Y7tgxcc142359_130.jpg

 

آینه جم -مطهره خردمندان

 

اسفند امسال بوی جنگ می دهد، بوی اقتصادی که نمی چرخد، بازارهایی که خلوت مانده اند و شغل هایی که بعضی هنوز سر پا هستند و بعضی در میان ماندن و رفتن معلق مانده اند.

 

اسفند همیشه برای بازار ایران ماه نجات بود، ماهی که کاسبان به آن امید داشتند تا بدهی های عقب افتاده را صاف، چک ها را پاس کنند و با دست پر به سال جدید برسند، اما اسفند امسال نه بوی عید می دهد، نه بوی خرید.

 

در اقتصاد خرد ایران، یک قانون نانوشته وجود دارد: حتی اگر کل سال رکود باشد اسفند می تواند بازار را نجات دهد. فروش شب عید معمولا آن قدر پر رونق است که کاسبان بتوانند بدهی ها را صاف کنند و نفس تازه ای برای سال بعد بگیرند.

امید در بازارها از دی ماه لرزید

اما امسال این قاعده از همان دی ماه به هم خورد. اعتراضات و محدودیت های اینترنتی نخستین ضربه را به کسب و کارها زد. بسیاری از شغل هایی که به شبکه های اجتماعی و اینترنت وابسته بودند، ناگهان مشتریان خود را از دست دادند.

در حالی که بازار هنوز در تلاش بود از این شوک خارج شود، از ۹ اسفند فضای کشور وارد شرایط جنگی شد؛ وضعیتی که عملاً آخرین امید بازار شب عید را هم از بین برد.

خیابان ها خلوت تر شدند. خریدهای نوروزی متوقف شد و بسیاری از مغازه ها حتى ويترين عيد هم نچیدند.

چک‌هایی که موعدشان رسیده

بخش بزرگی از اقتصاد خرد ایران با چک می‌چرخد. مغازه‌دار کالا را با چک چند ماهه می‌خرد و امیدوار است در اسفند با فروش شب عید آن را پاس کند.اما وقتی فروش اتفاق نیفتد، زنجیره‌ای از بدهی شکل می‌گیرد.

اقتصاددانان می‌گویند رکود ناگهانی در بازار می‌تواند موجی از چک‌های برگشتی ایجاد کند؛ موجی که اگر ادامه پیدا کند، بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک را تا مرز ورشکستگی می‌برد.

در میان این رکود، برخی مشاغل هنوز فعال‌اند. سوپرمارکت‌ها، داروخانه‌ها، فروشگاه‌های مواد غذایی و خدمات درمانی همچنان مشتری دارند، چرا که به نیازهای روزمره مردم مرتبط هستند.

با این حال حتی در این بخش‌ها هم نشانه‌هایی از فشار اقتصادی دیده می‌شود؛ افزایش هزینه‌ها، کاهش قدرت خرید مردم و نوسان قیمت‌ها.

اسفندی که بوی عید نمی دهد

اقتصاد ایران در اسفند امسال نه در رونق است و نه در رکود کامل؛ بلکه در وضعیتی از انتظار و بی‌تصمیمی قرار گرفته است. مردم خریدهای بزرگ را به تعویق انداخته‌اند، کسب‌وکارها سرمایه‌گذاری جدید انجام نمی‌دهند و بازارها با احتیاط کار می‌کنند. در چنین فضایی حتی شغل‌هایی که هنوز فعال‌اند، با نگرانی به آینده نگاه می‌کنند.

برای بسیاری از کاسبان، اسفند مهم‌ترین ماه سال بود؛ ماهی که قرار بود بدهی‌ها را صاف کند، چک‌ها را پاس کند و سرمایه‌ای برای سال بعد فراهم کند.اما اسفند امسال از دست رفت. نه بازار شب عید شکل گرفت، نه خریدهای نوروزی رونق گرفت و نه حتی حال و هوای عید در شهر دیده می‌شود.

