00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000461375.jpg

 

 

آینه جم: «سید حسین موسویان» از مقامات و دیپلماتهای پیشین ایران با انتشار یادداشتی در فضای مجازی شرایط کنونی ایران و گزینه‌های پیش‌روی آمریکا و ایران را در ۸ بند تشریح کرد:

۱- اوضاع داخلی ایران آرام و نیروهای امنیتی کنترل کشور را به دست گرفته و زندگی مردم نسبتاً به روال عادی بازگشته است.

۲. احتمال حمله نظامی آمریکا بسیار ضعیف تر شده و خویشتنداری حکومت ایران در مورد اعدام افراد دستگیر شده، به رئیس جمهور آمریکا این فرصت را داد که حداقل در این مقطع، حمله دوم را منتفی اعلام کند.

۳. واشنگتن در مورد «استراتژی فروپاشی ایران از طریق سازماندهی شورش و بی ثباتی و جنگ داخلی در ایران»؛ ناامیدشده یا حداقل بشدت مردد شده است. هزینه های میلیارد دلاری برای موفقیت این استراتژی بر باد رفت ضمن اینکه توهم خلق یک آلترناتیو خارج نشین برای رهبری تظاهرات در داخل ایران؛ نیز شکست خورد.

۴. در عین حال مشکلات مردم ایران، جدی، واقعی و نه تنها همچنان بقوت خود باقی است بلکه بعد از حوادث اخیر بیشتر هم شده ضمن اینکه خون بیگناهان زیادی نیز ریخته شد.

۵. بازگشت آرامش نسبی فعلی، فرصتی برای حاکمیت ایران است که اقدامات اساسی برای حل مشکلات ساختاری و بهبود حکمرانی بعمل آورد از جمله: بهبود شرایط اقتصادی کشور، رفع فقر و فساد و بیکاری و حذف مدیران ناکارآمد یا نفوذی. نارضایتی ها و اعتراضات مردم در اینگونه موارد به حق و مشروع و قانونی است.

۶. بزرگترین چالش سیاست خارجی و امنیت ملی ایران، «تشنج در روابط با آمریکا» است. برای پرزیدنت ترامپ نیز یکی از پیچیده ترین موضوعات روابط خارجی، «رفع تشنج با ایران» است. برای حل این معضل؛ هر دو پایتخت نیازمند تصمیمات بزرگ هستند.

۷. حمله نظامی محدود و هدفمند آمریکا هیچ نتیجه ای بجز تشدید خصومت نداشته و نخواهد داشت و اقدام نظامی گسترده علیه ایران نیز قطعاً ثبات کل منطقه را به خطر می‌اندازد و شرکای ایالات متحده در سراسر خاورمیانه را تهدید میکند. لذا آمریکا باید گزینه‌های نظامی را از روی میز بردارد چون هزینه‌ها و ریسک‌های قابل توجهی برای ایالات متحده، ایران و کل منطقه به همراه دارد.

۸. دیپلماسی تنها مسیر صلح است. واشنگتن و تهران نیازمند یک گفتگوی مستقیم، معنی دار و جامع هستند بشرطی که نتیجه آن برای هر دو پایتخت آبرومندانه باشد.

 

خبرگزاری مهر 

 

0000000000000000000000000000000000000000000000000000008i7u.jpg

 

آینه جم: در حالی که چرخ‌های عظیم صنعت نفت و گاز به همت کارگران ارکان ثالث می‌چرخد، بخش قابل‌توجهی از دسترنج این قشر به جیب شرکت‌های پیمانکاری سرازیر می‌شود که تنها هنرشان «امضای قرارداد در اتاق‌های دربسته» است.

