15tfghh.jpg

 

 

آینه جم/حسن محدث زاده
دوباره بنزین، دوباره گرانی، دوباره سهمیه و دوباره هشدار درباره مصرف بالا.
چند سال است هرگاه سخن از ناترازی انرژی و کسری بودجه به میان می‌آید، یکی از نخستین نسخه‌هایی که روی میز دولت ها قرار می‌گیرد، بنزین است؛ افزایش قیمت، کاهش سهمیه، تغییر نظام سهمیه‌بندی یا خلق یک نرخ جدید. گویی ساده‌ترین راه برای حل یک مسئله پیچیده، دست بردن در جیب مصرف‌کننده است.
دولت‌ها می‌گویند بنزین را گران می‌خرند و ارزان می‌فروشند و همین ارزان‌فروشی، مصرف را بالا برده است. استدلالی که در اصل قابل فهم است؛ اما پرسش اینجاست: اگر افزایش قیمت، نسخه درمان بود، چرا نسخه‌های قبلی بیماری را درمان نکردند؟
در ابتدای دولت احمدی‌نژاد، هر لیتر بنزین ۸۰ تومان بود و در پایان دولت او، سهمیه‌ای ۴۰۰ و آزاد ۷۰۰ تومان شد. در دولت روحانی نیز نرخ آزاد از ۷۰۰ به ۱۰۰۰ و سپس در آبان ۱۳۹۸ به ۳۰۰۰ تومان رسید. در دولت پزشکیان هم قیمت سوم ۵ هزار تومانی خلق شد.
اما آیا ناترازی مصرف، قاچاق و زیان اقتصادی ناشی از آن پایان یافت؟ اگر نه، چرا باید دوباره همان مسیر را با نامی تازه طی کنیم؟
البته نمی‌توان شرایط اقتصادی کشور را نادیده گرفت. جنگ، تحریم، محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای خارجی، اقتصاد ایران را با دشواری‌های جدی روبه‌رو کرده است. اینکه منابع دولت محدود است و هزینه‌ها افزایش یافته، واقعیتی انکارناپذیر است. اما درست در چنین شرایطی باید پرسید آیا فشار بیشتر بر مردم، آن هم در شرایطی که قدرت خرید خانوارها به‌شدت کاهش یافته، می‌تواند سیاستی پایدار و عاقلانه باشد؟
وقتی تورم، قیمت کالاها و هزینه زندگی را بالا برده و بسیاری از خانوارها برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود با مشکل مواجه‌اند، افزایش دوباره هزینه حمل‌ونقل فقط افزایش قیمت یک کالای خاص نیست؛ اثر آن به زنجیره‌ای از کالاها و خدمات منتقل می‌شود.
بنزین گران‌تر یعنی حمل‌ونقل گران‌تر، تولید گران‌تر و در نهایت فشار بیشتر بر سفره مردم.
تجربه آبان ۹۸ نیز هنوز از حافظه جامعه پاک نشده است. به همین دلیل است که طبیعی است تصمیم‌گیران امروز بیش از گذشته به زمینه‌سازی رسانه‌ای و اقناع افکار عمومی توجه کنند. اما باید میان «اقناع مردم» و «حل مسئله» تفاوت گذاشت. زمینه‌سازی می‌تواند از شوک اجتماعی یک تصمیم بکاهد، اما اگر نتیجه نهایی، افزایش دوباره هزینه زندگی و گسترش فقر باشد، مسئله همچنان پابرجاست.
اما رها کردن مسئله بنزین نیز راه‌حل نیست.

 

اگر دولت نگران مصرف بالای بنزین است، چرا همه نگاه‌ها به باک خودروی مردم دوخته شده است؟

چرا سهم خودروهای داخلی پرمصرف و فرسوده در این معادله کمتر دیده می‌شود؟ چرا سیاست واردات خودرو، نوسازی ناوگان و ارتقای استاندارد مصرف سوخت، هم‌زمان با سیاست قیمتی دنبال نمی‌شود؟

اصلاح سیاست واردات خوردو نه تنها سبب کاهش مصرف بنزین می شود، بلکه دخل دولت را به سبب بالارفتن درامدهای گمرکی افزایش و خرج ان را به خاطر کاهش واردات بنزین کاهش می‌دهد.

ناگفته پیداست که نمی‌توان از یک سو خودرویی تولید کرد که مصرف سوخت بالایی دارد و از سوی دیگر، هزینه ناکارآمدی آن را از جیب مصرف‌کننده گرفت.