 

 

 

Xzzzzg49_674.jpg

 

آینه جم؛ مهرداد خدیر- در این 15 روز که موشک‌های ایران به سوی اسراییل و پایگاه‌های آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، شلیک می‌شود تا بیش از پیش به خطاهای متعدد محاسباتی پی ببرند در کنار تصاویر مختلف غم‌بار یا غرور آفرین یکی دو جمله از 45 سال قبل و در آغاز جنگ ایران و عراق در سال 1359 مدام در ذهنم طنین می‌اندازد و وامی‌داردم تا همان را با مخاطبان به استراک گذارم.

 

در آغاز جنگ عراق با ایران و در نیمه دوم سال 1359 ابوالحسن بنی‌صدر رییس جمهوری ایران و هم‌زمان فرمانده کل قوا بود.

 

در آن روزها او در روزنامۀ خود (‌انقلاب اسلامی) گزارش روزانه می‌نوشت که ذیل دو عنوان منتشر می‌شد: یکی: "کارنامۀ رییس جمهور" و دیگری: "روزها بر رییس جمهور چگونه می‌گذرد". 

 

گاهی مباحث اختلاف‌برانگیز و چالش‌های خود با سران حزب جمهوری اسلامی را که بخش اصلی قدرت را در اختیار داشتند نیز به روی کاغذ می‌آورد یا برای انتشار می‌گفت و ضبط می‌شد و بعضا خاطر امام خمینی هم مکدر می‌شد که چرا شش دانگ حواس او متوجه جبهه‌ها نیست و تهران و سیاست و رقابت را وانمی‌نهد.

 

غرض اما یادآوری این بخش نیست و آن جمله که در صدر آمد و مدام در گوشم زنگ می‌زند این است که بعد از حملات موشکی عراق به درفول، بنی‌صدر در جمع مردم این شهر حاضر شد و در میانۀ سخنرانی او جمعیت خشم‌گین از حملات موشکی دشمن یک صدا شعار می داد: بنی‌صدر، بنی‌صدر، موشک، جواب موشک.

 

 

این را که نقل کرد در ادامه نوشته بود: به دلایلی نمی‌توانستم به مردم پاسخ بدهم. هر چند به صورت رسمی یا غیر رسمی گفته می‌شد که نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم مقابله به مثل کنیم چون مردم عراق دوست ما هستند و ما با دولت عراق در جنگ‌ایم ولی اگر کل قصه همین بود رییس جمهور و فرمانده کل قوا نیز همین را می‌گفت ضمن این که موشک قابل تنظیم بود و الزاما نباید متوجه مناطق مسکونی باشد اما آن دلیلی که او نمی‌توانست در علن بگوید این واقعیت بود که ما اساسا موشکی نداشتیم تا به عراق بفرستیم و و پاسخ بدهیم و این را نمی‌شد به مردم گفت و روحیه‌شان تضعیف می‌شد.

 

آن رییس جمهور مورد غضب واقع شد و یک سال بعد از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری برکنار شد و 40 سال بعد در تبعید درگذشت اما آن نکته فراتر از مناسبات سیاسی است و یک واقعیت ثبت شده که آنچه در آغاز جنگ با عراق مایۀ حسرت و دور از دست رس و در حد آرزو بود اکنون و در هنگامۀ جنگ با دو قدرت برتر اتمی دنیا عین واقعیت و موجب حیرت جهانیان است و موشک است که بر تل آویو و حیفا و پایگاه های آمریکا در منطقه می‌بارد.

 

هر چند شهید طهرانی مقدم به عنوان پدر صنایع موشکی ایران شناخته می‌شود اما گویا شهید علی شمخانی اگر بر او حق تقدم نداشته باشد نقش وافری در هدایت دفاع ایران به سمت موشک و پهپاد به جای اتکای صرف به هواپیما و جنگنده داشته است و بر اساس آنچه از شعار مردم دزفول نقل شد شاید همین شعار نخستین جرقه ها را در ذهن فرمانده جوان سپاه پاسداران خوزستان روشن کرد و چه بسا شمخانی همین نکته را با فرمانده کل قوا در میان گذاشته باشد و البته می‌دانیم چند سال بعد به ثمر نشست 

 

نوبت قبل البته شمخانی خود از همان ناحیه آسیب دید اگرچه جان به در برد و این نوبت نه در حالی که به جایگاه دبیر شورای دفاع ارتقا یافته بود.

 

به هر رو اصل داستان همان است که گفته آمد. روزگاری در حسرت موشک بودیم و اکنون، جهان حیران توان موشکی ایران است. 