 

به گزارش آینه جم سیستم واسطه‌گری پیمانکاران تأمین نیرو، نه تنها عدالت در پرداخت‌ها را از بین برده، بلکه نوعی «برده‌داری نوین» را بازتولید کرده است. برای واکاوی این تبعیض ساختاری و شنیدن بی‌واسطه‌ی دردهای این قشر، گفتگوی ایلنا با «مهران ربانی» فعال کارگری در حوزه نیروهای شرکتی گاز می تواند استثمار خاموش دلالان نیروی انسانی را نمایان کند:

حذف دلالان و اجرای عدالت در پرداخت

این فعال صنفی کارگران ارکان ثالث، ریشه اصلی نارضایتی‌ها را نه در کمبود منابع، بلکه در حضور واسطه‌هایی می‌داند که بخشی از دسترنج کارگر را پیش از رسیدن به سفره او می‌بلعند.

ربانی با اشاره به فهرست دقیق مطالبات می‌گوید: خواسته‌های ما کاملاً روشن و قانونی است. ما خواهان حذف شرکت‌های پیمانکاری تأمین نیرو، تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی به قرارداد مستقیم و اجرای دقیق طرح طبقه‌بندی مشاغل هستیم. در حال حاضر، مابه‌التفاوت حقوق ما با نیروهای قراردادی که آنها هم مشمول قانون کار هستند، بسیار فاحش است. دلیل این بی‌عدالتی در پرداخت‌ها صرفاً حضور پیمانکار است چرا که مابه‌التفاوت بودجه‌ای که کارفرما برای حقوق تخصیص می‌دهد، به جای آنکه به جیب کارگر برود، به عنوان سود واسطه‌گری در حساب پیمانکار رسوب می‌کند.

وی می‌افزاید: ما اصلاً پیمانکار را به چشم نمی‌بینیم. در طول ۱۳ سال سابقه، من به شخصه پیمانکارانی را دیده‌ام که حتی یک‌بار در محیط کار حاضر نشده‌اند اما ۵ تا ۱۰درصد از حقوق تمام همکاران مرا بابت رد کردن یک لیست بیمه برمی‌دارند. اگر این دلالان حذف شوند، عدالت در پرداخت‌ها برقرار می‌شود و بار مالی هم برای دولت ایجاد نمی‌شود، بلکه تنها سود یک واسطه غیرضروری حذف می‌شود.

برخورد با حق قانونی کارگران برای شکایت

این فعال کارگری با انتقاد از برخوردهای غیرقانونی با کارگران مطالبه‌گر، به تناقض میان حقوق شهروندی و واقعیت‌های محیط کار اشاره کرد و گفت: باعث تأسف است که ما مواردی داشتیم که همکار ما صرفاً به دلیل ثبت شکایت در دیوان عدالت اداری، توسط حراست شرکت احضار و بازخواست شده است. طبق اصول صریح قانون اساسی، هر شهروندی حق دارد حتی از عالی‌ترین مقامات قوای سه‌گانه و رئیس‌جمهور به مراجع قضایی شکایت کند اما در محیط‌های کارگری ما، نیروی شرکتی حتی حق ندارد برای تظلم‌خواهی به دیوان عدالت رجوع کند. این رفتارها نه تنها غیرقانونی، بلکه دهن‌کجی به حقوق شهروندی مصرح در قانون اساسی است.

او به هزینه‌های سنگین فعالیت صنفی اشاره کرده و می‌گوید: نماینده قانونی و برگزیده ۱۴هزار کارگر در عسلویه، به دلیل مطالبه‌گری تعلیق شد. همکارانی داشتیم که با قطع حقوق و اخراج

روبرو شدند. کارفرما با فشار به پیمانکار، فعالان صنفی را در «لیست سیاه» قرار می‌دهد و از آنها تعهد کتبی می‌گیرند که دیگر اعتراض نکنند. آخر کجای دنیا از رئیس یک تشکل صنفی که وظیفه‌اش پیگیری قانونی حقوق است، تعهد می‌گیرند که دیگر اعتراض نکند؟ مگر وظیفه تشکل صنفی چیزی جز اعتراض و پیگیری قانونی است؟ اگر قرار است سکوت کنند، چرا مجوز تشکل می‌دهید؟ با فشارهای معیشتی و گروگان گرفتن امنیت شغلی و نان زن و بچه، کارگران را مجبور به سکوت می‌کنند. این رویه در تضاد کامل با اصول قانون اساسی است.

