصل غیرقابل‌اجتناب، باید در دستورکار مدیران ارشد قرار گیرد.

 

تغییر پارادایم مدیریتی از «تصدی‌گری» به «تسهیلگری»؛ عبور از نگاه سنتی مدیریت شهری به رویکردی که در آن، مدیران، خود را «خدمتگزار» و «امانت‌دار» شهر می‌دانند و نه «صاحب‌اختیار» آن. این تغییر نگاه، نیازمند بازتعریف رابطه مردم و حاکمیت در عرصه‌ی توسعه‌ی شهری است

 

 

 

 

 

 

 

 

1z5gfg.jpg

 

آینه جم- غلامحسین کروبی

 

در همه جوامع و فرهنگ‌ها، بزرگ‌ترها جایگاهی ارزشمند در خانواده و اجتماع دارند. پدران و مادران و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، سال‌ها برای ساختن خانواده و جامعه تلاش کرده‌اند و شایسته‌اند در سال‌های سالمندی، بیش از هر زمان دیگری مورد احترام، محبت و حمایت قرار گیرند. تکریم جهان‌دیدگان تنها یک رفتار اخلاقی یا عاطفی نیست؛ نشانه‌ای از میزان بلوغ، مسئولیت‌پذیری و فرهنگ یک جامعه است.

 

امروز که ساختار جمعیتی کشور در حال تغییر است، نگاه به سالمندی نیز باید از یک موضوع صرفاً خانوادگی فراتر رود. همان‌گونه که برای جوانی جمعیت، فرزندآوری و آینده نسل‌های جدید سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی می‌شود، باید برای دوران سالمندی جمعیت نیز از هم‌اکنون برنامه‌های منسجم و آینده‌نگر در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بهداشت و درمان، اشتغال، آموزش، مسکن و مشارکت اجتماعی پیش‌بینی شود. جامعه‌ای که برای همه مراحل زندگی برنامه داشته باشد، جامعه‌ای پایدارتر و انسانی‌تر خواهد بود.

 

البته مسئولیت تحقق این هدف فقط بر عهده دولت و دستگاه‌های اجرایی نیست. خانواده، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، مراکز علمی و پژوهشی، سازمان‌های مردم‌نهاد، بخش خصوصی، متخصصان حوزه‌های پزشکی و سلامت، علوم اجتماعی و انسانی، اقتصاد، آموزش، شهرسازی و فناوری، و همه فعالان اجتماعی می‌توانند در شکل‌گیری جامعه دوستدار سالمند نقش‌آفرین باشند. سالمندی باید نه به عنوان دوره‌ای از انزوا و نیازمندی، بلکه به عنوان بخشی طبیعی از چرخه زندگی و فرصتی برای بهره‌گیری از تجربه، دانش و سرمایه اجتماعی جهان‌دیدگان دیده شود.

 

در همین راستا، دبيرخانه شورای ملی سالمندان و بنیادهای فرزانگان با تأکید بر رسالت خود در خدمت‌رسانی و برنامه‌ریزی برای جهان‌دیدگان، طرح تشکیل شبکه ملی و استانی متخصصان و فعالان حوزه سالمندی را دنبال می‌کند؛ شبکه‌ای برای گردهم آوردن صاحب‌نظران، متخصصان، پژوهشگران، کنشگران اجتماعی و علاقه‌مندانی که دغدغه آینده سالمندی ایران را دارند. هدف این شبکه، ایجاد هم‌افزایی، تبادل تجربه، شناسایی مسائل، ارائه راهکارهای علمی و مطالبه‌گری مسئولانه برای ارتقای جایگاه سالمندان در جامعه است.

 

در استان بوشهر نیز می‌توان با تکیه بر ظرفیت ارزشمند دانشگاهیان، پزشکان، متخصصان، فرهیختگان، فعالان اجتماعی و سازمان‌های مردم‌نهاد، این شبکه را به بستری برای همفکری، مطالبه‌گری و اقدام مشترک تبدیل کرد.