اما حتی این هم تمام ماجرا نیست.

پاشنه آشیل سیاست بنزینی کشور شاید جایی باشد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: قاچاق.

مسعود پزشکیان در آذر ۱۴۰۳ با طرح این پرسش که چگونه روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت در حالی که تولیدکننده و عرضه‌کننده آن خود دولت است «گم می‌شود»، عملاً انگشت روی یکی از مهم‌ترین نقاط ابهام در زنجیره سوخت گذاشت.

اکنون نیز اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی، در اظهاراتی بسیار جنجالی مدعی شده که «هر دو جناح سیاسی کشور در قاچاق سوخت دست دارند» و گفته اگر بخواهد «دکان آنها را تعطیل کند»، شیشه‌هایش را خرد می‌کنند.

این سخنان، فارغ از صحت یا سقم تک‌تک ادعاها، یک پرسش بسیار مهم را پیش روی دولت و نهادهای نظارتی قرار می‌دهد:

اگر مسئول ارشد دولتی از وجود شبکه‌های قدرتمند منتفع از قاچاق سوخت سخن می‌گوید، چرا به جای افزایش فشار بر مصرف‌کننده، ابتدا سراغ همان شبکه‌ها نمی‌روند؟

اگر رقم ۲۰ میلیون لیتر در روز را فقط به‌عنوان یک فرض محاسباتی مبنا قرار دهیم، در یک سال به حدود ۷.۳ میلیارد لیتر می‌رسیم. این حجم را دیگر نمی‌توان صرفاً به چند سوخت‌بر، چند وانت یا چند مصرف‌کننده مرزی نسبت داد. چنین رقمی، در صورت اثبات، پرسشی درباره کل زنجیره تولید، تخصیص، حمل‌ونقل، توزیع، مصرف و نظارت بر فرآورده‌های نفتی بر ایجاد می‌کند.
اینجاست که مسئله از «مصرف مردم» به «کارآمدی حکمرانی انرژی» تغییر می‌کند.

مردمی که با خودروهای قدیمی و پرمصرف داخلی، برای کار، کسب درآمد، رساندن فرزندشان به مدرسه یا یک سفر کوتاه خانوادگی بنزین مصرف می‌کنند، تنها حلقه این زنجیره نیستند؛ اما آسان‌ترین حلقه برای اعمال فشارند.

چماق بنزین نباید همیشه بر سر همان مردمی فرود بیاید که کمترین نقش را در ساختن این ناترازی داشته‌اند.
اگر دولت و مجلس واقعاً دغدغه حل مسئله بنزین را دارند، باید هم‌زمان چند جبهه را ببینند: اصلاح الگوی مصرف، نوسازی ناوگان، اصلاح کیفیت خودروهای داخلی، توسعه حمل‌ونقل عمومی، سیاست منطقی واردات خودرو و مهم‌تر از همه، شفاف‌سازی زنجیره توزیع و مقابله واقعی با قاچاق.

قیمت می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد؛ اما قیمت، جایگزین حکمرانی نیست.

اگر قرار باشد هر بار که مصرف بالا رفت، قیمت افزایش یابد و هر بار که دولت با کسری مواجه شد، سهمیه مردم کاهش پیدا کند، این دیگر اصلاح اقتصادی نیست؛ مشق تکراری سیاست‌گذاری است.

و حاصل این مشق تکراری، چیزی جز مشقت بیشتر مردم نخواهد بود.

مسئله بنزین را باید از جایی حل کرد که بنزین گم می‌شود، هدر می‌رود و پرمصرف تولید می‌شود؛ نه فقط از جایی که مردم برای رفتن به سر کار، خودرویشان را روشن می‌کنند.

اگر قرار است چماق بنزین دوباره بالا برود، پیش از آن باید روشن شود چرا میلیاردها لیتر سوخت از چرخه رسمی خارج می‌شود. وگرنه این راه پرخطای پرتکرار، نه به اصلاح مصرف، که به ناکجاآباد اعتماد عمومی می‌رسد.