 

با این همه بادا که به پشتوانۀ این توان موشکی و با به کارگیری دیپلماسی، جنگ جاری پایان یابد تا نیاز به استفاده بیشتر از توان موشکی نباشد و همین توان که حالا بیش از پیش به ثبوت رسیده تا دهه ها مانع تجاوزی دوباره به این سرزمین شود.

 

*عصر ایران

Yzzzzfg0313_133458_612.jpg

 

 

آینه جم-جنگ‌ها گران‌ترین فعالیت‌های بشری هستند؛ هم از نظر جانی که همیشه غیرقابل جبران است و هم از نظر مالی با هزینه‌های سرسام‌آوری که دارند. این هزینه‌ها معمولاً کشورهای درگیر جنگ را با بدهی‌های سنگین و ضرورت بازگرداندن سرمایه‌های از دست‌رفته روبه‌رو می‌کند.

 

اگر جنگ‌های بزرگ تاریخ را با دلار امروز محاسبه کنیم، عددی که به دست می‌آید واقعاً سرسام‌آور و اعجاب‌انگیز است.

 

برای مثال، جنگ جهانی دوم برای آمریکا حدود ۴.۵ تریلیون دلار هزینه داشته است. همچنین جنگ‌های آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر در عراق و افغانستان حدود ۸ تریلیون دلار هزینه داشته که بخش قابل‌توجهی از آن شامل مراقبت از کهنه‌سربازان و بهره بدهی بوده است.

 

آمریکا در جنگ ویتنام حدود ۱.۵ تریلیون دلار هزینه کرد و جنگ کره نیز حدود ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه داشت.

 

اما اگر به جنگ‌های اخیر نگاه کنیم، ابعاد هزینه‌ها همچنان حیرت‌انگیز است. جنگ روسیه و اوکراین تا امروز برای روسیه نزدیک به یک تریلیون دلار هزینه داشته است. اگر ۶۰۰ میلیارد دلاری را که اوکراین در این جنگ هزینه کرده به آن اضافه کنیم، مجموع هزینه این جنگ تا این لحظه به بیش از ۱.۵ تریلیون دلار رسیده است.

 

البته این رقم جدا از کمک‌های آمریکا و اروپا به اوکراین است. آن‌ها تا کنون نزدیک به ۳۲۰ میلیارد دلار به اوکراین کمک کرده‌اند.

 

جنگ غزه برای اسرائیل بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه داشته است و آمریکا نیز در این جنگ بیش از ۲۱ میلیارد دلار به اسرائیل کمک کرده است.

 

طبق آن‌چه اسرائیل اعلام کرده، جنگ ۱۲ روزه با ایران نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار هزینه داشته است.

 

در جنگ اخیر و حمله اسرائیل و آمریکا به ایران نیز هزینه‌ها به سرعت در حال افزایش است. برآوردها نشان می‌دهد این جنگ روزانه تقریباً یک میلیارد دلار هزینه دارد.

 

بر اساس آن‌چه آمریکا اعلام کرده، چهار روز اول جنگ حدود ۳.۵ میلیارد دلار هزینه داشته است و حتی در برخی روزها هزینه آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران به ۲ میلیارد دلار در روز هم رسیده است.

 

احتمالاً آمریکا تا کنون حدود ۱۵ میلیارد دلار در این جنگ هزینه کرده که رقم بسیار سنگینی است.

 

اسرائیل نیز که معمولاً هزینه‌های جنگ را به‌صورت هفتگی اعلام می‌کند، می‌گوید هفته‌ای بیش از ۳ میلیارد دلار برای جنگ با ایران هزینه کرده است. بر این اساس احتمالاً تا کنون نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار هزینه جنگ برای کابینه نتانیاهو بوده است.

 

این در حالی است که هم‌زمان ۱۳ میلیارد دلار به بودجه دفاعی اسرائیل افزوده شده است.

 

اما این همه هزینه‌های حمله اسرائیل و آمریکا به ایران نیست. هنوز از آن‌چه در ایران هدف قرار گرفته، تخمین دقیق و جامعی از خسارت‌ها ارائه نشده است؛ هزینه‌ای که اکنون به ایران تحمیل می‌شود، در حالی که ایران هرگز خواهان این جنگ نبوده است.