بنیاد فرزانگان بر این باور است که تحقق اهداف سند ملی سالمندان زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که همه دستگاه‌های حاکمیتی و اجرایی، در کنار جامعه تخصصی و مدنی، نسبت به آینده سالمندی احساس مسئولیت کنند.

 

تکریم جهان‌دیدگان، احترام به گذشته و سرمایه‌گذاری برای آینده است؛ آینده‌ای که همه ما دیر یا زود بخشی از آن خواهیم بود.

 

 

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000not55ojavanha.jpg

 

آینه جم/ علی اندیشمند 
در این سال‌ها رسانه های استانی به لطف اینترنت و شبکه های ارتباطی و جوانانی با دانش سواد رسانه‌ای، هویت خود را پیدا کرده اند و در این راستا می توان نقطه عطفی در ساختار رسانه‌ای و توسعه فرهنگ و اجرای مطالبات مردمی به حساب آورد. همین هفته های اخیر ،چند رویداد مهم رسانه‌ای در استان برگزار شد؛ مراسم تجلیل از پیشکسوتان رسانه، مراسم روز خبرنگار و جشنواره و دیدار دورهمی رسانه‌ها به میزبانی صنعت .
 اتفاقاتی که شاید در نگاه نخست فقط چند برنامه مناسبتی به نظر برسند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آنها نگاه کنیم، پیام مهمی را با خود دارند: رسانه بوشهر هنوز زنده، پویا و امیدوار به آینده است.
برگزاری چنین برنامه‌هایی در شرایط امروز، با دشواری‌های اقتصادی، محدودیت‌های مختلف و هزینه‌های سنگین برگزاری رویدادهای فرهنگی، کار ساده‌ای نیست. باید از کسانی که برای برگزاری این مراسم‌ها تلاش کردند، قدردانی کرد که با تلاش چراغ این رویدادها روشن بماند و جامعه رسانه‌ای استان دوباره در کنار یکدیگر قرار بگیرد.
طبیعی است که هیچ مراسمی خالی از ایراد نیست. همیشه می‌توان نقد کرد، پیشنهاد داد و برای بهتر شدن برنامه بعدی قدم برداشت؛ اما نباید در میان نقدها، اصل اتفاق را فراموش کنیم. حضور پرشمار خبرنگاران، روزنامه‌ نگاران، مدیران رسانه و ارباب جراید بوشهر در این برنامه‌های متنوع نشان داد که جامعه رسانه‌ای استان همچنان برای دیدار، گفت‌وگو، همدلی و دیده‌شدن اهمیت قائل است.
رسانه فقط دوربین، میکروفن، قلم و کاغذ نیست؛ رسانه مجموعه‌ای از انسان‌هایی است که سال‌ها برای روایت زندگی مردم تلاش کرده‌اند. خبرنگاری که در گرما، گردوغبار، حادثه و بحران به میدان می‌رود، روزنامه‌نگاری که شبانه مطلب خود را به چاپ می‌رساند و تهیه‌کننده و تصویربرداری که برای ثبت یک رویداد ساعت‌ها در صحنه می‌ماند، همه اعضای یک خانواده بزرگ‌اند.
