9cvhhh.jpg

 

 

آینه جم/ سعید نوذری 

آخرین باری که تصویر «دریا» در ذهنتان نقش بست، چه زمانی بود؟ شاید در میانه گرمای کلافه‌کننده تابستان، وقتی رؤیای خنکای یک نوشیدنی کنار ساحل را مرور می‌کردید، یا در سکوتِ آرام‌بخشِ تماشای رقص موج‌ها از عرشه‌ یک قایق. دریا در ذهن ما همواره نماد «بی‌کرانگی» و «پاکیزگی» بوده است؛ مأمنی برای فرار از هیاهوی شهر و پناهگاهی برای بازیابی آرامش. اما بیائید برای لحظه‌ای، این قابِ زیبا را کنار بزنیم و به آنچه در پسِ این پرده‌ نیلگون می‌گذرد، خیره شویم؛ درست در همین لحظه که ما مشغول روزمرگی‌های خود هستیم، میلیون‌ها قطعه پلاستیک در اعماق اقیانوس‌ها، بی‌صدا در حال گرفتنِ نفس‌های حیات دریایی‌اند.

این دیگر یک بحرانِ فانتزی یا دور از دسترس نیست؛ این «خفگیِ تدریجی» بزرگترین زیست‌بوم سیاره ماست. مسئله‌ امروز، تنها چند بطری رها شده در ساحل نیست؛ مسئله، بحرانِ «بقا» برای اقیانوس‌هایی است که ریه‌های زمین محسوب می‌شوند.

یک حقیقتِ تکان‌دهنده و علمی وجود دارد که خواب را از چشمان بیدارِ محیط‌زیست‌شناسان ربوده است: اگر روند کنونی تولید و مصرف پلاستیک با همین شتاب ادامه یابد تا سال ۲۰۵۰، وزن پلاستیک‌های رها شده در اقیانوس‌ها از مجموع وزن تمام ماهیانِ دریا، پیشی خواهد گرفت. این جمله را دوباره بخوانید: «بیشتر شدنِ وزن زباله نسبت به جاندار!» این یک فاجعه‌ زیست‌محیطی تمام‌عیار است.

ما ۷۰ درصد از سیاره‌مان را با آب پوشانده‌ایم، اما در عمل، با اقیانوس‌ها چنان رفتار می‌کنیم که گویی با یک «سطل زباله‌ بی‌انتها» طرف هستیم. این تناقض میان زیباییِ ظاهری دریا و سیاهیِ اعماق آن، آینه‌ تمام‌نمایِ نوعِ نگاهِ مدرنِ ما به طبیعت است؛ نگاهی که در آن، مصرف‌گرایی بر «حق حیات» پیشی گرفته است.

هرچند ما هنوز در آخرین لحظاتِ این بازی، نباخته‌ایم. اقیانوس‌ها، با وجود تمامِ زخم‌هایی که بر پیکر دارند، هنوز قدرتِ بازیابی دارند، به شرطی که ما نیز سهم خود را بپذیریم. ما نمی‌توانیم یک‌شبه تمامِ کارخانه‌های پلاستیک‌سازی جهان را تعطیل کنیم، اما می‌توانیم «قهرمانِ سهمِ خود» باشیم.

برای عبور از این بحران، نیازمند یک «میثاقِ فردی» هستیم. سه گامِ سرنوشت‌ساز برای هر شهروند مسئول وجود دارد:

۱. انقلاب در مصرف:حذف پلاستیک‌های یک‌بار مصرف از سبد خرید، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اخلاقی است. استفاده از کیسه‌های پارچه‌ای و بطری‌های دائمی، اولین قدم برای شکستن این چرخه‌ معیوب است.

۲. مسئولیت اجتماعی در میدان عمل: پاکسازی سواحل تنها یک فعالیت نمادین نیست؛ تمرینِ «حضورِ مؤثر» است. حتی اگر تنها یک ساعت در ماه، فارغ از هیاهوی دنیای دیجیتال، برای زدودنِ آلودگی از چهره‌ ساحل وقت بگذاریم، پیامی قوی به زیست‌بوم خود فرستاده‌ایم.