 

 

 

 

0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000034973394.jpg

 

آینه جم- تمرکز گسترده صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در استان بوشهر، صنایع انرژی عملاً تنظیم‌گر توسعه در بوشهر هستند.

به گزارش آینه جم  استان بوشهر یکی از کانون‌های اصلی صنعت نفت، گاز و پتروشیمی کشور است؛ استانی که سهم قابل‌توجه در تولید انرژی ملی دارد و نقشی راهبردی در امنیت اقتصادی ایران ایفا می‌کند. انباشت این ظرفیت‌های بزرگ صنعتی، در نگاه نخست باید بوشهر را به یکی از توسعه‌یافته‌ترین استان‌های کشور بدل می‌کرد؛ اما واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که میان توان تولید ثروت و سطح توسعه محلی، فاصله‌ای معنادار و پرسش‌برانگیز وجود دارد. این فاصله، بیش از آنکه ناشی از کمبود منابع باشد، ریشه در چگونگی حکمرانی و استفاده از ظرفیت مسئولیت اجتماعی صنایع دارد.

تمرکز صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در جنوب استان، جریان سرمایه و اشتغال را به این محدوده سوق داده و همزمان فشارهای محیط‌زیستی، جمعیتی و زیرساختی قابل‌توجه بر شهرستان‌های میزبان تحمیل کرده است. مسئولیت اجتماعی صنایع در چنین شرایطی، نه یک اقدام داوطلبانه یا تبلیغاتی، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای جبران هزینه‌های اجتماعی و محیطی فعالیت صنعتی محسوب می‌شود. با این حال، چالش اصلی زمانی پدید می‌آید که این مسئولیت اجتماعی، به جای تبدیل شدن به ابزاری برای توسعه متوازن، به شکل کمک‌های پراکنده و پروژه‌های مقطعی اجرا می‌شود.

مسئولیت اجتماعی زمانی می‌تواند به موتور توسعه استانی تبدیل شود که ذیل یک چارچوب مشخص و همسو با برنامه‌های توسعه‌ای استان تعریف شود. تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد توزیع منابع اجتماعی صنایع، اغلب خارج از چرخه رسمی برنامه‌ریزی انجام شده و تابع ضرورت‌های کوتاه‌مدت، فشارهای محلی یا ملاحظات نهادی بوده است.

نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری پروژه‌هایی است که هرچند در ظاهر مفیدند، اما در بلندمدت پیوندی با ارتقای ظرفیت‌های پایدار حوزه‌هایی همچون آموزش، سلامت، زیرساخت‌های شهری و توانمندسازی نیروی انسانی برقرار نمی‌کنند.

توسعه در بوشهر، بیش از هر چیز نیازمند عبور از نگاه پروژه‌محور به نگاه نهادمحور است. صنایع بزرگ انرژی می‌توانند با ایفای نقش فعال‌تر در این مسیر، به جای ورود مستقیم به تصمیم‌گیری‌های محلی، از ایجاد نهادهای مشترک توسعه‌ای با مشارکت مدیریت استان، دانشگاه‌ها و بخش خصوصی حمایت کنند. نهادهایی که مأموریت آن‌ها نه اجرای پروژه‌های پراکنده، بلکه سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های دانشی و اجتماعی باشد؛ اقداماتی که منافع آن در میان‌مدت و بلندمدت، کل استان را دربر گیرد.