یکی از وقایع مهم و پدیده مبارک و حرکت تأثیر گذاری که همراه با برکت بوده و در این سه سال گذشته و امسال هم قرار است در سطح ملی برگزار شود برگزاری رسانه ای «نون» است که امسال با محوریت انرژی و تمرکز بر روایت بازسازی و تاب‌آوری صنعت انرژی در جنگ تحمیلی عنوان شده است که یک ابتکار و دست آورد بزرگ رسانه ای استانی محسوب می شود و سال به سال هم به «کیفیت» «تنوع» آثار و تولید و محتوای آن افزوده شده است و مسیر تازه و روشنی باز نموده که این به حمایت و پشتیبانی بیشتر از جامعه رسانه ای و فرهنگی و اجتماعی و مطالبه گری نیاز دارد. 
شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌ این رویدادها ، ضرورت کنار گذاشتن فاصله‌ها و نزدیک‌تر شدن اهالی رسانه به یکدیگر باشد. رسانه‌های مکتوب و تصویری، خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری، خبرنگاران مستقل، آزاد و پیشکسوتان، رقیب یکدیگر نیستند؛ هر کدام بخشی از پیکره رسانه‌ای بوشهرند .
اگر قرار است صدای استان در تهران و حتی خارج از مرزهای کشور شنیده شود، این صدا باید از یک جامعه رسانه‌ای منسجم، حرفه‌ای و همدل برخیزد. اختلاف سلیقه طبیعی است، نقد نیز ضروری است، اما نباید اختلاف نظر به فاصله و تقابل تبدیل شود.
استان بوشهر فرزندان رسانه‌ای توانمندی دارد؛ چهره‌هایی که در سطح ملی و حتی بین‌المللی فعالیت کرده‌اند و می‌توانند نام استان را در عرصه‌های مختلف مطرح کنند. حمایت از این افراد، حمایت از شخص نیست؛ حمایت از اعتبار این استان است.
در کنار حمایت از جوانان، نباید پیشکسوتان و خبرنگاران آزاد و مستقل را نیز فراموش کنیم. کسانی که ده‌ها سال در مطبوعات و رسانه تصویری و حتی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی کار کرده‌اند، بخشی از حافظه زنده رسانه استان هستند. جوان امروز نیز به آموزش، تجربه و راهنمایی همین عناصر مطلوب نیاز دارد.
چند مراسم در یک هفته، شاید در تقویم رسمی فقط چند رویداد باشند، اما برای جامعه رسانه‌ای بوشهر می‌توانند نقطه‌ای برای آغاز یک مسیر تازه باشند؛ مسیری که در آن به جای حاشیه، همکاری؛ به جای رقابت ناسالم، رفاقت حرفه‌ای و به جای فراموش کردن یکدیگر، دستگیری از هم را انتخاب کنیم.
رسانه استان زمانی قدرتمندتر خواهد شد که اهالی آن پشت یکدیگر بایستند. اگر یکی از خبرنگاران موفق شد، موفقیت او را موفقیت خود بدانیم؛ اگر یکی از رسانه‌های استان در جشنواره‌ای ملی دیده شد، آن را افتخار همه‌ی بوشهری ها بدانیم و اگر پیشکسوتی نیاز به حمایت داشت، پیش از آنکه دیر شود، به سراغش برویم.
این چند مراسم یک پیام روشن داشتند: جامعه رسانه‌ای بوشهر هنوز نفس می‌کشد، هنوز انگیزه دارد و هنوز می‌تواند بزرگ‌تر از اختلاف‌ها و حاشیه‌ها عمل کند.
کافی است هوای همدیگر را داشته باشند ؛ چرا که وقتی رسانه‌های استان کنار هم بایستند، صدای بوشهر بلندتر و ماندگارتر شنیده خواهد شد.