۳. ترویج آگاهی: صدایِ این فریادِ خاموشِ اقیانوس‌ها باید به گوش همگان برسد. از خانواده تا دوستان و همکاران؛ دانستن، نخستین گام برای تغییرِ سبکِ زندگی است.

اقیانوس‌ها سال‌هاست که در برابرِ سکوتِ ما، فریاد می‌زنند. ما در نقطه‌ عطفی ایستاده‌ایم که هر انتخابِ کوچکی، وزنی سنگین در ترازویِ آینده دارد. یا همچنان بخشی از این بحرانِ بزرگ باقی می‌مانیم که دستاوردش تلی از پلاستیک در عمق آب‌هاست، یا با تغییر رفتارمان، به بخشی از «راه‌حل» تبدیل می‌شویم.

بیایید پیش از آنکه نغمه‌ امواج به سکوتی ابدی و سمی تبدیل شود، صدای دریا را بشنویم. چرا که دریا، نه یک مقصد تفریحی، که «میراثِ حیات» است و ما، تنها امانت‌دارانِ آن.

 

 

 

 

9vvvx276.jpg

 

آینه جم- سجاد بهزادی

 

وال‌استریت ژورنال به تازگی گزارش داد "دونالد ترامپ به دستیاران خود گفته است اگر سربازان آمریکایی در جنگ با ایران کشته شوند، برایش به معنای پایان آتش‌بس است..."

 

رئیس جمهور کنونی ایالات متحده که بارها نشان داده است به هیچ توافق و تفاهم و معاهده بین المللی پایبند نیست، حالا از دست رفتن جان یک سربازش را، بهانه ای برای جنگ و بمباران یک ملت می کند. تنها همین حرف او من را بار دیگر به فکر فرو برد که سربازان میهن ما در این روزهای جنگ چقدر غیرت مندانه در حال دفاع از کشور هستند و جان شان را ارزانی این آب و خاک کرده اند. ما نیز باید حواسمان باشد آن ها را فراموش نکنیم و به احترام شان کلاه را از سر برداریم.

 

همه ما، حتی کسانی که با جنگ مخالف هستند می بایست برای همیشه، سرباز وطن را مایه افتخار خود بدانیم. 

 

سربازان میهن ما در شرایط جنگی امروز به مثابه مدافعانی در برابر تهدید خارجی عمل میکنند تا ما در آرامش قرار بگیریم.تلاش او معطوف به سیاستگذارانی است که تصمیم به دفاع از کشور در برابر قدرت های جهانی گرفته اند و او تابع این وضعیت هست و جان فدای این کشور شده است.

 

 احترام به سربازان به دلیل فداکاری و اطاعت از وظیفه نقشی خود، وظیفه همه ماست حتی اگر با جنگ مخالف باشیم. بنابراین، کلاه از سر برداشتن در برابر سرباز، ابراز همدلی با انسانی است که جان خود را در مسیری نهاده که دیگران را نجات دهد.

 

اگر ترامپ به سربازان خود نگاهی ابزاری برای قدرت نمایی در جهان دارد؛ اما ما ایرانیان به سربازان خود حس میهن پرستی و غرور داریم.

دستان آنها را می‌بوسیم؛ زیرا که می جنگند تا درخت سربلندی این مرز و بوم، هرگز خشک نشود.

نامتان همیشه زمزمه بادها در نجوای موج های خلیج فارس باد 

 

 

 

 

 

 

 

 

9xxffg296.jpg

 

آینه جم/ فرضعلی سالاری - کنشگر برنامه‌ریزی و توسعه منطقه‌ای 

 

جنگ، واقعیتی تلخ و ویرانگر است؛ اما آنچه سرنوشت جامعه را در چنین شرایطی تعیین می‌کند، میزان تاب‌آوری آن است. جنگ یک بحرانی چندوجهی است که هم‌زمان اقتصاد، اجتماع و روان جامعه را تحت فشار قرار می‌دهد. در چنین وضعی، پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان جامعه را زنده، منسجم و پایدار نگه داشت و از فروپاشی کارکردهای حیاتی جلوگیری کرد.

