000000000000250.jpg

 

آینه جم- یزدان شهیدزاده | روابط عمومی رویداد رسانه‌ای «ن»

دریا را همیشه با وسعت، عمق و بخشندگی می‌شناسیم. سومین رویداد رسانه‌ای نون به گستره جنوب کشور نیز با همین خصلت‌ها شکل گرفت؛ دریایی از اندیشه و قلم که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران به‌سان قطراتی از هر سوی جنوب به هم پیوستند تا موجی تازه در عرصه رسانه‌ای کشور پدید آید.

همراهی میهمانانی از بزرگان رسانه ــ سرمایه‌های بی‌بدیل این دریا ــ بر غنای رویداد افزود؛ از فریدون عموزاده‌خلیلی که شاگردانش امروز در سراسر کشور نامی آشنا دارند، تا محمدجواد روح، مهرداد خدیر، رضا غبیشاوی، افشین امیرشاهی و حجت سپهوند عکاسی که نامش با «سید اصلاحات» گره خورده است.

داورانی چون فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، مجید رضائیان، علی‌اکبر قاضی‌زاده، علی هوشمند و مریم سیلمی سکان هدایت این دریای رسانه را در دست داشتند تا مسیر جشنواره با دقت و اطمینان پیش رود.

توجه خانم سخنگوی دولت با ارسال پیام ویدئویی و حضور علی‌اصغر شفیعیان مشاور رسانه‌ای رئیس‌جمهور به همراه هومن عظیمی مدیرکل وزارت فرهنگ و ارشاد، مؤید اهمیت و حساسیت دولت به موضوع «اقتصاد دریا‌محور» بود.

در این میان، تنها فرماندار جم نقشی سازنده و مؤثر در برگزاری این رویداد داشت؛ اما دریغ که استاندار بوشهر با برگزاری هم‌زمان شورای اداری، نه‌تنها خود حضور نیافت بلکه فرصت مشارکت فرمانداران و مدیران کل را نیز از آنان گرفت.

برگزاری پنل تخصصی اقتصاد دریا‌محور با مدیریت محمد ولی‌زاده و حضور مهندس راستاد و دکتر سرایی، فرصتی گران‌بها برای فرمانداران و مدیران بود تا درک بهتری از چالش‌ها و ظرفیت‌های این حوزه پیدا کنند و بسته به توان شان، هر یک «ماهی» و «مروارید» خویش را از این دریا صید نمایند. با این‌حال، از استانداری که هنوز نتوانسته گره تردد لنج‌ها را بگشاید و ماجرای «ته‌لنجی»‌اش بیش از آنکه مایه آسایش باشد، سبب رنج ساحل‌نشینان شده، نباید انتظار داشت «اقتصاد دریا‌محور» در اولویت قرار دهد.

اما آخرین بند این روایت را باید به يك رسانه نما اختصاص داد؛ رسانه‌ای که از آغاز، نقد را با تهمت درآمیخت و بی‌هیچ سندی، کوشید جریان برگزاری را مخدوش کند. دستاورد این رفتار، فقط عقب‌نشینی برخی مسئولان کم‌جرأت بود که از بیم هجمه‌ها، پای در این دریای شکوه نگذاشتند. بااین‌حال، وسعت دریا آن‌قدر زیاد است که از چنین آلودگی‌های سطحی کدر نمی‌شود.

و در پایان، ما خبرنگاران ــ فرزندان قلم و ساحل ــ چون همیشه نه در انتظار تشویق، بلکه در اندیشه بازگرداندن سهمی از دانایی و عشق به سفره میهنیم. هر آنچه گفته شد و نوشته شد، جز برای ایران عزیز نبود.

 

 

خلیج فارس

 

00000000094.jpg

 

 

آینه جم- پژمان جوزی | رئیس انجمن صنعت ساختمان

خبر ساده و کوتاه بود؛ جزیره «خارگو» به‌عنوان جزیره گردشگری در شورای سیاست‌گذاری گردشگری ساحلی و دریایی به تصویب رسیده است. این خبر برای من بسیار با مفهوم و تأثیرگذار بود.