از سوی دیگر، توسعه بوشهر بدون توجه به عدالت درون‌استانی ممکن نیست. تمرکز شدید منابع در مناطق صنعتی، اگر بدون مکانیسم‌های بازتوزیعی هوشمند ادامه یابد، شکاف میان جنوب و سایر نقاط استان را تعمیق خواهد کرد. مسئولیت اجتماعی صنایع باید به ابزاری برای کاهش این شکاف تبدیل شود، نه عاملی برای تثبیت آن. این امر مستلزم شفافیت در تصمیم‌گیری، تعریف شاخص‌های سرانه‌ای و پیوند روشن میان هزینه‌کرد منابع و اهداف توسعه‌ای استان است.

استان بوشهر در نقطه‌ای حساس از مسیر توسعه قرار دارد. ظرفیت‌های عظیم نفت، گاز و پتروشیمی فرصتی کم‌نظیر فراهم کرده‌اند، اما بهره‌برداری از این فرصت، بدون حکمرانی هوشمند و بازتعریف مسئولیت اجتماعی صنایع، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. اگر مسئولیت اجتماعی از یک اقدام نمادین به بخشی از معماری توسعه استانی تبدیل شود، بوشهر می‌تواند از استانی ثروت‌آفرین، به استانی توسعه‌یافته و برخوردار از رفاه پایدار برای همه ساکنانش بدل شود.

اختصاص 800 میلیارد تومان از سوی صنایع پتروشیمی به چهار شهرستان جنوبی استان بوشهر، در نگاه نخست اقدامی مثبت و نشانه‌ای از ایفای مسئولیت اجتماعی برای جبران محرومیت‌های محلی به نظر می‌رسد. اما عبور از روایت رسمی این خبر، ما را به پرسشی بنیادین می‌رساند؛ مسئله اصلی توسعه در بوشهر کمبود منابع است یا اختلال در نحوه توزیع همان منابع موجود؟ پاسخ به این پرسش، مرز میان یک خبر امیدبخش و یک هشدار جدی در حوزه سیاست‌گذاری توسعه را مشخص می‌کند.

استان بوشهر سال‌ها است با تناقضی آشکار روبه‌رو است؛ از یک‌سو سهمی قابل‌توجه در تولید ثروت ملی دارد و از سوی دیگر با نابرابری عمیق در توزیع رفاه درون‌استانی مواجه است. تمرکز صنایع انرژی در جنوب استان، جریان سرمایه، تصمیم‌گیری و دسترسی به منابع را عمدتاً در همان محدوده جغرافیایی متمرکز کرده و در مقابل، بخش‌های مرکزی و شمالی را در چارچوب ساختاری بوروکراتیک، کم‌توان و وابسته به تخصیص‌های نامطمئن نگه داشته است. این شکاف نه تصادفی است و نه صرفاً ناشی از تفاوت‌های مکانی، بلکه ریشه در الگویی از حکمرانی دارد که مرز روشنی میان صنعت و سیاست عمومی ترسیم نکرده است.

در چنین الگویی، منابعی که تحت عنوان مسئولیت اجتماعی یا رفاه منطقه‌ای توزیع می‌شوند، عملاً بیرون از چرخه رسمی بودجه و برنامه‌ریزی قرار می‌گیرند. محل هزینه‌کرد این منابع شفاف نیست، الزام مشخصی به شاخص‌های سرانه‌ای ندارد و بیش از آنکه تابع نیازهای واقعی توسعه باشد، تحت تأثیر منطق شبکه‌ای و قدرت چانه‌زنی قرار می‌گیرد. نتیجه، بازتولید نابرابری در پوشش اقداماتی است که در ظاهر خیرخواهانه و مسئولانه جلوه می‌کنند.

بحرانی شدن این وضعیت از آنجا آغاز می‌شود که منطق شبکه‌ای به تدریج جای سیاست‌گذاری منطقی را می‌گیرد. در نبود نهاد تنظیم‌گر مقتدر که بتواند منابع خارج از شمول بودجه را به برنامه توسعه استانی پیوند دهد، هر تخصیص جدید حتی با نیت مثبت به تصمیمی موردی و پراکنده تبدیل می‌شود. توسعه اما حاصل تصمیم‌های مقطعی نیست؛ توسعه نیازمند نهادسازی تدریجی، قواعد شفاف و شکل‌گیری حافظه سیاستی است. هرجا این پیوند گسسته شود، پول و پروژه می‌آید اما توسعه پایدار و متوازن شکل نمی‌گیرد.