 

در کنار همه این‌ها، این جنگ یک هزینه مهم دیگر هم داشته است. بسته شدن تنگه هرمز باعث شد قیمت نفت به‌شدت افزایش پیدا کند و به بالای ۱۰۰ دلار برسد.

 

این روند تأثیر زیادی بر اقتصاد جهان گذاشته است. در واقع ممکن است حمله آمریکا و اسرائیل به ایران باعث شده باشد بسیاری از کشورهای جهان نیز به‌طور غیرمستقیم از این جنگ متضرر شوند./ عصر ایران 

 

 

 

Zz0000020_868.jpg

 

 

آینه جم؛ امیرعباس میرزاخانی* - حمله به مدرسه «شجره طیبه» در میناب و جان‌باختن ۱۶۸ دانش‌آموز دختر و پسر، صرفاً یک خبر تلخ یا یک آمار تکان‌دهنده نیست؛ این رویداد، نشانه‌ای هشداردهنده از شکسته‌شدن یکی از بدیهی‌ترین خطوط قرمز انسانی در منازعات مسلحانه است. مدرسه، به‌عنوان نماد آموزش، آینده و امنیت کودکان، هرگز نباید به هدف جنگ تبدیل شود؛ اما آنچه رخ داد، نشان داد که این اصل بنیادین تا چه اندازه در معرض تهدید قرار گرفته است.

 

‌در تمامی اسناد حقوق بشردوستانه، از جمله کنوانسیون‌های بین‌المللی، بر مصون‌بودن غیرنظامیان و به‌ویژه کودکان تأکید شده است. مراکز آموزشی، نه پادگان‌اند و نه میدان نبرد. عبور از این مرز، دیگر یک اقدام نظامی صرف تلقی نمی‌شود، بلکه نشانه‌ای آشکار از بی‌اعتنایی به وجدان انسانی و اصول پذیرفته‌شده جهانی است. مدرسه باید امن‌ترین مکان برای کودک باشد؛ جایی برای آموختن و ساختن آینده، نه مکانی برای تجربه ترس و مرگ.

 

‌حادثه میناب، متأسفانه یک استثنا نیست. در سال‌های گذشته، بارها خبرهایی از آسیب دیدن مدارس و کشته‌شدن دانش‌آموزان در جریان جنگ‌ها منتشر شده است. تکرار این فجایع، این واقعیت تلخ را یادآور می‌شود که آموزش و امنیت کودکان، در بسیاری از درگیری‌ها، به حاشیه رانده شده و بهای سنگینی می‌پردازد. کودکانی که هیچ سهمی در تصمیمات سیاسی و نظامی ندارند، نخستین قربانیان جنگ‌ها می‌شوند.

 

‌در مقابل، همواره از پیشرفت فناوری‌های نظامی و دقت بالای تسلیحات سخن به میان می‌آید. اما هنگامی که نتیجه این پیشرفت‌ها به ویرانی مدارس، بیمارستان‌ها و مناطق مسکونی منجر می‌شود، این پرسش اساسی مطرح است که این «دقت» تا چه اندازه با مسئولیت انسانی همراه بوده است. تاریخ نشان داده است که حمله به غیرنظامیان نه‌تنها مشروعیت نمی‌آورد، بلکه چهره واقعی خشونت جنگ را عیان‌تر می‌کند و شکاف‌های اخلاقی عمیق‌تری بر جای می‌گذارد.

 

‌مسئله امروز، فراتر از بررسی یک حمله خاص است. موضوع اصلی، دفاع از حق آموزش، کرامت انسانی و حق حیات کودکانی است که باید آینده‌ساز جوامع باشند. هر مدرسه‌ای که ویران می‌شود، تنها یک ساختمان از بین نمی‌رود؛ بلکه بخشی از امید، امنیت و سرمایه انسانی یک جامعه نابود می‌شود. جنگ‌ها شاید روزی پایان یابند، اما زخم‌های واردشده به نسل کودکان، سال‌ها باقی می‌ماند.