کمتر از یک سال پیش بود که با جمعی از دوستان و کارشناسان، سواحل و جزایر جنوبی را از نگاه یک سرمایه‌گذار گشتم و همان موقع پس از آنکه از جزیره نفتی و صنعتی خارک دیدن کردم، راهی جزیره خارگو در نزدیکی آن شدم تا آن را ببینم. خارگو را بسیار زیبا و مستعد سرمایه‌گذاری یافتم. جزیره‌ای کوچک با ماسه‌های طلایی و آب‌های فیروزه‌ای دور از سرزمین اصلی و توانمند برای تبدیل‌شدن به جزیره قدرتمند برای گردشگری.

جواهری در جنوب ایران (اگرچه ایران ما از این گنج‌ها بسیار دارد) در عطش رشد و توسعه. جزیره‌ای مناسب برای آنکه کلیتش به یک سرمایه‌گذار واگذار شود تا آن را به صورت پایلوت به قطب گردشگری ایران تبدیل کند.

از قایق کوچکی که ما را به جزیره رسانده بود، چند متری فاصله گرفته بودم که دریاچه‌ای کوچک با آب شیرین توجه من را به خود جلب کرد؛ دریاچه‌ای کوچک که به زیبایی‌های جزیره بسیار افزوده بود.

خارگو آماده است، تا در دل خود ده‌ها هتل و ریزورت را برای استراحت جای دهد و آمادگی دارد تا شرایط مناسبی برای اکوتوریست‌ها باشد.

پس از بازدید طولانی‌مدت و زمان‌بر از جنوب ایران و جزایر زیبایش در کتاب «روایت یک عاشق» نوشتم که «جزیره‌ای زیبا که به دلیل نزدیکی به جزیره نفتی خارک متروک و رها شده است. صنعت نفت در خارک، هم زندگی ساکنان بومی را دچار چالش کرده، هم این جزیره نزدیک به خود را. محیط زیست هم برای حفظ بقای حیات وحش منطقه بر روی آن دست گذاشته است. همه اینها خارگو را از مردم ایران گرفته است و استفاده از این جزیره بسیار بسیار زیبا را غیر‌ممکن یا بسیار دشوار کرده است.

جزیره خارگو در مسیر آبی بین بندر گناوه تا جزیره خارگ قرار دارد و در فهرست آثار طبیعی جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسیده است. این جزیره پناهگاه حیات وحش خارگ و خارگوست و در فاصله ۵۴کیلومتری شمال غربی بوشهر در آب‌های ساحلی واقع شده است.

خارکو به‌راحتی می‌تواند یک جزیره تفریحی کوچک اما لوکس باشد و با استقرار امکانات تفریحی ویژه و لوکس در این جزیره، درآمد درخورتوجهی برای آن ایجاد کرد؛ بنابراین به عقیده من، خارکو یه گزینه مناسب برای ایجاد یک جزیره گردشگری کوچک با امکانات لوکس و تفریحات خاص است و با همین ایده می‌توان جزیره را مسکونی کرده و به درآمدزایی رساند».

من این پیشنهادها را در کتاب «روایت یک عاشق» تحریر کردم و یک نسخه از آن را برای مسئولان ارسال کرده، علاوه بر آنکه نظراتم را در قالب مقاله نیز در نشریات مطرح کردم. حالا بسیار مسرورم که این پیشنهادها به ثمر نشسته است.

گام‌های دولت برای احیای صنعت گردشگری در ایران اگرچه دیر‌هنگام، اما بسیار جای امیدواری دارد. این گام‌ها نشان‌دهنده آن است که اول، دولت و سیستم حکمرانی کشور به دنبال راه‌حل‌هایی است تا جایگزینی مناسب برای صنعت نفت در کشور بیابد و دوم، آنکه دست‌فرمان سیاست خارجی به سمت حل برخی از مشکلات باقی‌مانده در حرکت است، چرا‌که صنعت گردشگری و آغاز سرمایه‌گذاری‌های لازم در آن شرط کافی‌ وجود آرامش و امنیت در کشور است.