آمارهای مالی موجود، هرچند محدود، این واقعیت را آشکار می‌کنند. داده‌های مربوط به عوارض ارزش افزوده و آلایندگی نشان می‌دهد اختلاف سرانه منابع میان برخی شهرستان‌های جنوبی با دیگر نقاط استان به چندین برابر می‌رسد؛ فاصله‌ای چندمیلیون‌تومانی که با هیچ توجیه اداری یا جغرافیایی قابل پنهان‌سازی نیست. این ارقام، نماد روشنی از نابرابری منابع و اختلال در معماری توزیع هستند.

در کنار این شکاف مالی، سازوکار نمایندگی سیاسی نیز قابل تأمل است. تمرکز چهار شهرستان صنعتی در یک حوزه انتخابیه، به تمرکز قدرت نهادی انجامیده و با دسترسی مستقیم به صنعت و حضور در سطوح تصمیم‌گیری تخصصی، نوعی فن‌سالاری صنعتی شکل گرفته است. این ساختار، در عمل توان اثرگذاری‌ای بیش از بوروکراسی رسمی مرکز استان دارد و نهادهای استانیِ متولی توسعه متوازن را به حاشیه می‌راند.

تضاد اصلی دقیقاً در همین دوگانگی نهفته است؛ از یک‌سو دیوان‌سالاری رسمی، کند و قاعده‌مند و از سوی دیگر سازوکاری چابک، برخوردار از منابع خارج از شمول و دارای پاسخ‌گویی محدود. حاصل این وضعیت، شکل‌گیری نوعی حکمرانی موازی است که اگرچه در ظاهر برخی پروژه‌ها را تسریع کرده، اما پیوندی سست با برنامه توسعه متوازن دارد و ناخواسته به تشدید نابرابری‌های استانی دامن می‌زند.

نقد این روند به معنای نفی نقش صنعت یا مخالفت با مشارکت اقتصادی آن در توسعه بوشهر نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که صنعت فراتر از تولید و سرمایه‌گذاری، به تنظیم‌کننده غیررسمی مسیر توسعه بدل می‌شود و جای سیاست‌گذار می‌نشیند، بی‌آنکه مسئولیت متناظر آن را بر عهده داشته باشد. در چنین شرایطی عدالت استانی آرام و بی‌هیاهو قربانی می‌شود. اختصاص اعتبار 800 میلیارد تومانی پتروشیمی‌ها به جنوب بوشهر، بدون اتصال شفاف به برنامه توزیع استانی، بیش از آنکه راه‌حل باشد، نشانه‌ای از یک خلأ ساختاری عمیق در نظام تنظیم‌گری توسعه استان است.

نویسنده: حسین دلیر کارشناس رسانه‌ای استان بوشهر

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000300218.jpg

 

آینه جم/ علی ماهینی*

ایران، سرزمینی کهن و مادرِ تمدن‌هاست؛ کشوری که دوره‌های متعدد تاریخی را پشت سر گذاشته و هم‌زمان با همسایه خود، بین‌النهرین، وارد عرصه مدنیت شد و مراحل رشد و بالندگی را با آهنگی منطقی و پیوسته طی کرد.

تنوع چشمگیر قابلیت‌های زیست‌محیطی و ژئومورفولوژیک این سرزمین، زمینه‌ساز پرورش مردمانی هوشمند، خلاق و سازگار با محیط شد؛ مردمانی که با وجود محدودیت‌ها و تنگناها، از رهگذر افزایش آگاهی و کشف رازهای طبیعت، توانستند بر دشواری‌ها و چالش‌های زیستی فائق آیند و تمدنی پدید آورند که دستاوردهای آن امروز نیز جهانیان را به شگفتی وامی‌دارد.