 

 

 

1z11316.jpg

 

آینه جم؛ رضا غبیشاوی - بحث و جدل های این روزهای ایران درباره مشکل بنزین و راه های حل آن بیش از هر وقتی، کشور و مسوولان و مردم را با واقعیت، روبه رو کرده است. واقعیت هایی که می رفت تا در گرد و غبار توهم و تخیل، ناپدید شوند هر چند وجود دارند و حذف شدنی نیستند.
اول - صرف بیان صریح و عمومی وجود مشکل بنزین از زبان معاون انرژی رئیس جمهوری (اسماعیل سقاب اصفهانی)  قابل تقدیر است. چون برخی مسوولان عادت دارند در هر حال، اصرار کنند همه چیز گل و بلبل است. حتی اگر مشکل بزرگ در حال تبدیل به بحران بزرگ باشد مسوولان سکوت می کنند تا زمانی که بحران نازل شود. آن وقت با تصمیم ناگهانی و معمولا نادرست، به دنبال حل مسئله ای می روند که تا دیروز، آن را انکار می کردند.
بسیاری از مقامات، عادت به نوعی پنهان کاری دارند. یعنی تلاش می کنند همیشه تصویری عالی و عادی از همه چیز ارائه کنند مبادا کسی متوجه شود کشور در برخی موضوعات دچار چالش است. از تورم و بیکاری تا ناترازی بانکی و مالی و از کمبود برق و آب تا نقص گاز و سوخت.
حل همه اینها در ابتدا نیازمند اعتراف مسوولان به وجود آنهاست. رویه انکار یا عادی نمایی، جواب نمی دهد.
رویه پزشکیان و معدود مدیران او برای بیان شفاف و علنی معضلات، اقدام صحیح و نخستین گام در حل است. اعلام عمومی وجود مشکل هم مسوولان و مقامات و هم مردم را با واقعیت هایی از اکنون ایران آگاه می سازد و بسیاری (به ویژه در میان مسوولان و مقامات) را از توهم و تخیل خارج می کند.
گفتگو درباره مشکل بنزین، یعنی ورود به دنیای اعداد و حقایق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. در حالی که بسیاری علاقمند خیالبافی اند. عدد و رقم، مجسمه واقعیت اند و وقتی در کنار اقتصاد و سیاست و جامعه قرار می گیرند پای انسان را به زمین باز می گردانند.
صورت مسئله بنزین، در نگاه نخست ساده است: ایران حدود 105 میلیون لیتر در روز، بنزین تولید می کند و مصرف بنزین هم حدود 135 لیتر است. کسری روزانه حدود 30 میلیون لیتر چگونه باید تامین شود؟ و چگونه و با چه قیمتی باید فروخته شود؟ آن هم در شرایطی که دولت نه پول تامین بنزین وارداتی را ندارد نه وضعیت کنونی قابل ادامه است.
دوم - بنزین مسئله ای است که تاثیرات آن، همه مردم ایران را شامل می شود چه آنهایی که خودرو داشته باشند یا نداشته باشند. شاید بتوان آن را فراگیرترین موضوع در دامنه کشور توصیف کرد. این نیز دلیل دیگر برای بیان عمومی مشکل بنزین.
هر اقدام جدیدی درباره بنزین، بخش های مهمی از زندگی اقتصادی اجتماعی بخش های مهمی را مردم تحت تاثیر قرار می دهد.
سوم - مشکل بنزین ایران قبل از اینکه اقتصادی باشد سیاسی اجتماعی است و راه حل آن نیز گرچه در گرو تصمیم گیری مسوولان دولت است اما منوط به رضایت و قبول مردم است. پس قبل از اطلاع رسانی درباره راه حل یا اجرای آن، نیازمند طرح عمومی مشکل و جزئیات آن است به این امید که اکثریت مردم، با آگاهی از وجود مشکل، راه حل را قبول کنند چرا که عدم قبول آنها، مشکل را پایان نمی دهد.