باید بپذیریم که راه نجات بحران در صنعت ساختمان (که پیشران بسیاری از صنایع دیگر است) صنعت گردشگری است. توسعه و رشد صنعت گردشگری در ایران در قالب ساخت مجموعه‌های ترکیبی که بخشی از آن هتل‌های در شأن مردم ایران باشد، نیاز ضروری است. باید سازندگان بزرگ‌مقیاس و توسعه‌گران را به سمت ساخت‌وسازهای ترکیبی در شهرهای دیگر ایران به‌ویژه شهرهای گردشگر‌پذیر ترغیب کرد.

به هر حال برای «خارگو» خوشحالم. خوشحالم که مسئولان به نظرات کارشناسی توجه کردند و بهترین تصمیم را برای این جزیره زیبا و دوست‌داشتنی در خلیج فارس گرفتند. امید دارم در آینده این جزیره به پایلوتی برای اکوتوریسم تبدیل شود، بهترین و مجلل‌ترین هتل‌ها و ریزورت‌ها در کنار اقامتگاه‌ها در آن تأسیس شود تا رفته‌رفته هم اشتغال پایدار ایجاد شود و هم زندگی مدنی در آن جاری و ساری شود.

اما انذاری هم دارم برای سرمایه‌گذار یا سرمایه‌گذاران احتمالی آینده. جذابیت این جزیره به حفظ آرامش و بهره‌بردن از طبیعت زیبای آن وابسته است. سرمایه‌گذاری در این جزیره باید به گونه‌ای باشد که با حفظ محیط زیست و کمترین آسیب بهترین آرامش را برای گردشگران فراهم کند.

 

00000000200424340.jpg

 

آینه جم- سید حسین جعفری  - فعال رسانه ای 
مسئولیت اجتماعی نیروگاه اتمی بوشهر در چهار حوزه شفافیت و اعتمادسازی، ایمنی و سلامت عمومی، توسعه اقتصادی پایدار منطقه و حفاظت از محیط زیست تعریف می‌شود. 
ادعای عدم عمل به این مسئولیت، عمدتاً بر اساس شکاف بین انتظارات جامعه و عملکرد قابل مشاهده نیروگاه شکل گرفته است.