 

15tfghh.jpg

 

 

آینه جم/حسن محدث زاده
دوباره بنزین، دوباره گرانی، دوباره سهمیه و دوباره هشدار درباره مصرف بالا.
چند سال است هرگاه سخن از ناترازی انرژی و کسری بودجه به میان می‌آید، یکی از نخستین نسخه‌هایی که روی میز دولت ها قرار می‌گیرد، بنزین است؛ افزایش قیمت، کاهش سهمیه، تغییر نظام سهمیه‌بندی یا خلق یک نرخ جدید. گویی ساده‌ترین راه برای حل یک مسئله پیچیده، دست بردن در جیب مصرف‌کننده است.
دولت‌ها می‌گویند بنزین را گران می‌خرند و ارزان می‌فروشند و همین ارزان‌فروشی، مصرف را بالا برده است. استدلالی که در اصل قابل فهم است؛ اما پرسش اینجاست: اگر افزایش قیمت، نسخه درمان بود، چرا نسخه‌های قبلی بیماری را درمان نکردند؟
در ابتدای دولت احمدی‌نژاد، هر لیتر بنزین ۸۰ تومان بود و در پایان دولت او، سهمیه‌ای ۴۰۰ و آزاد ۷۰۰ تومان شد. در دولت روحانی نیز نرخ آزاد از ۷۰۰ به ۱۰۰۰ و سپس در آبان ۱۳۹۸ به ۳۰۰۰ تومان رسید. در دولت پزشکیان هم قیمت سوم ۵ هزار تومانی خلق شد.
اما آیا ناترازی مصرف، قاچاق و زیان اقتصادی ناشی از آن پایان یافت؟ اگر نه، چرا باید دوباره همان مسیر را با نامی تازه طی کنیم؟
البته نمی‌توان شرایط اقتصادی کشور را نادیده گرفت. جنگ، تحریم، محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای خارجی، اقتصاد ایران را با دشواری‌های جدی روبه‌رو کرده است. اینکه منابع دولت محدود است و هزینه‌ها افزایش یافته، واقعیتی انکارناپذیر است. اما درست در چنین شرایطی باید پرسید آیا فشار بیشتر بر مردم، آن هم در شرایطی که قدرت خرید خانوارها به‌شدت کاهش یافته، می‌تواند سیاستی پایدار و عاقلانه باشد؟
وقتی تورم، قیمت کالاها و هزینه زندگی را بالا برده و بسیاری از خانوارها برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود با مشکل مواجه‌اند، افزایش دوباره هزینه حمل‌ونقل فقط افزایش قیمت یک کالای خاص نیست؛ اثر آن به زنجیره‌ای از کالاها و خدمات منتقل می‌شود.
بنزین گران‌تر یعنی حمل‌ونقل گران‌تر، تولید گران‌تر و در نهایت فشار بیشتر بر سفره مردم.
تجربه آبان ۹۸ نیز هنوز از حافظه جامعه پاک نشده است. به همین دلیل است که طبیعی است تصمیم‌گیران امروز بیش از گذشته به زمینه‌سازی رسانه‌ای و اقناع افکار عمومی توجه کنند. اما باید میان «اقناع مردم» و «حل مسئله» تفاوت گذاشت. زمینه‌سازی می‌تواند از شوک اجتماعی یک تصمیم بکاهد، اما اگر نتیجه نهایی، افزایش دوباره هزینه زندگی و گسترش فقر باشد، مسئله همچنان پابرجاست.
اما رها کردن مسئله بنزین نیز راه‌حل نیست.

 

اگر دولت نگران مصرف بالای بنزین است، چرا همه نگاه‌ها به باک خودروی مردم دوخته شده است؟

چرا سهم خودروهای داخلی پرمصرف و فرسوده در این معادله کمتر دیده می‌شود؟ چرا سیاست واردات خودرو، نوسازی ناوگان و ارتقای استاندارد مصرف سوخت، هم‌زمان با سیاست قیمتی دنبال نمی‌شود؟

اصلاح سیاست واردات خوردو نه تنها سبب کاهش مصرف بنزین می شود، بلکه دخل دولت را به سبب بالارفتن درامدهای گمرکی افزایش و خرج ان را به خاطر کاهش واردات بنزین کاهش می‌دهد.

ناگفته پیداست که نمی‌توان از یک سو خودرویی تولید کرد که مصرف سوخت بالایی دارد و از سوی دیگر، هزینه ناکارآمدی آن را از جیب مصرف‌کننده گرفت.

اما حتی این هم تمام ماجرا نیست.

پاشنه آشیل سیاست بنزینی کشور شاید جایی باشد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: قاچاق.

مسعود پزشکیان در آذر ۱۴۰۳ با طرح این پرسش که چگونه روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت در حالی که تولیدکننده و عرضه‌کننده آن خود دولت است «گم می‌شود»، عملاً انگشت روی یکی از مهم‌ترین نقاط ابهام در زنجیره سوخت گذاشت.