چهارم - بنزین به مسئله ای برای گروکشی میان دولت و مردم تبدیل شده است. مردم خواسته ها و مطالباتی دارند که دولت های متوالی حاضر به پاسخ به آنها نیستند. 
حل مشکل بنزین، از کانال یک توافق و بده بستان میان دولت و مردم، امکان پذیر است. دولت باید به مردم، امتیاز جدی و بزرگ بدهد تا رضایت آنها را اجرای تغییرات بنزینی اش کسب کند.
یکی از خواسته های مردم، خلاص شدن از انحصار خودروسازان داخلی و بازشدن مرزهای کشور برای خودروهای روز جهان البته بدون عوارض است تا مردم بتوانند به مانند سایر مردمان جهان، خودروی روز و باکیفیت، سوار شوند و لذت ببرند. خودرو تنها وسیله نقلیه برای جابجایی نیست؛ خودرو ابزاری برای رانندگی با لذت و کیف کردن است. البته به شرطی که خودرو روز جهان و با قیمت واقعی به دست مردم برسد و همزمان قدرت خرید مردم نیز بر قیمت آن چیره شود.
پنجم - دولت در موضوع بنزین، استدلال می کند که شیوه فعلی، منطق اقتصادی ندارد. مصرف بنزین کشور بیش از تولید داخلی است. دولت نمی تواند به دلار بنزین وارد و به قیمت ناچیز ریالی بفروشد. نه دلار به اندازه کافی دارد نه می تواند چنین هزینه ای کند.
دولت با نگاه اقتصادی به مسئله بنزین خواهان حل مشکل است. مردم اما انتقاد می کنند که چرا دولت به سایر موضوعات نگاه اقتصادی ندارد و منطق اقتصادی را مطرح نمی کند؟
آیا قدرت خرید مردم با حقوق و دستمزدهای فعلی و تورم سه رقمی، منطق اقتصادی دارد؟ آیا انحصار و اجبار مردم به خرید خودروهای داخلی منطق اقتصادی دارد؟ 
 آیا اداره کشور، اداره دولت و اداره منابع کشور، منطق اقتصادی است؟ آیا حضور حداکثری دولت در اقتصاد، منطق اقتصادی دارد؟ آیا تصمیمات مختلف حاکمیتی، منطق اقتصادی دارد؟
آیا دولت می تواند در  همه امور، تصمیماتی به دور از منطق اقتصادی داشته باشد اما تنها بر سر بنزین، مدعی نبود منطق اقتصادی باشد؟
در همین چارچوب می توان پیشنهاد کرد دولت واردات همه انواع خودرو را بدون عوارض و هیچ محدودیتی آزاد کند و در مقابل، قیمت بنزین را برای این خودروها نیز آزاد کند.
 دولت می تواند بنزین مصرفی برای خودروهای معمولی داخلی را همچنان در سهمیه های قبلی، با قیمت های یارانه ای ادامه دهد.
راه حل مسئله بنزین، واقعی سازی اقتصاد و سیاست است. راندن خودروی روز جهان با خرید بنزین به قیمت روز جهان می تواند معامله خوبی میان دولت و مردم باشد. 
ششم - حالا مشخص می شود انتخاب چهره اصولگرا از سوی پزشکیان برای سمت "معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی"، انتخاب درستی بود. همه اختیارات قوه مجریه در اختیار دولت نیست. انتخاب چهره اصولگرا به همگرایی حاکمیتی در اجرای تصمیمات حساس بنزینی کمک می کند.
هفتم - امیدواریم دولت با درس گرفتن از اشتباهات دولت روحانی در افزایش قیمت بنزین، آنها را تکرار نکند.
 در فاجعه آبان 98 مردم از پنهان کاری، ناراست گویی و غافلگیری توهین آمیز بیش از افزایش قیمت بنزین، ناراحت و عصبانی شدند. بدتر از همه، واکنش تمسخرآمیز حسن روحانی رئیس جمهوری وقت به غافلگیری مردم در برابر افزایش قیمت بنزین، حکم ریختن بنزین بر آتش خشم مردم بود تا فاجعه ای خونین و تاسف بار از دل بی تدبیری دولت مدعی تدبیر خلق شود. 
 