 

در این میان، مدیریت بحران ضرورتی انکارناپذیر است؛ ضرورتی که با تصمیم‌گیری به‌موقع، هماهنگی نهادی و پیش‌بینی‌پذیری، می‌تواند از گسترش خسارت‌ها جلوگیری کند و ثبات نسبی را حفظ نماید. با این حال، سپر واقعی جامعه در برابر طوفان جنگ، تاب‌آوری اجتماعی است؛ یعنی توان جامعه برای جذب شوک، کاهش آسیب، تداوم خدمات حیاتی، سازگاری با شرایط جدید و بازیابی سریع‌تر پس از بحران است.

 

تاب‌آوری، تنها به معنای مقاومت در برابر فشار نیست، بلکه حاصل یک ساختار چندلایه است. در بعد اقتصادی، جامعه‌ای تاب‌آور است که زنجیره‌های تأمین آن پایدار، ذخایر راهبردی آن کافی و نظام توزیع آن کارآمد باشد. چنین اقتصادی می‌تواند در برابر اختلالات، سریع‌تر خود را ترمیم کند و نیازهای اساسی مردم را در سخت‌ترین شرایط نیز پاسخ دهد. در بعد اجتماعی نیز، انسجام، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و همبستگی محلی، ستون‌های اصلی تاب‌آوری‌اند. شبکه‌های محلی و روابط انسانی مستحکم، در لحظات بحران، نخستین و مؤثرترین خط دفاعی جامعه به شمار می‌روند. از سوی دیگر، حکمرانی کارآمد، شفاف و پاسخگو که توان تصمیم‌گیری به‌موقع و هماهنگی بین‌بخشی را داشته باشد، بنیان اصلی تاب‌آوری را تشکیل می‌دهد.

 

در این چارچوب، امداد اجتماعی نیز دچار تحول شده است. دوران کمک‌رسانی‌های سنتی، دیرهنگام و غیرهدفمند گذشته است. امروز، امداد اجتماعی باید هوشمند، داده‌محور و متناسب با نیاز واقعی باشد. در شرایط جنگ، کاهش درآمدها، اختلال در اشتغال، افزایش هزینه‌ها و کمبود کالاهای اساسی، فشار معیشتی و روانی شدیدی بر خانواده‌ها وارد می‌کند. در چنین وضعی، امداد اجتماعی نوین با شناسایی دقیق گروه‌های آسیب‌پذیر، اولویت‌بندی هوشمندانه منابع و ارائه حمایت‌های معیشتی، نقدی و روانی-اجتماعی هدفمند، می‌تواند از تعمیق فقر، گسترش نابرابری و تضعیف سرمایه اجتماعی جلوگیری کند. امداد مؤثر، صرفاً پاسخ به نیاز فوری نیست؛ بلکه زمینه‌ساز بازسازی ظرفیت‌های خانوار و جامعه در بلندمدت نیز هست.

 

فناوری، امروز سرعت و دقت را به امدادرسانی وارد کرده است.

 سامانه‌های هوشمند ثبت نیاز، پایگاه‌های اطلاعاتی خانوار و شبکه‌های ارتباطی دیجیتال، امکان خدمات‌رسانی دقیق‌تر و سریع‌تر را فراهم می‌کنند. با این حال، نباید فراموش کرد که روح اصلی امدادرسانی، مشارکت اجتماعی است. نهادهای مردمی، گروه‌های داوطلب، خیریه‌ها و کنشگران محلی، در لحظات بحران، پیشگامان واقعی حمایت اجتماعی‌اند. هرچه این شبکه‌ها منسجم‌تر و آموزش‌دیده‌تر باشند، جامعه در برابر بحران مقاوم‌تر خواهد بود. از این رو، هم‌افزایی میان دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی، پیش‌شرط موفقیت در نظام امداد اجتماعی پایدار است.