بخش اول: ادله و شواهد مطرح شده توسط منتقدان و جامعه محلی

1. کمبود شفافیت و اطلاع‌رسانی فعال:
 · عدم انتشار منظم گزارش‌های شفاف: منتقدان اشاره می‌کنند که گزارش‌های مستقل، دقیق و به زبان ساده از نتایج پایش‌های محیط زیستی (آب، خاک، هوا) به طور گسترده و منظم در اختیار عموم و رسانه‌ها قرار نمی‌گیرد.
 · مدیریت اطلاعات به جای اطلاع‌رسانی: رویکرد نیروگاه غالباً واکنشی است و تنها در پاسخ به شایعات یا بحران‌ها صحبت می‌کند، نه اینکه پیش‌دستانه اطلاعات را منتشر کند.
 · دشواری دسترسی به اطلاعات: برای پژوهشگران مستقل و نهادهای مدنی دسترسی به داده‌های خام و کامل برای انجام ارزیابی مستقل بسیار دشوار یا غیرممکن است.
2. نگرانی‌های زیستمحیطی و سلامتی پاسخ‌داده نشده:
 · شایعات و نگرانی‌های مزمن: در مورد افزایش بیماری‌ها (مانند سرطان) در منطقه، آلودگی آب‌های ساحلی و تاثیرات گرمایش آب دریا بر اکوسیستم خلیج فارس، ادعاهایی مطرح می‌شود که نیروگاه پاسخ قاطعی به آنها نمی‌دهد یا این نگرانی‌ها را یکسره رد می‌کند بدون اینکه داده‌های مستقل برای آرامش خاطر عمومی ارائه دهد.
 · مدیریت پسماند: ابهام در مورد مدیریت نهایی پسماندهای پرتوزا و عدم شفافیت در مورد چگونگی و مکان دفن آنها، از دیگر نگرانی‌های جدی است.
3. عدم مشارکت موثر در توسعه همه‌جانبه منطقه:
 · تمرکز بر امنیت به جای مشارکت: منتقدان استدلال می‌کنند که نیروگاه به دلیل حساسیت امنیتی، خود را در یک "حباب" قرار داده و ارتباط ارگانیک و دوسویه با جامعه محلی برقرار نکرده است.
 · اشتغال‌زایی ناکافی برای بومیان: اگرچه نیروگاه اشتغال ایجاد کرده، اما این ادعا وجود دارد که پست‌های کلیدی و تخصصی اغلب در اختیار غیربومیان قرار دارد و جامعه محلی عمدتاً از مشاغل خدماتی و پیمانکاری سطح پایین بهره‌مند می‌شوند.
 · توسعه نامتوازن: نیروگاه به عنوان یک غول صنعتی، ممکن است باعث ایجاد تورم محلی در قیمت مسکن و کالا شده باشد، بدون اینکه منافع آن به صورت عادلانه در بین همه ساکنان توزیع شود.


بخش دوم: تحلیل ریشه‌ها و دلایل محتمل برای این کاستی‌ها

در صورت صحت ادعاهای فوق، دلایل زیر می‌تواند توضیح‌دهنده why این وضعیت باشد:

1. اولویت مطلق امنیت ملی و حفاظت اطلاعات:
 · انرژی اتمی در ایران همواره با مسائل امنیت ملی و مناقشات بین‌المللی گره خورده است. این امر باعث می‌شود فرهنگ "رمزآلودگی و محرمانگی" بر فرهنگ "شفافیت و پاسخگویی" غلبه کند. هرگونه اطلاعاتی، حتی داده‌های محیط زیستی غیرحساس، ممکن است به دلایل امنیتی، "محرمانه" تلقی شود.
 · این رویکرد، بزرگترین مانع در راه عمل به مسئولیت اجتماعی، به‌ویژه در حوزه شفافیت است.
2. ساختار متمرکز و بوروکراتیک حکومتی:
 · نیروگاه بوشهر یک پروژه کاملاً دولتی و تحت مدیریت نهادهای بالادستی است. چنین ساختارهایی ذاتاً به سمت پاسخگویی به مقامات بالادست (و نه جامعه محلی) گرایش دارند. تصمیم‌گیری کند، ترس از اشتباه و عدم تمایل به نوآوری در ارتباطات مردمی، از ویژگی‌های این ساختارهاست.
 · نیروگاه انگیزه و اختیار کافی برای انجام ابتکارات جسورانه در حوزه مسئولیت اجتماعی را ندارد.
3. کمبود فرهنگ سازمانی مسئولیت اجتماعی پویا:
 · دلیل: ممکن است درک مدیران و تصمیم‌گیران نیروگاه از "مسئولیت اجتماعی" محدود به "کارکرد ایمن" و "پرداخت مالیات" باشد. آنها ممکن است "اعتمادسازی فعال"، "مشارکت اجتماعی" و "پاسخگویی شفاف" را جزو وظایف ذاتی خود نبینند.
 · مسئولیت اجتماعی به یک امر حاشیه‌ای و تبلیغاتی تبدیل می‌شود، نه یک استراتژی اصلی در مدیریت مرکز.
4. چالش‌های فنی-اقتصادی:
 · تحریم‌های بین‌المللی دسترسی به فناوری‌های روزآمد پایش و مدیریت پسماند را دشوار و بسیار پرهزینه کرده است. همچنین، ممکن است بودجه کافی برای پروژه‌های بزرگ مسئولیت اجتماعی (مانند ایجاد مراکز درمانی یا دانشگاهی) اختصاص نیابد.
 · حتی با وجود نیت خوب، توان عملیاتی نیروگاه برای انجام مسئولیت اجتماعی در سطح استانداردهای جهانی محدود است.
5. ضعف نهادهای مدنی و رسانه‌های مستقل محلی:
 · در غیاب نهادهای مدنی قدرتمند و رسانه‌های مستقل که بتوانند به طور موثر بر عملکرد نیروگاه نظارت و فشار آورند، انگیزه نیروگاه برای پاسخگویی به جامعه محلی کاهش می‌یابد.
 ·: نیروگاه تنها در صورت بروز بحران‌های بزرگ تحت فشار قرار می‌گیرد، نه به صورت مستمر.