عصر ایران 
 
 
 
 

 

1zz235f2585.jpg

 

آینه جم/ محمد مهدی بکران 

حسین پناهی چه زیبا می نویسد:

«سلام، خداحافظ...

چیزی تازه‌ اگر یافتید، بر این دو اضافه کن؛

تا بل باز شود این درِ گمشده بر دیوار.»

مدیریت نیز گاهی همین‌قدر کوتاه است؛ یک «سلام» در آغاز و یک «خداحافظ» در پایان. اما میان این دو، آنچه باقی می‌ماند نه عنوان است و نه صندلی و حکم و امضا؛ آنچه می‌ماند، نام نیک، اثر ماندگار و کارنامه‌ای است که از خود بر جای گذاشته‌ایم.

در مورد سالاری، شاید بهترین قضاوت را باید به همین «آنچه باقی مانده» سپرد.

سالاری سبک مدیریتی خاص خود را دارد؛ شجاع، صبور، بادرایت و اهل برنامه. مدیری که کمتر به هیاهو دل می‌بندد و بیشتر به نتیجه می‌اندیشد. پیش رفتن بر اساس برنامه، شناخت درست از میدان و تصمیم‌گیری در بزنگاه‌ها، بخشی از ویژگی‌های مدیریتی اوست؛ اما شاید مهم‌تر از همه، هنر او در دیدن و پرورش آدم‌هاست.

یکی از سرمایه‌های ارزشمند هر مدیر، توانایی کشف استعدادهایی است که شاید هنوز خودشان نیز به ظرفیت‌هایشان واقف نباشند. سالاری در هر مجموعه‌ای که حضور داشته، تلاش کرده است به نسل تازه‌ای از مدیران فرصت دیده‌شدن، تجربه‌کردن و رشد بدهد؛ مدیرانی با نگاه نو، دانش دانشگاهی و شناخت واقعی از میدان عمل. تلفیق «دانش» و «میدان» شاید یکی از مهم‌ترین مختصات سبک مدیریتی او باشد.

به همین دلیل، هر جا که حضور داشته، ردپایی از خود بر جای گذاشته است؛ نه فقط در صورت‌های مالی و گزارش‌های عملکرد، بلکه در آدم‌هایی که رشد کرده‌اند و مدیرانی که فرصت پیدا کرده‌اند بهتر ببینند، بهتر تصمیم بگیرند و مسئولیت‌پذیرتر باشند.

در ماجرای پایان مسئولیت او در سازمان تأمین اجتماعی نیز شاید بتوان نقدهایی درباره نحوه این تغییر مطرح کرد؛ به‌ویژه از منظر اخلاق حرفه‌ای و ضرورت رعایت شأن و کرامت انسانی مدیران. اما انصاف حکم می‌کند میان نقد یک تصمیم و تخریب یک انسان مرز بگذاریم.

با شناختی که از منش و اصالت سالاری وجود دارد، بعید است او علاقه‌مند باشد پایان مسئولیتش به فرصتی برای تاختن به دیگران تبدیل شود. او از آن دسته مدیرانی است که حتی در اختلاف نظرها، ترجیح می‌دهد نیمه پر لیوان را ببیند.

واقعیت این است که در میان گزینه‌های متعدد، به او برای مدیریت سازمان تأمین اجتماعی اعتماد شد و او نیز در مقطعی مهم و در شرایطی دشوار، مسئولیتی سنگین را پذیرفت و کارنامه‌ای از خود به جا گذاشت که درباره آن می‌توان منصفانه و حرفه‌ای قضاوت کرد.

مدیریت، عرصه رفت‌وآمد آدم‌هاست؛ امروز یکی می‌آید و فردا دیگری جای او می‌نشیند. آنچه اهمیت دارد این است که هر مدیر پس از رفتن، چه چیزی از خود باقی می‌گذارد.

شاید یکی از زیباترین اتفاقات درباره سالاری همین باشد که پس از پایان مسئولیتش، موجی از یادداشت‌ها، گفت‌وگوها و پیام‌های تقدیرآمیز درباره او شکل گرفت. این واکنش‌ها، فارغ از هرگونه قضاوت سیاسی یا مدیریتی، یک پیام روشن دارد: جامعه مدیریتی و بدنه کارشناسی، سرمایه انسانی خود را فراموش نمی‌کند.

و چه خوب که هنوز مدیرانی داریم که می‌توان درباره‌شان، به جای تعداد احکام مدیریتی، از تعداد انسان‌هایی گفت که به واسطه حضورشان رشد کرده‌اند.

شاید تقدیر واقعی یک مدیر، نه در مراسم تودیع و نه در قاب عکس‌های رسمی، بلکه در روزهایی باشد که دیگر در آن سازمان حضور ندارد و همچنان نامش با احترام برده می‌شود.

سالاری هم از همین جنس است؛ مدیری جوان، متخصص، مدبر و صاحب سبک که هرجا پا گذاشت، تلاش کرد چیزی بیشتر از یک عنوان مدیریتی از خود به یادگار بگذارد.

سلام و خداحافظی‌ها می‌آیند و می‌روند؛

اما نام نیک، اگر با کارنامه و اخلاق ساخته شده باشد، می‌ماند.

و شاید همان «چیز تازه‌ای» که پناهی می‌گفت، همین باشد؛

انسانی که پس از رفتنش، درِ گمشده‌ای از امید، اعتماد و تجربه را برای نسل بعدی باز بگذارد.

