3335tg.jpg

 

آینه جم- حسین مرادی 

 

رئیس بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دانشگاه استان و مدیرکل ورزش و جوانان، همزمان با تعطیلات آخر هفته گذشته، در سکوت و بی خبری مخاطبان اصلی این دو مجموعه یعنی جوانان و دانشجویان، منصوب شدند.

 

تغییرات صددرصدی در همه سطوح مدیریتی، با روی کار آمدن دولت‌های جدید، به امری مرسوم و تکراری تبدیل شده است. با وجود آنکه اصل تغییر در برخی موارد اجتناب‌ناپذیر است، آنچه ضرورت بازنگری جدی دارد، نحوه‌ی اجرای این تغییرات است.

 

در کشور ما، اغلب در استقبال از مدیران جدید پرشور هستیم، اما در بدرقه‌ی مدیران پیشین، کم‌فروغ و بی‌اعتنا. به ندرت مدیری را به یاد می‌آوریم که با احترام و عزت جایگاه خود را به جانشینش واگذار کرده باشد. این خلأ در انتقال صحیح و منظم مسئولیت‌ها، باعث می‌شود مدیر جدید حداقل شش ماه از دوران تصدی خود را صرف شناخت وضعیت موجود کند. در نتیجه، اغلب پروژه‌ها و برنامه‌های مدیر پیشین متوقف شده یا نادیده گرفته می‌شود، چراکه هیچ سازوکار مشخصی برای انتقال برنامه‌ها به مدیر جدید وجود ندارد.

 

البته هدف این نوشتار، پرداختن صرف به این رویه‌ی ناصواب مدیریتی نیست؛ بلکه با توجه به تغییرات اخیر در مدیریت دو نهاد کلیدی استان در حوزه‌ی جوانان، این اتفاق را بهانه‌ای قرار داده‌ایم برای نگاهی دوباره به نقش دولت و حاکمیت در قبال جوانان، که به‌حق موتور محرکه‌ی جامعه هستند:

 

جوانان، موتور محرک توسعه پایدار در هر جامعه‌ای هستند. کشوری که جوانانش را باور نکند، برنامه‌ای برای آموزش، پرورش و به‌کارگیری آنان نداشته باشد، و جسارت و انگیزه ذاتی این قشر را نادیده بگیرد، بی‌تردید از قافله پیشرفت باز خواهد ماند.

با وجود این جایگاه مهم، گاهی با شگفتی شاهد کم‌توجهی به جوانان و دستگاههای حاکمیتی مرتبط با آنها هستیم؛ مانند تکریم و معارفه مدیران دو نهاد کلیدی مرتبط با جوانان – اداره‌کل ورزش و جوانان و دانشگاه خلیج فارس – آن هم در سکوت رسانه‌ای و در روز تعطیل. این در حالی‌ست که دانشگاه خلیج فارس با بیش از ۸ هزار دانشجو، کانون پرورش نخبگان جوان است و اداره‌کل ورزش و جوانان نیز با بیش از ۷۰ هزار ورزشکار ساماندهی‌شده (و ده‌ها هزار ورزشکار آماتور)، مسئول رشد فکری، جسمی و اجتماعی نسل جوان این دیار است.

 

با توجه به تنش های سیاسی بین نمایندگان استان در مجلس و مدیریت ارشد استان شاید این شیوه تغییرات قابل توجیه باشد اما اهمیت و جایگاه این دونهاد به خصوص در حوزه جوانان این ضرورت را ایجاد میکرد که این تغییرات هم در زمان بهتر و هم با توجه و اهمیت بیشتری صورت میگرفت.(حداقل با توجه به در پیش بودن هفته دولت، بی تردید بررسی عملکرد این دو دستگاه در هفته دولت تحت تاثیر این تغییرات مدیریتی قرار خواهد گرفت در صورتی که دانشگاه خلیج فارس بعنوان دستگاه برتر کشور در جشنواره شهید رجایی سال قبل شناخته شده است).

 

از سویی دیگر، دو نهاد مهم در عرصه سیاست‌گذاری جوانان – ستاد ساماندهی امور جوانان و شورای عالی ورزش – طی یک سال گذشته، حتی یک جلسه را در استان ما برگزار نکرده‌اند. استاندار بعنوان نفر اول اجرایی استان مسوول مستقیم این ستاد و شورای تاثیر گزار برای جوانان است. این تعلل و بی‌برنامگی در شرایطی رخ می‌دهد که همچنان جای خالی مشاور جوان استاندار نیز در ساختار مدیریتی استان احساس می‌شود.