در میان سلسله‌های مهم تاریخ ایران، دوره ساسانی جایگاهی ویژه دارد. این حکومت توانست با بهره‌گیری از فنون پیشرفته استحصال آب و مدیریت منابع آبی و در پی آن، توسعه کشاورزی و افزایش تولید، به دستاوردهای چشمگیری دست یابد.

گسترش مرزهای امپراتوری و شکل‌گیری ارتباطات گسترده برون‌مرزی در این دوره، توجه هرچه بیشتر به دریا و بهره‌گیری از ظرفیت‌های خلیج فارس به‌عنوان آبراهه‌ای راهبردی را ضروری ساخت. با افول بنادر مهم تجاری پیش از ساسانی، بنادر تیس و سیراف به‌تدریج به یکی از پررونق‌ترین مراکز تجاری ایران بدل شد. از شهر ساسانی سیراف تاکنون آثار ارزشمندی برجای مانده است؛ از جمله بقایای قلعه‌ای ساحلی در زیر مسجد جامع و دیگر قلعه‌های این شهر و هم‌چنین گوردخمه‌های تنگ لیر و سازه‌های آبی که همگی بر اهمیت تاریخی این بندر دلالت دارند.

اوج شکوفایی و گسترش بندر تجاری سیراف در دوره اسلامی رقم خورد. حمایت و اهتمام پادشاهان آل‌بویه در قرون نخستین اسلامی، این بندر را به یکی از کانون‌های اصلی تجارت دریایی برون‌مرزی در جهان اسلام تبدیل کرد.

سفرنامه‌نویسان برجسته‌ای چون ابن‌حوقل و استخری در سفرنامه‌های خود به تفصیل از سیراف، رونق بازرگانی آن و کشتیرانی در بحر پارس یاد کرده‌اند که خود گواهی روشن بر جایگاه ممتاز این بندر در دوره اسلامی است. دره لیر با دست‌کندهای فراوان در دامنه شمالی بندر، امروز نیز هر بیننده‌ای را به تحسین و شگفتی وا می‌دارد. انتخاب آگاهانه سیراف به‌عنوان بندر اصلی دادوستد میان سرزمین‌های اسلامی و شرق دور، بیانگر درایت و نبوغ حکومت‌های مسلمان در مدیریت شبکه‌های تجاری خویش است.

امروزه ظرفیت‌های بندر سیراف به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های باستان‌شناسی ایران در سواحل خلیج فارس، ضرورت حفظ، صیانت و توجه جدی به این میراث گران‌بها را دوچندان می‌کند.

ثبت این اثر ارزشمند در فهرست میراث جهانی می‌تواند نقش مؤثری در معرفی هرچه بیشتر آن ایفا کند. در پرتو این معرفی جهانی، شاهد حضور و اقبال گسترده‌تر باستان‌شناسان و متخصصان حفاظت و مرمت از سراسر جهان خواهیم بود و بدین‌سان، این میراث ارزشمند گذشتگان برای نسل‌های آینده حفظ شده و زمینه‌ای برای مطالعه عمیق‌تر تحولات اجتماعی و فرهنگی انسان در گستره تاریخ بشر فراهم خواهد شد.

*معاون میراث فرهنگی استان بوشهر

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000002229.jpeg

 

آینه جم/ مرتضی پروانه | کارشناس رفاه اجتماعی

در شرایط رکود تورمی، سیاست‌های رفاهی و حمایتی به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای کنترل تبعات اجتماعی بحران اقتصادی تبدیل می‌شوند. وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به‌عنوان متولی اجرای یارانه‌های نقدی، کالابرگ الکترونیک، سیاست‌های بازار کار و نظام تأمین اجتماعی، در خط مقدم مدیریت معیشت خانوارها قرار دارد.