جمع‌بندی نهایی

ادعای "عدم عمل نیروگاه اتمی بوشهر به مسئولیت اجتماعی خود" را نمی‌توان به سادگی رد یا تایید کرد، اما شواهد میدانی (مانند نارضایتی‌های محلی و شکاف اعتماد) نشان می‌دهد که در عمل، یک "شکاف مسئولیت اجتماعی" جدی وجود دارد.

ریشه این شکاف را نمی‌توان تنها در "سوء مدیریت" نیروگاه جستجو کرد. این مشکل عمدتاً ریشه در ساختارهای کلان حاکم دارد:

· اولویت امنیت ملی بر شفافیت
· ساختار بوروکراتیک متمرکز
· فرهنگ سازمانی کهنه

تا زمانی که این پارادایم تغییر نکند، نیروگاه اتمی بوشهر—با همه اهمیت استراتژیکش—در ایجاد اعتماد کامل با جامعه میزبان خود ناکام خواهد ماند. عمل واقعی به مسئولیت اجتماعی نیازمند یک تغییر نگرش اساسی از "حفاظت از نیروگاه در برابر مردم" به "حفاظت از مردم توسط نیروگاه" است.


 

000000701745.jpg

 

آینه جم -راضیه حسینی

 

«کمیسیون امور داخلی و شوراهای مجلس شورای اسلامی حذف تراشه از کارت‌های ملی و جایگزین‌شدن بارکد روی کارت‌ها که قرار هم نیست دیگر از جنس پی‌وی‌سی مرغوب باشند را تصویب کرد، شاید با این کار سرعت چاپ کارت‌های جدید بیشتر شود.»

 

ما که نفهمیدیم اصلاً کارت ملی هوشمند، که تازه باید کلی منتظرش می‌ماندیم به چه درد خورد؟ فکر کنیم خود کارت ملی هم متوجه نشد که به چه دردی می‌خورد. بیشترین استفاده‌‌ی ما از کارت، فقط شماره‌ی رویش بود که آن هم اگر روی یک برگه‌ی دفترچه یادداشت می‌نوشتند کارمان راه می‌افتاد. اصلاً دفترچه هم نه، فقط در حد یک پیامک شماره‌ را به ما اطلاع می‌دادند هم کفایت می‌کرد.

 

کارت ملی هوشمند ما آن‌قدر در کیف پول‌مان مانده و درنیامده که دیگر جزئی از کیف شده و به آن چسبیده است. الان اگر زبان داشت، در جواب این‌که «کی هستی؟» حتماً می‌گفت: «من یک قسمت از کیف پولم»

 

یک‌بار خواستیم از جا درش بیاوریم، نیامد، آن‌قدر زور زدیم که کیف پاره شد، ولی کارت درنیامد، می‌خواستیم به یکی از افرادی که هنوز کارت ملی‌اش را نگرفته بود نشانش بدهیم. بنده‌ی خدا فقط می‌خواست ببیند چه شکلی است و چقدر ارزشمند است که تا حالا به دستش نرسیده است. آخرش هم همان‌طور چسبیده به کیف پول نشانش دادیم.