 

 

 

 

 

 

2222991.jpg

 

آینه جم/عبدالرسول عمادی 

خدا قوت به مدیران و رئیسان آموزش و پرورش در اقصا ادارات اموزش و پرورش و وزیر و معاونان و مدیران ستادی وزارت خانه. 

سخنی کوتاه دارم به بهانه برگزاری اجلاس سالانه روسای آموزش و پرورش. 

 

پیامبر اسلام که درود خدا بر او و خاندانش باد وظیفه خودش را اتمام حجت در حوزه اخلاق می داند و جامعه انسانی به دلیل اخلاقی بودن جامعه انسانی است و لازمه اخلاقی بودن جامعه التزام افراد است به اخلاق. 

 

چگونه عملی را می توان عمل اخلاقی دانست؟

عملی که هم درست باشد و هم اختیاری و آزادانه و بر اساس اراده آزاد باشد.

مثال می زنم و با تشریح همین مثال حرفم را به آخر می برم.

۱- آیا توقف در پشت چراغ قرمز عملی اخلاقی است؟ 

۲- آیا توقف در پشت چراغ قرمز عملی درست است؟

پاسخ سوال دوم بدون هیچ شرطی آری است اما پاسخ سوال اول مشروط به انگیزه فاعل است. 

 

این‌که راننده با رسیدن به چراغ قرمز باید توقف کند عملی درست است زیرا عرف و قانون آن را تایید می کنند اما این که توقف در پشت چراغ قرمز اخلاقی هست یا نیست به انگیزه راننده مربوط است. 

 

اگر راننده بدون هیچ اجباری و از سر طوع و رغبت و با اراده آزاد پشت چراغ قرمز توقف کرده است عمل او دارای ارزش اخلاقی است اما اگر از ترس جریمه یا پلیس و به حکم اجبار و با اکراه توقف کرده اگر چه کار درستی کرده اما عملش دارای ارزش اخلاقی نیست.

جامعه ای که در آن مردم از ترس قانون را رعایت کنند اگر چه ممکن است جامعه ای یکدست و منظم باشد اما جامعه ای اخلاقی نیست. 

 

می توان به ضرب پلیس و قانون و تنبیه و مجازات و زندان افراد را وادار به تمکین در مقابل قانون کرد اما چون رفتار مردم آن جامعه از اراده آزاد آنان بر نمی خیزد ان‌جامعه اخلاقی نیست و جامعه ای که در آن آزادی وجود نداشته باشد یعنی اراده آزاد وجود نداشته باشد شایسته اطلاق صفت جامعه انسانی نیست. 

 

چه کسانی ضامن قانون مند کردن جامعه هستند؟

پلیسان و قاضیان 

 

چه کسانی ضامن اخلاقی کردن جامعه هستند؟

معلمان و مربیان 

 

در واقع رسالت اصلی آموزش و پرورش جامعه پذیر کردن شاگردان است. جامعه پذیری به این‌معناست که اراده آزاد آدمی قانع شود که در جامعه انسانی رعایت قانون و رعایت حقوق ضروری است. ضرورتی عقلانی و خرد پذیر.

به این‌معنا مدرسه آخرین پناهگاه اخلاقی زیستن و امید نهایی برای اقناع شاگردان در پذیرش قواعد زندگی جمعی است. 

 

در مدرسه است که اراده آزاد آدمی در نهایت چیزی را می پذیرد یا رد می کند.

اگر بخواهیم جامعه ای مطیع داشته باشیم می توانیم به پلیس و قاضی اکتفا کنیم اما اگر بخواهیم جامعه آزادانه تخلف و تعدی از حدود و حقوق نکند راهی جز توسل به مدرسه و معلم نداریم. 

 

از اینجا در می یابیم که وظیفه غایی مدرسه دانش آموختن نیست بلکه تربیت برای زیست اخلاقی است.

 

 

 

234678u.jpg

 

 

 

آینه جم/ سجاد بهزادی | روزنامه نگار

برای نخستین‌بار، مدیری که در مسند سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس قرار گرفته، در نخستین اظهارات خود به‌صراحت از «فرآیندگرایی»، «شاخص‌های قابل ارزیابی» و ضرورت ترسیم یک نقشه راه علمی سخن گفته است؛ رویکردی که اگر از سطح شعار فراتر برود و به سازوکارهای مدیریتی و تصمیم‌گیری سازمان تبدیل شود، می‌تواند نقطه آغاز یک تغییر جدی در این مجموعه راهبردی باشد.

