
آینه جم-طاهره عبدالهی
در اغلب نظامهای پارلمانی جهان، ساختار کمیسیونها بهگونهای طراحی میشود که از دل منطق حزبی و تخصصی بیرون بیاید. ترکیب اعضای آنها تابعی از چانهزنی حزبی، سابقه رأیگیری، و در مواردی، رزومه علمی و اجرایی افراد است. در ظاهر، این ترکیب تضمینکننده کارآمدی و انسجام سیاستگذاری است. اما آیا این الگو، به همان شکل قابل نسخهبرداری در نظام سیاسی ایران است؟ و مهمتر از آن، آیا انتخاب چهرهای مانند حجتالاسلام موسی احمدی در رأس کمیسیون انرژی، نشانهای از ضعف ساختاری است یا بروز یک منطق متفاوت بومی؟
در هفته گذشته، موسی احمدی برای دومین سال پیاپی به ریاست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد؛ در رقابتی که با حذف محمد بهرامی، نایبرئیس دوره پیشین همراه بود. بسیاری از واکنشها به این انتخاب، از زاویه تخصصگرایی و مدرکگرایی بیان شد: چگونه کسی با تحصیلات سطح دوم حوزوی، باید بر رأس یکی از فنیترین کمیسیونهای مجلس بنشیند؟ اما در پس این سوال ساده، لایههایی از واقعیت نهفته که بیتوجهی به آنها، نوعی سادهسازی است.
در آمریکا، کمیته انرژی و بازرگانی مجلس نمایندگان، یکی از قدرتمندترین نهادهای قانونگذاری در حوزه انرژی، سلامت و ارتباطات است. در بریتانیا نیز کمیته "امنیت انرژی و کربن صفر"، نقشی کلیدی در تنظیم سیاستهای انرژی دارد. در هر دو کشور، انتخاب اعضای کمیتهها تابع منطق حزبی، حرفهای و حتی لابیهای صنعتی و زیستمحیطی است. بسیاری از اعضا دارای مدرک در رشتههایی مانند اقتصاد، سیاست عمومی، یا مهندسی هستند. اما در ایران، ساختار حزبی به معنای واقعی آن وجود ندارد، و تخصص بهتنهایی قدرت سیاسی نمیآورد.
در واقع، در فضای غیرحزبی و منطقهمحور مجلس ایران، رأیآوری و ایفای نقش در کمیسیونها بیشتر تابع عواملی چون وزن منطقهای، پیوندهای میدانی، شناخت از بازیگران حوزه، و شبکه روابط غیررسمی است. در این چارچوب، کسی مثل موسی احمدی، نه بهدلیل دانش فنی آکادمیک، بلکه بهواسطه زیستجهان مشترک با مردمان عسلویه، کارگران صنعت گاز، و ساکنان مناطق آلوده و توسعهنیافته جنوب، در جایگاه تصمیمگیری قرار میگیرد.
این بدان معنا نیست که نقد وارد نیست. اتفاقاً پرسش درباره ضرورت تخصصگرایی، و کیفیت سیاستگذاری در کمیسیون انرژی، سوالی اساسی است. اما پاسخ آن صرفاً در مدرک تحصیلی یا عنوان شغلی خلاصه نمیشود. مسئله اصلی این است که چه نوع دانشی در سیاستگذاری انرژی مؤثرتر است؟ دانش فنی صرف، یا ترکیبی از تجربه زیسته، شناخت منطقهای، و توان برقراری ارتباط با سطوح مختلف قدرت اجرایی؟
انتخاب مجدد احمدی، نشانهای از نوعی اجماع در کمیسیون انرژی برای حفظ پیوند با منافع مناطق نفتخیز است؛ مناطقی که هم نقش تولیدکننده را دارند و هم بار اصلی آلودگی، مهاجرت، و بیعدالتی توسعه را به دوش میکشند. شاید در نظامهای غربی، این وظیفه بر دوش تکنوکراتهایی از نهادهای مشورتی یا مراکز پژوهشی باشد، اما در ایران، خلا چنین نهادهایی، بار سیاستگذاری را بر دوش نمایندگانی گذاشته که بتوانند هم با مردم منطقه ارتباط بگیرند و هم در ساختار قدرت جایی برای صدای آنها باز کنند.
نقد به ساختار کمیسیونها باید فراتر از شخص باشد. پرسش اصلی این نیست که چرا احمدی در رأس کمیسیون انرژی است؛ بلکه این است که در فقدان نظام حزبی، فقدان شفافیت در انتصابات، و نبود نهادهای مشورتی رسمی، آیا واقعاً جایگزینی تخصصگرای مؤثر برای چنین چهرههایی وجود دارد؟ اگر پاسخ منفی است، شاید لازم باشد بهجای نقد فرد، به بازطراحی ساختار اندیشید.
در نهایت، واقعیت این است که کشور نیاز به هر دو دارد: هم نمایندگانی از دل میدان که مسائل مردم را از نزدیک درک کردهاند، و هم نیروهای فنی و تخصصی که بتوانند پیچیدگی فنی حوزه انرژی را به تصمیمات قابل اجرا تبدیل کنند. هنر سیاست در ایران امروز، نه تقابل این دو، بلکه ترکیب و همافزایی آنهاست.
[کد خبر:AJ50769]