 

حالا که قرار است تراشه را دربیاورید و مثل قبل، کارت ملی غیر هوشمند دست مردم بدهید، لطفاً هر کاری می‌کنید بکنید، اصلاً کارت را روی ورق کاهی چاپ کنید، ولی جان‌عزیزتان دو دقیقه وقت بگذارید یک عکس درست‌وحسابی از ما بگیرید. تا امروز هر وقت به عکس‌مان روی کارت نگاه کردیم قبل از خودمان، کارت از خنده چند بار غش کرد، بعد گواهینامه‌ی کنار کارت، بعد هم کارت‌های بانکی، و سر آخر چند تومان که در کیف پول‌مان برای کرایه تاکسی گذاشته بودیم آن‌قدر خندیدند که نخ اسکناس‌شان درآمد.

 

چرا باید عکس ما را شبیه انعکاس چهره‌مان روی کتری استیل بگیرید؟ اصلاً اگر یک درصد هم این کارت هوشمند کارایی خاصی داشت، ما روی‌مان نمی‌شد ازش استفاده کنیم.

 

درهرصورت حالا که قرار است کل هزینه‌های قبلی را دور بریزید و دوباره به تنظیمات اولیه‌ی کارت ملی برگردید، لطفاً دیگر مردم را معطل نکنید. یک کارت معمولی بدهید، حتی بدون عکس، بدون هیچ جمله و حرف و کلمه‌ی اضافه‌ای. فقط شمار‌ه‌ی ملی داشته باشد کافی است!

 

 

 

خلیج‌فارس 

 

00000064578867.jpg

 

آینه جم/ یوسف صفری | فعال اجتماعی در عسلویه

پارک ملی نایبند، نخستین پارک ملی دریایی ایران با حدود ۴۹ هزار هکتار عرصه در خشکی و دریا، یکی از غنی‌ترین اکوسیستم‌های ساحلی خلیج‌فارس است. از جنگل‌های حرّا تا آبسنگ‌های مرجانی و سواحل تخم‌ریزی لاک‌پشت‌های دریایی، این منطقه را به میراثی بی‌بدیل در جغرافیای محیط‌زیستی کشور بدل کرده است.

در یک‌دهه اخیر، موج ساخت‌وساز اسکله‌ها، تأسیسات صنعتی، جاده‌ها و ساختمان‌های اداری–مسکونی، مرزهای این منطقه حفاظت‌شده را به‌شدت تهدید کرده است. بحران به‌قدری جدی است که نایبند – نخستین پارک ملی دریایی ایران ــ امروز برای بقا در برابر تجاوز صنعتی باید بجنگد.

 

امروز نایبند فقط یک منطقه حفاظت‌شده نیست، بلکه به نماد تقابل سود صنعتی کوتاه‌مدت و ارزش‌های پایدار محیط‌زیستی تبدیل شده است. پرونده شکایت سال‌های اخیر یکی از شرکت‌های پتروشیمی از فعالان اجتماعی و محیط‌زیستی به روشنی نشان می‌دهد که این تقابل نه‌تنها در میدان عمل بلکه در عرصه اجتماعی، رسانه‌ای و حقوقی هم جریان دارد.

اتفاقات چندسال اخیر نشان داد که فشار شرکت‌ها فقط محدود به پروژه‌های فیزیکی نیست. ماجرای شکایت شرکت‌ها از فعالان و دلسوزان محیط‌زیست، نمونه بارز تلاش برای خاموش‌کردن صدای منتقدان است. فعالان محیط‌زیست بارها نسبت به تخریب زیستگاه‌های حساس و پیشروی صنایع به قلب نایبند، هشدار داده بودند. شکایت در محاکم قضایی با هدف ایجاد فشار روانی و حقوقی علیه آنها، نه‌تنها فعالان محیط‌زیست که افکار عمومی را نیز نگران کرد.