 

جامعه‌ای که به جوانانش میدان ندهد، آن‌ها را در نقش‌های کلیدی نبیند و صدای آنان را در سیاست‌گذاری نشنود، چگونه می‌خواهد امید را زنده نگه دارد؟

 

امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند جوان‌گرایی واقعی، نه شعاری، هستیم. جوانان نه‌تنها نیروی کار آینده‌اند، بلکه با جسارت، خلاقیت، و انگیزه، می‌توانند در حال نیز نقش‌آفرین باشند؛ اگر بخواهیم، اگر برنامه داشته باشیم، اگر اعتماد کنیم.

 

از مسئولان انتظار می‌رود در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با جوانان، شفاف، مشارکتی و مسئولانه عمل کرده و زمینه‌های گفت‌وگو، همفکری، آموزش، توانمندسازی و حضور مؤثر آنان در عرصه‌های مختلف را فراهم آورند.

 

جوانان، سرمایه‌های امروز و آینده‌اند؛ آنان را نباید به حاشیه راند.

 

 

 

 

 

 

3c5tgg.jpg

 

آینه جم-طاهره عبدالهی

تاریخ: ۱۷ مرداد ماه ۱۴۰۴

مراسم روز خبرنگار، به همت پتروشیمی پارس و با حضور خبرنگاران استان، در هتل نخل کنگان برگزار شد و از نظر شکلی و محتوایی رضایت حاضران را جلب کرد. این رویداد، علاوه بر هدف اصلی‌اش که قدردانی از فعالان رسانه‌ای بود، حامل یک پیام فرعی و مهم هم بود: انتصاب فردی از دل رسانه استان به عنوان سرپرست برند، مسئولیت اجتماعی و  روابط عمومی این مجموعه. فردی که سال‌ها تجربه کار رسانه‌ای دارد، با فضای افکار عمومی آشناست و سرمایه اجتماعی‌اش در همین استان شکل گرفته.

 

این انتخاب، از آن دست تصمیم‌هایی است که نتیجه‌اش نه در گزارش‌های رسمی، بلکه در کیفیت تعامل با جامعه و اعتمادسازی دیده می‌شود. مدیرعامل پتروشیمی پارس، در این مورد نشان داد که انتصاب بر اساس شناخت واقعی از حوزه مسئولیت، نه صرفاً بر مبنای روابط، چه ثمره‌ای دارد.

 

اما نکته اینجاست که چنین انتخابی نباید به یک استثنا محدود شود. اگر قرار باشد از این تجربه درس بگیریم، آن درس چیزی جز این نیست:

 

هر کس باید در جایگاه متناسب با توان و تجربه‌اش قرار گیرد.

 

جوانان بومی اگر آموزش دیده و اهل کار باشند، دیر یا زود باید فرصت حضور در جایگاه شایسته‌شان را پیدا کنند.

 

 

این پیام نه فقط برای جوانان، که برای مدیران هم اهمیت دارد. مدیران صنعت نفت، گاز و پتروشیمی اگر به سراغ نیروهای بومی متخصص بروند، هم از مزیت آشنایی آنان با فرهنگ و ظرفیت منطقه استفاده کرده‌اند و هم سرمایه‌ای برای اعتماد عمومی فراهم کرده‌اند.

 

در این میان، مسئولیت مدیران بومی دوچندان است. آنان باید بدانند که عملکردشان به‌عنوان نماینده‌ای از جوانان منطقه، معیار قضاوت برای اعتماد به سایر نیروهای بومی خواهد بود. موفقیت‌شان یعنی باز شدن درها به روی دیگران، و ناکامی‌شان یعنی بستن همان درها.

 

این‌که همه در جای خود قرار بگیرند، آرزویی دور از دسترس نیست؛ نمونه‌اش همین انتصاب اخیر در پتروشیمی پارس است. مسئله این است که آیا مدیران می‌خواهند این قاعده را به یک روند تبدیل کنند یا همچنان آن را به نمونه‌های معدود محدود خواهند کرد؟

 

برگزاری آیین تجلیل از خبرنگاران استان بوشهر توسط پتروشیمی پارس+عکس

آینه جم- همایش تجلیل از خبرنگاران استان بوشهر شامگاه پنجشنبه به مناسبت گرامیداشت.

 

 

 

 

44130.jpg

 

 آینه جم-حسین دهقان زاده /دانشجوی دکتری علوم سیاسی 

 

غرب آسیا، به‌عنوان یکی از ژئوپلتیک‌ترین مناطق جهان، دهه‌هاست که صحنه بازی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. اما یکی از پدیده‌های مهم و تأثیرگذار بر تحولات امنیتی این منطقه در سال‌های اخیر، نقش‌آفرینی فزاینده بازیگران نیابتی (Proxy Actors) بوده است؛ بازیگرانی که گاه به‌جای دولت‌های متخاصم، به‌صورت مستقیم در میدان‌های جنگ و درگیری حاضر می‌شوند، بدون آنکه مسئولیت‌های رسمی بین‌المللی متوجه آنان باشد. این یادداشت به بررسی اثرات بازیگران نیابتی بر نظم امنیتی منطقه‌ای در غرب آسیا می‌پردازد.