 

رسانه‌ها نیز در این میان نقشی حیاتی دارند. وظیفه رسانه مسئول، فراتر از اطلاع‌رسانی صرف است. رسانه باید ضمن پرهیز از دامن‌زدن به اضطراب و شایعه‌پراکنی، امید اجتماعی را تقویت کند، آگاهی عمومی را افزایش دهد و آمادگی جمعی را ارتقا بخشد. رسانه‌ها می‌توانند با برجسته‌سازی تجربه‌های موفق، آموزش عمومی و تبیین راهکارها، به بخشی از سازوکار مقاومت اجتماعی تبدیل شوند.

 

در نهایت، جامعه‌ای که برای بحران پیش‌بینی می‌کند، سازوکارهای حمایتی خود را فعال نگه می‌دارد، از ظرفیت فناوری بهره می‌گیرد و مردم را در فرایند امداد و بازسازی مشارکت می‌دهد، در برابر شدیدترین طوفان‌ها نیز از هم نخواهد پاشید. جنگ‌ها می‌گذرند، اما آنچه باقی می‌ماند، زیرساخت‌های تاب‌آوری، اعتماد و همبستگی اجتماعی است؛ سرمایه‌هایی که آینده یک ملت را می‌سازند.

 

اتحاد خبر

 

9xzdfgg.jpg

 

آینه جم/ غلامحسین کروبی

 

در همه جوامع، به‌ویژه در دوره‌های فشار اقتصادی و تضعیف قدرت خرید عمومی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا اقشار برخوردار و صاحبان ثروت فقط نسبت به منافع شخصی خود مسئول‌اند یا در برابر جامعه نیز وظیفه‌ای اخلاقی و اجتماعی دارند؟ در شرایط امروز ایران، این پرسش بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

 

وقتی بخش قابل توجهی از مردم با تورم، هزینه سنگین مسکن، بیکاری، دشواری تأمین دارو و کاهش کیفیت زندگی روبه‌رو هستند، طبیعی است که نگاه جامعه به سمت گروه‌هایی برود که از توان مالی بالاتری برخوردارند. در چنین وضعیتی، کمک به اقشار آسیب‌پذیر صرفاً یک اقدام احساسی یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از مسئولیت اجتماعی و حتی عاملی برای حفظ انسجام و آرامش اجتماعی تلقی شود.

 

در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، مفهوم «مسئولیت اجتماعی ثروت» پذیرفته شده است؛ به این معنا که صاحبان سرمایه، در کنار فعالیت اقتصادی و کسب سود، در حوزه‌هایی مانند آموزش، سلامت، پژوهش، حمایت از کودکان محروم، توسعه مراکز درمانی و امور عام‌المنفعه نیز مشارکت می‌کنند. این مشارکت الزاماً به معنای جایگزینی دولت نیست، بلکه مکملی برای کاهش فشار بر اقشار ضعیف و تقویت همبستگی اجتماعی است.

 

 

 

در ایران نیز سابقه چنین نگاه و فرهنگی وجود داشته است؛ از وقف و مدرسه‌سازی گرفته تا تأمین درمان بیماران نیازمند و حمایت از خانواده‌های کم‌برخوردار. در دوره‌های دشوار اقتصادی، این سنت‌های اجتماعی می‌توانند دوباره نقش مهمی ایفا کنند. کمک به تحصیل دانش‌آموزان محروم، تأمین هزینه دارو و درمان بیماران فقیر، ایجاد فرصت‌های شغلی کوچک، مشارکت در ساخت مراکز درمانی، خوابگاه، کتابخانه یا حمایت از کارآفرینی محلی، فقط یک اقدام خیریه نیست؛ بلکه نوعی سرمایه‌گذاری اجتماعی برای کاهش آسیب‌ها و جلوگیری از عمیق‌تر شدن شکاف‌های جامعه است.