با وجود اعتراض‌ها، پیشروی پروژه‌ها همچنان ادامه دارد و خلأ نظارت مؤثر و عدم اجرای دقیق قوانین حاکم بر پارک ملی، به شرکت‌ها جرأت داده تا بیش‌از‌پیش وارد حریم پارک شوند. و واکنش مسئولان غالباً در قالب وعده‌های مبهم یا گزارش‌های غیرشفاف بوده است. اکنون، نایبند نمادی از تقابل آشکار بین ارزش‌های محیط‌زیستی و سود تجاری شده است؛ تقابلی‌که نتیجه‌اش آینده خلیج‌فارس و حق نسل‌های بعدی برای بهره‌مندی از یک محیط سالم را تعیین می‌کند.

این‌بار مدار تهدیدی جدید و خطرناک برای پارک ملی نایبند است. اخیراً قراردادی بین فولاد مبارکه اصفهان و شرکت ملی نفت در مورد توسعه میدان گازی مدار منعقدشده که برای اطلاع ذی‌فعان و سهامداران، مشخصات این قرارداد در سامانه کدال بارگذاری شده است. براساس این اطلاعیه؛ موقعیت جغرافیایی طرح در مجاورت میادین نفتی عسلویه شرقی، میدان گازی تابناک، میدان نفتی و گازی خیام غربی و در محدوده پارک ملی نایبند در ساحل خلیج‌فارس قرار دارد.

باتوجه به قرارگیری این میدان در محدوده پارک ملی نایبند، بدون شک تأثیرات منفی بر آن خواهد گذاشت و شاخص‌های کلیدی پارک را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

برخی از این تاثیرات از زوایای زیرقابل بررسی است:

نزدیکی جغرافیایی

میدان مدار در آب‌های خلیج فارس در محدوده پارک ملی نایبند واقع شده است. این موقعیت باعث می‌شود فعالیت‌های استخراج، لوله‌گذاری، حمل‌ونقل و پشتیبانی دریایی آن، در محدوده زیستگاه‌های حساس دریایی نایبند قرار گیرد و بر آن اثر بگذارد.

اثرهای اکولوژیکی مستقیم و غیرمستقیم

آلودگی آبی: نشت مواد نفتی و آلاینده‌های شیمیایی در مراحل حفاری یا بهره‌برداری می‌تواند به صخره‌های مرجانی و گل سنگ‌ها آسیب برساند.

صدای زیرآبی (نویز): صدای تولیدشده توسط تاسیسات و کشتی‌های خدماتی، مسیر مهاجرت یا تغذیه دلفین‌ها و دیگر پستانداران دریایی منطقه را مختل می‌کند.

پیوند با زنجیره صنعتی عسلویه

گاز مدار به‌سمت تأسیسات فرآورش و صادرات در منطقه صنعتی عسلویه منتقل می‌شود. این یعنی میدان مدار عملاً بخشی از همان شبکه صنعتی است که گستره فیزیکی آن بخش‌های دریا و خشکی پارک را دربرمی‌گیرد. این اتصال صنعتی، فشار برای توسعه زیرساخت‌های جدید (جاده، اسکله و خطوط لوله) در محدوده پیرامونی نایبند را افزایش می‌دهد.

به زبان ساده؛ مدار فقط یک میدان گازی نیست، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر صنعتی، با نایبند گره خورده و به‌همین‌دلیل حفاظت پارک بدون توجه به اثرات مدار، عملاً ناقص خواهد بود. امروز میدان مدار نه‌تنها تهدیدی زیست‌محیطی، بلکه آزمونی برای سنجش اراده ما در حفاظت از میراث ملی است. تصمیم‌گیری‌های امروز، آیینه سرنوشت خلیج‌فارس در دهه‌های بعد خواهد بود. انتخاب با ماست؛ حفاظت یا تخریب؟

جدیدترین مطالب