
آینه جم — محسن امینی؛ دکتراي مدیریت رسانه
دونالد ترامپ میگوید «ایران را به عصر حجر برمیگردانیم». این دیگر یک تهدید نظامی ساده نیست، بلکه بازتاب همان خطای محاسباتی دیرینه درباره ایران است: تصور اینکه با یک عملیات ترکیبی آمریکا و اسرائیل، ساختار سیاسی کشور ظرف چند روز متزلزل خواهد شد. اما بیش از یک ماه پس از آغاز درگیری، نتیجه نه فروپاشی ایران، بلکه فروپاشی اجماع غربی علیه آن بوده است.
نشانه اول این واقعیت، همراهی نکردن کامل پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با این جنگ بود. بسیاری از کشورهای اروپایی ترجیح دادند وارد یک تقابل مستقیم با ایران نشوند. حتی اختلاف نظر میان رهبران غربی علنی شد، تا جایی که اظهارات انتقادی امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، درباره امکانناپذیر بودن حل بحران با عملیات نظامی، با واکنش تند و شخصی ترامپ روبهرو شد. این یعنی روایت «ائتلاف جهانی علیه ایران» پیش از آنکه در میدان شکست بخورد، در سطح سیاست خارجی غرب دچار شکاف شده بود.
در همین حال، پروژهای که سالها توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دنبال میشد—یعنی کشاندن آمریکا به تقابل مستقیم با ایران—بالاخره اجرا شد، اما نتیجه آن نه فروپاشی ایران، بلکه افزایش هزینه جنگ برای غرب، بحران در بازار انرژی و بیثباتی در تجارت جهانی بود. این همان نقطهای است که نشان میدهد دستکم گرفتن ایران هنوز هم بزرگترین خطای راهبردی مخالفانش است.
مهمترین نشانه این خطای محاسباتی در جایی دیده شد که جنگ از سطح نظامی به سطح اقتصاد جهانی منتقل شد. امروز بخش بزرگی از جریان انرژی جهان از تنگه هرمز عبور میکند و هر اختلال در این مسیر، مستقیماً قیمت سوخت و زنجیره تأمین را تحت تأثیر قرار میدهد. بحران هرمز فقط یک بحران منطقهای نیست، آزمونی برای نظم اقتصادی جهانی است که دههها بر امنیت مسیرهای دریایی استوار بوده است. ایران نشان داد اگر امنیتش هدف قرار گیرد، امنیت تجارت جهانی هم نمیتواند خارج از معادله بماند.
در چنین شرایطی، تناقض در روایت «حمایت از مردم ایران» هم خیلی زود آشکار شد. واشنگتن که از کمک به مردم ایران صحبت میکرد، امروز زیرساختهای کشور را هدف حمله قرار میدهد. این تغییر لحن نشان داد مسئله از ابتدا مردم نبودند، مسئله مهار یک بازیگر اثرگذار منطقهای بود. اما همینجا یک واقعیت مهم دیگر هم آشکار شد: مردمی که قرار بود از کشور فاصله بگیرند، در عمل هر شب در شهرهای مختلف کشور، در میدانهای اصلی، زیر باران و حتی زیر صدای انفجار، برای حمایت از کشورشان به صحنه آمدند. این تصویر، تصویری از جامعهای نبود که به پناهگاه عقبنشینی کرده باشد، تصویری از جامعهای بود که امنیت ملی را یک مسئله مشترک میداند.
با این حال شاید مهمترین خطای محاسباتی درباره ایران در جایی رخ داد که تصور میشد با ترور در سطح عالی تصمیمگیری، ساختار حاکمیت دچار اختلال خواهد شد. اما آنچه رخ داد، استمرار مدیریت کشور و تداوم تصمیمگیری در بالاترین سطح بود. این تجربه نشان داد ساختار سیاسی ایران متکی به یک فرد نیست، بلکه مبتنی بر یک نظام تصمیمسازی چندلایه است، همان عاملی که باعث شد هدف اصلی این عملیات—بیثباتسازی سریع—محقق نشود.
در کنار این واقعیت، یک نکته دیگر هم روشن شد: ایران فقط با قدرت سیاسی در این میدان حاضر نشده است. قدرت موشکی ایران—که سالها از سوی برخی تحلیلگران غربی دستکم گرفته میشد—در همین جنگ به یکی از مؤلفههای تعیینکننده بازدارندگی تبدیل شد. همین عامل باعث شد سناریوی «جنگ کوتاه و سریع» که طراحان عملیات دنبال میکردند، عملاً از دستور کار خارج شود.
ایران بارها نشان داده حتی در شرایط تحریم و فشار شدید، با تکیه بر نیروهای بومی و ساخت داخلی، خود را بازسازی میکند، در حالی که شرکتها و تاسیسات وارداتی در منطقه همچنان برای بازسازی باید منتظر کمک غربیها باشند.
واقعیت میدان این است که با توجه به خسارت جدی و هدف قرار گرفتن تمام پایگاههای آمریکا در منطقه، عملاً واشنگتن چیزی برای حفظ در غرب آسیا ندارد. تجربه این جنگ و پیشینه شکستهای آمریکا در عراق و افغانستان نشان میدهد که چارهای جز جمع کردن نیروهایش و ترک منطقه ندارد.
واقعیت جنگی که قرار بود ایران را به «عصر حجر» بازگرداند، امروز جایگاه ایران را در مرکز معادلات انرژی، تجارت جهانی و امنیت منطقه تثبیت کرده است. کشوری که میتواند همزمان در میدان نظامی، در مسیرهای حیاتی تجارت جهانی و در معادلات سیاسی غرب اثرگذار باشد، نه کشوری در حاشیه، بلکه یکی از بازیگران تعیینکننده نظم جدید منطقهای و جهانی است.
[کد خبر:AJ53166]