اکنون نیز اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی، در اظهاراتی بسیار جنجالی مدعی شده که «هر دو جناح سیاسی کشور در قاچاق سوخت دست دارند» و گفته اگر بخواهد «دکان آنها را تعطیل کند»، شیشه‌هایش را خرد می‌کنند.

این سخنان، فارغ از صحت یا سقم تک‌تک ادعاها، یک پرسش بسیار مهم را پیش روی دولت و نهادهای نظارتی قرار می‌دهد:

اگر مسئول ارشد دولتی از وجود شبکه‌های قدرتمند منتفع از قاچاق سوخت سخن می‌گوید، چرا به جای افزایش فشار بر مصرف‌کننده، ابتدا سراغ همان شبکه‌ها نمی‌روند؟

اگر رقم ۲۰ میلیون لیتر در روز را فقط به‌عنوان یک فرض محاسباتی مبنا قرار دهیم، در یک سال به حدود ۷.۳ میلیارد لیتر می‌رسیم. این حجم را دیگر نمی‌توان صرفاً به چند سوخت‌بر، چند وانت یا چند مصرف‌کننده مرزی نسبت داد. چنین رقمی، در صورت اثبات، پرسشی درباره کل زنجیره تولید، تخصیص، حمل‌ونقل، توزیع، مصرف و نظارت بر فرآورده‌های نفتی بر ایجاد می‌کند.
اینجاست که مسئله از «مصرف مردم» به «کارآمدی حکمرانی انرژی» تغییر می‌کند.

مردمی که با خودروهای قدیمی و پرمصرف داخلی، برای کار، کسب درآمد، رساندن فرزندشان به مدرسه یا یک سفر کوتاه خانوادگی بنزین مصرف می‌کنند، تنها حلقه این زنجیره نیستند؛ اما آسان‌ترین حلقه برای اعمال فشارند.

چماق بنزین نباید همیشه بر سر همان مردمی فرود بیاید که کمترین نقش را در ساختن این ناترازی داشته‌اند.
اگر دولت و مجلس واقعاً دغدغه حل مسئله بنزین را دارند، باید هم‌زمان چند جبهه را ببینند: اصلاح الگوی مصرف، نوسازی ناوگان، اصلاح کیفیت خودروهای داخلی، توسعه حمل‌ونقل عمومی، سیاست منطقی واردات خودرو و مهم‌تر از همه، شفاف‌سازی زنجیره توزیع و مقابله واقعی با قاچاق.

قیمت می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد؛ اما قیمت، جایگزین حکمرانی نیست.

اگر قرار باشد هر بار که مصرف بالا رفت، قیمت افزایش یابد و هر بار که دولت با کسری مواجه شد، سهمیه مردم کاهش پیدا کند، این دیگر اصلاح اقتصادی نیست؛ مشق تکراری سیاست‌گذاری است.

و حاصل این مشق تکراری، چیزی جز مشقت بیشتر مردم نخواهد بود.

مسئله بنزین را باید از جایی حل کرد که بنزین گم می‌شود، هدر می‌رود و پرمصرف تولید می‌شود؛ نه فقط از جایی که مردم برای رفتن به سر کار، خودرویشان را روشن می‌کنند.

اگر قرار است چماق بنزین دوباره بالا برود، پیش از آن باید روشن شود چرا میلیاردها لیتر سوخت از چرخه رسمی خارج می‌شود. وگرنه این راه پرخطای پرتکرار، نه به اصلاح مصرف، که به ناکجاآباد اعتماد عمومی می‌رسد.

