
آینه جم- پویا اصل
جنگ اخیر باعث افزایش شدید گرانی، کاهش قدرت خرید و تشدید مشکلات معیشتی اقشار مختلف جامعه شده است.
۵۰روز از شنبه سیاهی که جنگندهها و بمبها جایجای کشور را هدف حمله قرار دادند میگذرد. ۴۰روز از این دوران درگیریها ادامه داشت و دو هفته هم آتش بسی شده که به شمارش معکوس افتاده است.
جدا از تخریبهای گسترده و جانباختن غیرنظامیان بیشمار، بسیاری از مردم با قیمتهای سرسامآور نیز دستوپنجه نرم کرده اند. گرانی و افزایش قیمت کالاها دیگر برای خانوار ایرانی صرفا یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه بهعادتی همیشگی در جامعه تبدیل شده است. چه زمستان باشد چه تابستان، چه جنگ باشد چه صلح، قیمتها دائما درحال تغییر هستند و هیچکس گامی برای کشیدن ترمز آن برنمیدارد.
در تنش ۴۰روزه اخیر نیز این گرانی بهشکلی محسوسی احساس میشد بهطوری که قیمت برخی کالاها بهدلیل تعطیلی بازار و نوسانات مداوم ارزی دستخوش تغییرات بود و علاوهبر رنج جنگ سختیهای معیشتی مضاعفی را بهمردم تحمیل کرد.
در چنین دورانی وظیفه هر دولتی مبارزه با گرانیها و فراهمکردن حمایتهای کافی برای جامعه خود است؛ اقدامی که طی ۴۰روز جنگ شاهد نبودیم، هرچند کمبودی در بازار احساس نشد.
کمبودی احساس نشد، اما گرانی بسیار
درست زمانی که تابآوری جامعه کاهش یافته و رنج را میتوان در جایجای کشور لمس کرد حداقل انتظار مردم تثبیت قیمتها بود اما این اتفاق محقق نشد. بهباور کارشناسان گرانی و افزایش قیمتها در چنین شرایطی همچون بمب ساعتی عمل کرده و جامعه را دوچندان با دشواریهای متعدد روبهرو میکند.
در شرایط جنگ و تورم سنگین بخش قابلتوجهی از خانوارها برای بقا بهفروش پساندازهای کوچک مانند طلا، ارز، داراییهای خانگی یا حتی وسایل ضروری روی میآورند. این فرایند استهلاک سرمایه خانوار نامیده میشود و در واقع منافع آنی را بر منافع آتی ترجیح میدهند.
پس از اتمام پسانداز معمولا خانوارها بهوامهای بانکی، وامهای خرد خانگی، اعتبار فروشگاهی یا حتی قرض از شبکههای خانوادگی و دوستانه پناه میبرند اما افزایش بدهی در شرایطی که درآمد ثابت یا رو بهکاهش است، نوعی فشار مضاعف ساختاری ایجاد میکند یعنی هم بار مالی بیشتر میشود و هم بار روانی.
خانوارها ناچار بهحذف تفریحات، کاهش کیفیت غذا، تعویق درمان و محدودکردن آموزش میشوند و چرخهای از فقر ایجاد میشود که خروج از آن دشوار است.
در بلندمدت بدهیهای خانوار میتواند بهکاهش سرمایه اجتماعی و افزایش تنشهای درونخانوادگی منجر شود زیرا فشار مالی دائمی سطح تعارض را افزایش میدهد.
بازسازی اقتصاد؛ شاهکلید حل مشکلات مردم
اگر کشور از شرایط معلق (نه صلح و نه جنگ) عبور کند، بازسازی موفق نیازمند رویکرد چندبعدی است.
نخستین گام ایجاد ثبات کلان اقتصادی از طریق کنترل تورم، تثبیت ارز و احیای اعتماد عمومی است. سپس باید برنامههای اشتغالزایی متمرکز بر زیرساختها، صنایع کوچک و خدمات اجتماعی اجرا شده تا فرصتهای شغلی سریع و پایدار ایجاد شود.
حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیراز طریق یارانههای هوشمند، بیمه بیکاری و برنامههای بازتوانی مالی بخش مهمی از بازسازی است. سرمایهگذاری در آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد زیرا این حوزهها ستونهای بلندمدت توسعه هستند.
تقویت سرمایه اجتماعی نیز اهمیت دارد و اجرای پروژههای محلی، مشارکتمحور و شفافیت در تصمیمگیری میتواند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کند.
بازسازی واقعی زمانی موفق تلقی میشود که نه فقط اقتصاد بلکه روابط اجتماعی، احساس امنیت و امید جمعی احیا شده باشد.