 

البته باید واقع‌بین بود. حل فقر، بیکاری و نابرابری، در درجه اول وظیفه سیاست‌گذاری اقتصادی، مدیریت کارآمد و ایجاد عدالت در فرصت‌هاست و نمی‌توان بار مشکلات ساختاری را تنها بر دوش نیکوکاری افراد گذاشت. جامعه‌ای که فقط با کمک‌های خیریه اداره شود، بدون اصلاحات اقتصادی پایدار، به تعادل نخواهد رسید. اما این واقعیت نیز وجود دارد که در دوره‌های سخت، بی‌تفاوتی طبقات برخوردار نسبت به مشکلات عمومی، می‌تواند احساس فاصله و بی‌اعتمادی اجتماعی را تشدید کند.

 

از این منظر، می‌توان گفت اقشار متمکن جامعه الزام حقوقی مطلق برای جبران مشکلات اقتصادی کشور ندارند، اما از نظر اخلاقی، انسانی و حتی در چارچوب مسئولیت اجتماعی، نقش و رسالت مهمی بر عهده دارند. جامعه‌ای که در آن توانمندان فقط در جزیره رفاه خود زندگی کنند و نسبت به دشواری زندگی اکثریت بی‌اعتنا بمانند، در بلندمدت با فرسایش سرمایه اجتماعی و افزایش شکاف‌های روانی و طبقاتی روبه‌رو خواهد شد.

 

کمک مستقیم به نیازمندان، حمایت از آموزش و درمان، یا مشارکت در طرح‌های عام‌المنفعه و یا کارآفرینی اجتماعی، بیش از آنکه نمایش بخشش باشد، نشانه درک این حقیقت است که ثبات و امنیت هیچ جامعه‌ای بدون احساس مشارکت، همدلی و مسئولیت مشترک پایدار نمی‌ماند.

 

 

 

9z0002047_323.jpg

 

 

آینه جم/مانیا شوبیری

 

درست زمانی که فضای سیاسی کشور پس از ماه‌ها انتظار برای تصمیمات کلان در حوزه حکمرانی اینترنت به نقطه جوش رسیده بود، ابلاغ مصوبه «بازگشایی اینترنت بین‌الملل» توسط رئیس‌جمهور، بارقه‌های امید را در جامعه زنده کرد.

 

اما این مسیر، جاده‌ای هموار نبود و از نخستین لحظات پس از ابلاغ این دستور توسط پزشکیان، تقابل میان عقلانیت اجرایی دولت و جریان‌های تندرو که همچنان بر طبل محدودیت می‌کوبند، عیان شد.

 

اقلیت از یک سو زبان به تهدید گشودند و 4 نفر نیز به دیوان عدالت اداری شکایت بردند. اما رئیس جمهور بار دیگر پس از ماجرای لایحه عفاف و حجاب، ترجیح داد به جای همراهی با فشارهای بیرونی، در کنار افکار عمومی بایستد.

 

محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس جمهور نیز در راستای بازگشایی اینترنت بین الملل در حساب کاربری خود شبکه اجتماعی ایکس‌، نتایج نظر سنجی از مردم درباره اینترنت را منتشر کرد که موافقان استمرار محدودیت اینترنت کمتر از ۹ بودند. قائم پناه با به اشتراک گذاشتن نتایج این نظرسنجی، نوشت: «قرار است رئیس‌جمهور پزشکیان صدای مردم را بشنوند.»