 

 

 

1z11316.jpg

 

آینه جم؛ رضا غبیشاوی - بحث و جدل های این روزهای ایران درباره مشکل بنزین و راه های حل آن بیش از هر وقتی، کشور و مسوولان و مردم را با واقعیت، روبه رو کرده است. واقعیت هایی که می رفت تا در گرد و غبار توهم و تخیل، ناپدید شوند هر چند وجود دارند و حذف شدنی نیستند.
اول - صرف بیان صریح و عمومی وجود مشکل بنزین از زبان معاون انرژی رئیس جمهوری (اسماعیل سقاب اصفهانی)  قابل تقدیر است. چون برخی مسوولان عادت دارند در هر حال، اصرار کنند همه چیز گل و بلبل است. حتی اگر مشکل بزرگ در حال تبدیل به بحران بزرگ باشد مسوولان سکوت می کنند تا زمانی که بحران نازل شود. آن وقت با تصمیم ناگهانی و معمولا نادرست، به دنبال حل مسئله ای می روند که تا دیروز، آن را انکار می کردند.
بسیاری از مقامات، عادت به نوعی پنهان کاری دارند. یعنی تلاش می کنند همیشه تصویری عالی و عادی از همه چیز ارائه کنند مبادا کسی متوجه شود کشور در برخی موضوعات دچار چالش است. از تورم و بیکاری تا ناترازی بانکی و مالی و از کمبود برق و آب تا نقص گاز و سوخت.
حل همه اینها در ابتدا نیازمند اعتراف مسوولان به وجود آنهاست. رویه انکار یا عادی نمایی، جواب نمی دهد.
رویه پزشکیان و معدود مدیران او برای بیان شفاف و علنی معضلات، اقدام صحیح و نخستین گام در حل است. اعلام عمومی وجود مشکل هم مسوولان و مقامات و هم مردم را با واقعیت هایی از اکنون ایران آگاه می سازد و بسیاری (به ویژه در میان مسوولان و مقامات) را از توهم و تخیل خارج می کند.
گفتگو درباره مشکل بنزین، یعنی ورود به دنیای اعداد و حقایق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. در حالی که بسیاری علاقمند خیالبافی اند. عدد و رقم، مجسمه واقعیت اند و وقتی در کنار اقتصاد و سیاست و جامعه قرار می گیرند پای انسان را به زمین باز می گردانند.
صورت مسئله بنزین، در نگاه نخست ساده است: ایران حدود 105 میلیون لیتر در روز، بنزین تولید می کند و مصرف بنزین هم حدود 135 لیتر است. کسری روزانه حدود 30 میلیون لیتر چگونه باید تامین شود؟ و چگونه و با چه قیمتی باید فروخته شود؟ آن هم در شرایطی که دولت نه پول تامین بنزین وارداتی را ندارد نه وضعیت کنونی قابل ادامه است.
دوم - بنزین مسئله ای است که تاثیرات آن، همه مردم ایران را شامل می شود چه آنهایی که خودرو داشته باشند یا نداشته باشند. شاید بتوان آن را فراگیرترین موضوع در دامنه کشور توصیف کرد. این نیز دلیل دیگر برای بیان عمومی مشکل بنزین.
هر اقدام جدیدی درباره بنزین، بخش های مهمی از زندگی اقتصادی اجتماعی بخش های مهمی را مردم تحت تاثیر قرار می دهد.
سوم - مشکل بنزین ایران قبل از اینکه اقتصادی باشد سیاسی اجتماعی است و راه حل آن نیز گرچه در گرو تصمیم گیری مسوولان دولت است اما منوط به رضایت و قبول مردم است. پس قبل از اطلاع رسانی درباره راه حل یا اجرای آن، نیازمند طرح عمومی مشکل و جزئیات آن است به این امید که اکثریت مردم، با آگاهی از وجود مشکل، راه حل را قبول کنند چرا که عدم قبول آنها، مشکل را پایان نمی دهد.
چهارم - بنزین به مسئله ای برای گروکشی میان دولت و مردم تبدیل شده است. مردم خواسته ها و مطالباتی دارند که دولت های متوالی حاضر به پاسخ به آنها نیستند. 