 

 

‌در این میان، نقش نهادهای بین‌المللی آموزشی و فرهنگی برجسته‌تر از همیشه است. سازمان‌هایی که با هدف پاسداری از آموزش، فرهنگ و امنیت کودکان شکل گرفته‌اند، در چنین بزنگاه‌هایی با آزمونی جدی مواجه می‌شوند. انتظار افکار عمومی جهانی این است که این نهادها، با اقدام مؤثر، موضع‌گیری روشن و استفاده از ظرفیت‌های حقوقی و اخلاقی خود، بر اصل غیرقابل‌تعرض بودن مدارس تأکید کنند و اجازه ندهند کلاس درس به میدان جنگ تبدیل شود.

 

‌بی‌توجهی به امنیت آموزش در دوران جنگ، تنها به تضعیف یک حق بنیادین محدود نمی‌شود؛ بلکه به فرسایش ارزش‌های انسانی در سطح جهانی می‌انجامد. اگر مدرسه، به‌عنوان نماد آموزش و آینده، نتواند از حداقل امنیت برخوردار باشد، باید نگران سرنوشت اخلاقی جنگ‌ها و حتی صلح‌های پس از آن بود.

 

‌مدرسه باید خط قرمزی جهانی باقی بماند؛ خطی که نقض آن، با واکنش جدی وجدان جهانی همراه شود. حفاظت از کلاس درس، در حقیقت حفاظت از انسانیت است. تاریخ، نه‌تنها عاملان مستقیم این فجایع، بلکه میزان مسئولیت‌پذیری نهادها و سکوت یا اقدام جامعه جهانی را نیز به داوری خواهد نشست.

 

* معلم و کارشناس تعلیم و تربیت

 

 

 

 

 

 

Zzgh557.jpeg

 

آینه جم- عبدالمحمد شعرانی- مشاور اجرایی مدیرکل آموزش و پرورش استان بوشهر

 

حمله به دبستان دخترانه در میناب، حادثه‌ای تلخ و دردناک بود که قلب همه ایرانیان را به درد آورد. این جنایت، بار دیگر نشان‌دهنده‌ جنایات و اقدامات غیرانسانی رژیم کودک‌کش صهیونیستی است که با هدف قرار دادن کودکان و نوجوانان، سعی در تخریب آینده و روحیه‌ جامعه دارند.

این حمله و کشتار که توسط رژیم‌های صهیونیستی و آمریکا انجام شده است، دو رژیمی که سابقه‌ طولانی در نقض حقوق بشر و جنایات علیه مردم بیگناه دارند. این اقدام، نشان‌دهنده‌ سیاست‌های خصمانه و تهاجمی این رژیم‌ها نسبت به مردم ایران و منطقه است.

در این شرایط سخت و غم‌بار، انتظار می‌رود سازمان‌های بین‌المللی به ویژه یونسکو و یونیسف که خود را مدافع حقوق کودکان و آموزش معرفی می‌کنند، با صدای بلند و قاطعانه این جنایت را محکوم کنند و اقدامات فوری و مؤثری برای حفاظت از کودکان و جلوگیری از چنین حوادثی در آینده انجام دهند.

اما متأسفانه، شاهد هستیم که در برابر چنین جنایاتی، این سازمان‌ها اغلب به جای اتخاذ مواضع قاطع و اقدامات عملی، به صدور بیانیه‌های کلی و کم‌اثر بسنده می‌کنند. این خاموشی و انفعال در برابر نقض حقوق بشر و جنایات علیه کودکان، غیرقابل توجیه است و انتظارات از این سازمان‌ها را به شدت کاهش داده است.

حادثه‌ تروریستی حمله به مدرسه‌ میناب، نشان‌دهنده‌ لزوم توجه جدی به امنیت و حفاظت از مدارس و دانش‌آموزان است.

از جامعه‌ جهانی و سازمان‌های حقوق بشری می‌خواهیم با هوشیاری و حساسیت بیشتری نسبت به این‌گونه جنایات واکنش نشان دهند و با تمام توان از حقوق کودکان و آینده‌ آنها دفاع کنند.

در این لحظات سخت، دل‌های ما با خانواده‌های داغدار و مردم شریف میناب همراه است.

روح فرزندان عزیزمان؛ پاره تن‌های وطن‌مان شاد باد.

 

Zzhj95.jpg

 

 

 

 

جدیدترین مطالب