 

 

سنگ‌اندازی با نام قانون

 

داستان بازگشایی اینترنت بین‌الملل، نه یک تصمیم ساده اداری، بلکه یک نبرد گفتمانی تمام‌عیار بود. پس از آنکه ستاد ویژه ساماندهی فضای مجازی با تحلیل واقع‌بینانه از وضعیت اقتصادی، علمی و معیشتی مردم، ضرورت لغو محدودیت‌های دسترسی به شبکه جهانی را تصویب کرد و رئیس‌جمهور آن را ابلاغ نمود، گمان می‌رفت که یکی از بزرگترین مطالبات مدنی جامعه پاسخ داده شود. اما بلافاصله، ماشین تولید مانع به کار افتاد.

 

جریان‌های تندرو که بقای سیاسی خود را در انزواطلبی دیجیتال و مدیریت محدود اطلاعات می‌بینند، با دو بازوی عملیاتی به مصوبه دولت هجوم بردند.

 

در فاز نخست، نمایندگان تندرو با اتخاذ مواضع پرخاشگرانه و استفاده از تریبون‌های رسانه‌ای، برای اتصال مجدد اینترنت بین الملل بر دولت تاختند.

 

همزمان اما اقدام حقوقی 4 چهره‌های منتسب به این جریان برای شکایت به دیوان عدالت اداری جهت متوقف کردن مصوبه دولت، نشان داد که این طیف برای بقای محدودیت‌ها، از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند. این اقدام، تلاش آشکار برای استفاده از ابزارهای قانونی جهت دور زدن اراده اجرایی دولت بود تا مسیر دسترسی مردم به شبکه جهانی بار دیگر مسدود شود.

 

در واقع، این جریان با رویکردی انحصارگرایانه، می‌کوشد تا حق دسترسی آزاد به اطلاعات را به عنوان یک امتیاز حاکمیتی در بند مصلحت‌سنجی‌های سلیقه‌ای محبوس نگاه دارد.

 

 

دولت در برابر افراطی گری

 

این نخستین باری نیست که دولت چهاردهم در برابر جریان‌های تندرو و فشارهای غیرمتعارف قد علم می‌کند. پیش‌تر در ماجرای مصوبه بحث‌برانگیز و تنش‌زای عفاف و حجاب نیز شاهد بودیم که رئیس‌جمهور ابلاغ آن را متوقف کرد و با صراحت اعلام نمود که در برابر مردم نمی‌ایستد.

 

این رویکرد، نشان‌دهنده تغییر مهم در نوع حکمرانی است. دولت به این درک رسیده است که تندروها با هدف فرسایش بدنه اجتماعی دولت، آن را درگیر حاشیه‌هایی می‌کنند که انرژی اجرایی را ببلعد و کشور را درگیر نزاع‌های فرسایشی داخلی کند.

 

از این رو؛ ایستادگی برای برگشت اینترنت، نشان داد که پزشکیان نه تنها بر وعده‌ خود پایبند است، بلکه درک صحیحی از اولویت‌های امروز ایران دارد؛ اولویت‌هایی که در آن اقتصادِ دیجیتال، آموزش مدرن و آزادی اطلاعات، ارکان اصلی توسعه پایدار محسوب می‌شوند. در واقع، تقابل دولت با تندروها در این پرونده، نه یک نزاع سیاسی معمولی، بلکه دفاع از حقوقی است که در دنیای مدرن، جزو بدیهیات زیست اجتماعی است.

 

بازگشایی اینترنت بین‌الملل، نه یک موضوع فنی، بلکه نمادی از به رسمیت شناختن بلوغ جامعه است. دولتی که بر این موضع پافشاری می‌کند، به مردم اعلام می‌کند که به هوش، انتخاب و آزادی‌های فردی آن‌ها اعتماد دارد؛ اعتمادی که متقابلاً به پایگاه اجتماعی دولت اعتبار می‌بخشد.

 

جامعه امروز به این ایستادگی می‌بالد؛ چرا که می‌بیند صدای اکثریت خردمندی شنیده شد که خواهان بازگشت به روال طبیعیِ زندگی و تعامل با جهان هستند.

 

منبع: خلیج‌فارس

 

 

 

 

جدیدترین مطالب