حل مشکل بنزین، از کانال یک توافق و بده بستان میان دولت و مردم، امکان پذیر است. دولت باید به مردم، امتیاز جدی و بزرگ بدهد تا رضایت آنها را اجرای تغییرات بنزینی اش کسب کند.
یکی از خواسته های مردم، خلاص شدن از انحصار خودروسازان داخلی و بازشدن مرزهای کشور برای خودروهای روز جهان البته بدون عوارض است تا مردم بتوانند به مانند سایر مردمان جهان، خودروی روز و باکیفیت، سوار شوند و لذت ببرند. خودرو تنها وسیله نقلیه برای جابجایی نیست؛ خودرو ابزاری برای رانندگی با لذت و کیف کردن است. البته به شرطی که خودرو روز جهان و با قیمت واقعی به دست مردم برسد و همزمان قدرت خرید مردم نیز بر قیمت آن چیره شود.
پنجم - دولت در موضوع بنزین، استدلال می کند که شیوه فعلی، منطق اقتصادی ندارد. مصرف بنزین کشور بیش از تولید داخلی است. دولت نمی تواند به دلار بنزین وارد و به قیمت ناچیز ریالی بفروشد. نه دلار به اندازه کافی دارد نه می تواند چنین هزینه ای کند.
دولت با نگاه اقتصادی به مسئله بنزین خواهان حل مشکل است. مردم اما انتقاد می کنند که چرا دولت به سایر موضوعات نگاه اقتصادی ندارد و منطق اقتصادی را مطرح نمی کند؟
آیا قدرت خرید مردم با حقوق و دستمزدهای فعلی و تورم سه رقمی، منطق اقتصادی دارد؟ آیا انحصار و اجبار مردم به خرید خودروهای داخلی منطق اقتصادی دارد؟ 
 آیا اداره کشور، اداره دولت و اداره منابع کشور، منطق اقتصادی است؟ آیا حضور حداکثری دولت در اقتصاد، منطق اقتصادی دارد؟ آیا تصمیمات مختلف حاکمیتی، منطق اقتصادی دارد؟
آیا دولت می تواند در  همه امور، تصمیماتی به دور از منطق اقتصادی داشته باشد اما تنها بر سر بنزین، مدعی نبود منطق اقتصادی باشد؟
در همین چارچوب می توان پیشنهاد کرد دولت واردات همه انواع خودرو را بدون عوارض و هیچ محدودیتی آزاد کند و در مقابل، قیمت بنزین را برای این خودروها نیز آزاد کند.
 دولت می تواند بنزین مصرفی برای خودروهای معمولی داخلی را همچنان در سهمیه های قبلی، با قیمت های یارانه ای ادامه دهد.
راه حل مسئله بنزین، واقعی سازی اقتصاد و سیاست است. راندن خودروی روز جهان با خرید بنزین به قیمت روز جهان می تواند معامله خوبی میان دولت و مردم باشد. 
ششم - حالا مشخص می شود انتخاب چهره اصولگرا از سوی پزشکیان برای سمت "معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی"، انتخاب درستی بود. همه اختیارات قوه مجریه در اختیار دولت نیست. انتخاب چهره اصولگرا به همگرایی حاکمیتی در اجرای تصمیمات حساس بنزینی کمک می کند.
هفتم - امیدواریم دولت با درس گرفتن از اشتباهات دولت روحانی در افزایش قیمت بنزین، آنها را تکرار نکند.
 در فاجعه آبان 98 مردم از پنهان کاری، ناراست گویی و غافلگیری توهین آمیز بیش از افزایش قیمت بنزین، ناراحت و عصبانی شدند. بدتر از همه، واکنش تمسخرآمیز حسن روحانی رئیس جمهوری وقت به غافلگیری مردم در برابر افزایش قیمت بنزین، حکم ریختن بنزین بر آتش خشم مردم بود تا فاجعه ای خونین و تاسف بار از دل بی تدبیری دولت مدعی تدبیر خلق شود. 
 
عصر ایران 
 
 
 
 

جدیدترین مطالب