«قاسم علی بازایی» سرپرست جدید سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس در روز نخست معرفی خود، با تأکید بر ارتقای بهره‌وری و استفاده از ظرفیت سرمایه‌های انسانی اعلام کرد: «رویکرد مدیریت جدید بر اصلاح و تقویت فرآیندها استوار خواهد بود و مسیر آینده این سازمان براساس نقشه راهی علمی، کلان‌نگر و مبتنی بر شاخص‌های قابل ارزیابی ترسیم خواهد شد

>اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، به دلیل جایگاه خاص خود در ساختار صنعت نفت و گاز کشور، همواره در معرض نقدهایی درباره نحوه مدیریت، انتصابات و میزان اثرگذاری تصمیم‌های مدیریتی قرار داشته است. منتقدان در سال‌های گذشته، گاه این سازمان را متأثر از مناسبات سیاسی و مدیریتی در ساختار وزارت نفت دانسته‌اند؛ مسئله‌ای که می‌تواند کارآمدی یک سازمان مهم را تحت تأثیر قرار دهد.

طی سال های گذشته، انتصاب سخاوت اسدی به مدیریت این سازمان با انتقادهایی همراه بود و برخی منتقدان آن را حاصل سهم‌خواهی بخشی از بدنه مدیریتی وزارت نفت می‌دانستند. عملکرد او نیز از نگاه برخی کارشناسان و منتقدان، بیش از آنکه بر مدیریت فرآیندمحور، شاخص‌های عینی و ارزیابی‌پذیر استوار باشد، تحت تأثیر حاشیه‌ها و ملاحظات مدیریتی قرار داشت. تداوم طولانی‌مدت حضور وی در این جایگاه نیز این پرسش را جدی‌تر کرد که آیا در این دوره، ارزیابی دقیق و مستقل از عملکرد مدیریت سازمان صورت گرفته است یا خیر. اکنون یکی از مطالبات جدی از مدیریت جدید، شناسایی و جبران پیامدهای احتمالی این رویکرد و بازگرداندن سازمان به مسیر مدیریت علمی، شفاف، فرآیندمحور و مبتنی بر شاخص‌های قابل سنجش است.

از همین منظر، تأکید مدیریت جدید بر فرآیندمحوری می‌تواند یک تغییر رویکرد مهم تلقی شود؛ البته به شرط آنکه فرآیندگرایی صرفاً در ادبیات مدیریتی باقی نماند و در عمل به شفافیت تصمیم‌گیری، تعریف شاخص‌های عملکرد، کاهش تصمیم‌های سلیقه‌ای و پاسخگویی سازمانی منجر شود.

سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس به نمایندگی از وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران، مسئولیت اداره و راهبری حوزه‌های عملیاتی پارس جنوبی، پارس کنگان و پارس شمالی را بر عهده دارد. تعریف، تصویب، طراحی، اجرا، بهره‌برداری و نگهداری زیرساخت‌های عمومی از جمله راه، راه‌آهن، بندر، فرودگاه، برق و آب و همچنین مدیریت و راهبری منطقه، بخشی از مأموریت‌های اصلی این سازمان است.

این گستره مأموریتی نشان می‌دهد که با یک سازمان معمولی و صرفاً اداری مواجه نیستیم. منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس بخشی از زیرساخت حکمرانی اقتصادی و صنعتی کشور در یکی از مهم‌ترین کانون‌های انرژی ایران است. بنابراین، کیفیت مدیریت آن مستقیماً می‌تواند بر روند توسعه زیرساخت‌ها، جذب سرمایه‌گذاری، فعالیت صنایع و حتی کیفیت رابطه میان صنعت و جوامع پیرامونی اثرگذار باشد.

این سازمان سه منطقه را دربرمی‌گیرد: منطقه پارس یک (پارس جنوبی) با حدود ۱۴ هزار هکتار، منطقه پارس دو (پارس کنگان) با حدود ۱۶ هزار هکتار و منطقه پارس سه (پارس شمالی) با حدود ۱۶ هزار هکتار. مأموریت اصلی آن نیز پشتیبانی از توسعه میدان گازی مشترک پارس جنوبی و فعالیت‌های مرتبط با صنعت نفت، گاز و انرژی در این پهنه است.