هرگونه تضعیف نهادی، بی‌ثباتی مدیریتی یا تنش سیاسی پیرامون این وزارتخانه، از جمله استیضاح وزیر، می‌تواند آثار فوری و مخربی بر امنیت معیشتی مردم و ثبات اجتماعی کشور برجای گذارد. رکود تورمی موجب می‌شود تورم بالا قدرت واقعی دستمزدها و مستمری‌ها را کاهش دهد، رکود اقتصادی فرصت‌های شغلی را محدود کند و فشار اقتصادی مستقیماً بر دهک‌های پایین و طبقه متوسط وارد شود. در چنین شرایطی، یارانه‌های نقدی و کالابرگ الکترونیک به ابزارهای جبرانی حیاتی برای حفظ حداقل معیشت خانوارها تبدیل شده‌اند و هرگونه اختلال در سیاست‌گذاری، اجرا یا مدیریت این برنامه‌ها مستقیماً زندگی میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند.

وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به‌طور هم‌زمان مسئول اجرای سیاست‌های حمایتی با هدف حفظ قدرت خرید و کاهش نااطمینانی معیشتی، تنظیم بازار کار از طریق مدیریت بیکاری، حمایت از حداقل دستمزد واقعی و کاهش ناامنی شغلی، و نیز تضمین پایداری نظام تأمین اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی است؛ مأموریت‌هایی که در دوران رکود تورمی به‌شدت به هم وابسته‌اند و بدون ثبات مدیریتی و پشتیبانی حاکمیتی تحقق نمی‌یابند.

کالابرگ الکترونیک به‌عنوان ابزاری برای کنترل اثر تورم بر کالاهای اساسی، از انحراف منابع حمایتی جلوگیری کرده و امنیت غذایی دهک‌های پایین را تقویت می‌کند و در کنار آن، یارانه‌های نقدی نقش ضربه‌گیر کوتاه‌مدت در برابر شوک‌های قیمتی را دارند، اما بدیهی است که بی‌ثباتی مدیریتی یا سیاسی می‌تواند کارایی این ابزارها را به‌سرعت کاهش داده و اعتماد عمومی را تضعیف کند.

در این میان، استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در شرایط فعلی می‌تواند به اختلال در اجرای یارانه‌های نقدی و کالابرگ الکترونیک، افزایش نااطمینانی روانی در میان اقشار آسیب‌پذیر، توقف یا کندی اصلاحات ساختاری صندوق‌های بازنشستگی، غلبه حواشی سیاسی و رسانه‌ای بر مسائل معیشتی و ارسال سیگنال بی‌ثباتی به جامعه در حساس‌ترین مقطع اقتصادی منجر شود. تجربه نشان می‌دهد که در شرایط بحران، بی‌ثباتی مدیریتی خود به عاملی برای تشدید بحران تبدیل می‌شود.

از این رو، انتظار می‌رود مجلس از استیضاح‌های پرهزینه در دوره رکود تورمی پرهیز کند و به‌جای تقابل سیاسی، همکاری نظارتی مؤثر را در پیش گیرد، دولت نیز با تأمین منابع پایدار برای یارانه‌های نقدی و کالابرگ الکترونیک، حفظ ثبات مدیریتی در این وزارتخانه و هم‌راستاسازی سیاست‌های اقتصادی با سیاست‌های رفاهی، زمینه تقویت امنیت معیشتی جامعه را فراهم سازد.

در جمع‌بندی باید گفت که در دوران رکود تورمی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ستون اصلی حفظ آرامش اجتماعی و ثبات معیشتی کشور است و تضعیف این ستون، چه از مسیر کمبود منابع و چه از طریق تنش‌های سیاسی و بی‌ثباتی مدیریتی، هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از هر منفعت کوتاه‌مدت سیاسی بر کشور تحمیل خواهد کرد. حمایت همه‌جانبه دولت و مجلس از این وزارتخانه، شرط ضروری عبور کم‌هزینه‌تر از بحران اقتصادی پیش‌رو است.

جدیدترین مطالب