با چنین ابعادی، طبیعی است که مدیریت این مجموعه نیازمند ترکیبی از دانش تخصصی، توان اجرایی، نگاه توسعه‌ای و مهم‌تر از همه، مدیریت مبتنی بر فرآیند و شاخص باشد. وزارت نفت نیز از ظرفیت انسانی و مدیریتی قابل توجهی برخوردار است و انتظار می‌رود انتخاب مدیران برای چنین مجموعه‌ای بیش از هر چیز بر اساس شایستگی حرفه‌ای و توان تحقق اهداف توسعه‌ای صورت گیرد.

 

یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که مدیریت جدید باید به آن پاسخ دهد، وضعیت سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و توسعه صنایع پایین‌دست در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس است.

 

منطقه ویژه پارس از مزیت‌های مهمی برای توسعه صنایع پایین‌دستی برخوردار است. دسترسی به خوراک، زیرساخت‌های انرژی، موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به یکی از بزرگ‌ترین کانون‌های تولید گاز کشور، ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند زمینه‌ساز ایجاد زنجیره‌های ارزش جدید و افزایش ارزش افزوده محصولات گازی شوند.

 

اما پرسش اساسی این است که چرا با وجود چنین مزیت‌هایی، ظرفیت سرمایه‌گذاری در بخش‌های پایین‌دستی آن‌گونه که انتظار می‌رود فعال نشده است؟

 

البته نمی‌توان همه این وضعیت را به عملکرد یک مدیریت یا یک دوره خاص نسبت داد. تحریم‌ها، محدودیت‌های تأمین مالی، دشواری انتقال فناوری، ناپایداری مقررات، ریسک‌های اقتصادی و بی‌اعتمادی بخشی از سرمایه‌گذاران، مجموعه‌ای از عوامل مؤثر بر این وضعیت هستند.

 

موضوع مهم دیگر، مسئولیت‌های اجتماعی سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس است. حضور گسترده صنایع انرژی در جنوب استان بوشهر، طبیعتاً این انتظار را در میان جوامع محلی ایجاد کرده است که بخشی از منافع حاصل از فعالیت‌های اقتصادی و صنعتی در مسیر توسعه زیرساخت‌های منطقه، ارتقای کیفیت زندگی و تقویت ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی شهرها و روستاهای پیرامونی قرار گیرد.

 

با این حال، مسئولیت اجتماعی زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که از مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده و موردی فاصله بگیرد و به یک راهبرد مشخص، بلندمدت و قابل ارزیابی تبدیل شود.برای مثال، میزان اثربخشی پروژه‌های مسئولیت اجتماعی، اولویت‌بندی نیازهای منطقه، نحوه تخصیص منابع، شاخص‌های ارزیابی و میزان تحقق اهداف باید برای افکار عمومی و ذی‌نفعان قابل سنجش باشد. در چنین شرایطی، مسئولیت اجتماعی از یک تعهد هزینه‌ای به یک ابزار توسعه منطقه‌ای تبدیل خواهد شد.

 

تغییر مدیریت در سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس می‌تواند فرصتی برای بازتعریف جایگاه این سازمان باشد؛ اما این تغییر زمانی معنا پیدا می‌کند که به تغییر در روش حکمرانی، نظام تصمیم‌گیری و فرآیندهای اجرایی منجر شود.

 

اکنون انتظار از مدیریت جدید سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، صرفاً اداره روزمره یک مجموعه بزرگ نیست. این سازمان نیازمند یک نقشه راه روشن برای توسعه زیرساخت‌ها، جذب سرمایه‌گذاری، تقویت صنایع پایین‌دست، ارتقای بهره‌وری، بهبود رابطه صنعت و جامعه محلی و افزایش شفافیت مدیریتی است.

 

مهم‌تر از همه، این مسیر باید از سیاست‌زدگی فاصله بگیرد. منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس آن‌قدر برای اقتصاد و امنیت انرژی کشور اهمیت دارد که مدیریت آن نمی‌تواند تابع سهم‌خواهی‌های سیاسی یا ملاحظات کوتاه‌مدت مدیریتی باشد.

 

اکنون باید منتظر ماند و دید آیا وعده «اصلاح و تقویت فرآیندها» می‌تواند در عمل به تغییر شاخص‌های عملکرد، افزایش سرمایه‌گذاری، کاهش موانع اداری و ارتقای اعتماد ذی‌نفعان منجر شود یا خیر.آزمون اصلی مدیریت جدید از همین‌جا آغاز می‌شود.

****خلیج‌فارس 

 

جدیدترین مطالب