 

در ادبیات روابط بین‌الملل، بازیگران نیابتی به گروه‌هایی گفته می‌شود که از سوی یک دولت (یا ائتلافی از دولت‌ها) برای پیشبرد اهداف سیاسی-نظامی مورد حمایت قرار می‌گیرند؛ از جمله از طریق تأمین مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و لجستیکی. این بازیگران عمدتاً غیردولتی هستند، اما دارای ساختارهای منسجم شبه‌نظامی، ایدئولوژیک یا قومی‌اند.

 

در منطقه غرب آسیا، مصادیق متعددی از بازیگران نیابتی را می‌توان برشمرد: از حشد الشعبی در عراق و حزب‌الله لبنان تا انصارالله یمن و گروه‌های کرد مسلح در شمال سوریه. هر یک از این بازیگران در چارچوب اهداف حامیان خود، به ایفای نقش پرداخته‌اند، اما پیامدهای حضور و فعالیت آن‌ها فراتر از میدان‌های نبرد بوده و در شکل‌دهی به نظم امنیتی منطقه مؤثر واقع شده است.

 

یکی از تأثیرات اصلی بازیگران نیابتی، تغییر در قواعد سنتی جنگ و صلح در منطقه است. در گذشته، درگیری‌ها عمدتاً میان دولت‌ها شکل می‌گرفت، اما اکنون بسیاری از درگیری‌ها میان گروه‌های غیردولتی یا میان دولت و نیروی نیابتی شکل می‌گیرد. این وضعیت باعث شده تا «مسئولیت‌پذیری بین‌المللی» کاهش یابد و نظام امنیت جمعی دچار تزلزل شود.

 

برای مثال، درگیری‌های اخیر در سوریه نه تنها میان دولت دمشق و معارضان صورت گرفته، بلکه بازیگران نیابتی متعددی از سوی ترکیه، آمریکا، ایران و حتی روسیه در آن حضور فعال داشته‌اند. همین الگو در یمن، عراق و حتی لبنان نیز تکرار شده است.

 

از منظر نظامی، بازیگران نیابتی ابزاری برای بازدارندگی نامتقارن تلقی می‌شوند. کشورهایی که با محدودیت در مقابله مستقیم با رقبای قدرتمند روبرو هستند، با حمایت از گروه‌های نیابتی، هزینه درگیری را برای دشمن افزایش می‌دهند. جمهوری اسلامی ایران نمونه‌ای بارز از این راهبرد است که از طریق حمایت از گروه‌های مقاومت، موازنه‌ای در برابر نفوذ آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای عربی برقرار کرده است.

 

در برابر، اسرائیل و آمریکا نیز در قالب حمایت از گروه‌های کردی یا شبه‌نظامیان سلفی در برخی مناطق، تلاش کرده‌اند ایران را مهار کنند. این «جنگ نیابتی در مقیاس منطقه‌ای»، امنیت پایدار را به چالش کشیده و باعث پیچیده‌تر شدن محیط امنیتی غرب آسیا شده است.

 

اگرچه بازیگران نیابتی در نگاه نخست موجب بی‌ثباتی و افزایش درگیری‌ها در منطقه می‌شوند، اما در برخی موارد نیز موازنه‌سازی و جلوگیری از یک‌جانبه‌گرایی را به دنبال دارند. برای مثال، در غیاب یک نیروی مقاومتی چون حزب‌الله لبنان، تهاجم‌های پیاپی اسرائیل به لبنان یا سوریه می‌توانست نظم منطقه‌ای را کاملاً به‌هم بزند.

 

به‌عبارت‌دیگر، حضور بازیگران نیابتی گاهی به‌عنوان یک ابزار «مقاومت فعال» عمل کرده و از سقوط کامل ساختارهای ملی یا فروپاشی دولت‌های مرکزی جلوگیری کرده‌اند؛ هرچند این حضور، چالش‌هایی مانند رقابت فرقه‌ای، تضعیف حاکمیت ملی و تبدیل شدن مناطق به میدان جنگ نیابتی را نیز در پی داشته است.

 

آینده نظم امنیتی غرب آسیا به توان بازیگران رسمی در مدیریت و کنترل بازیگران نیابتی بستگی دارد. مادامی که رقابت‌های ژئوپلیتیک در سطح دولت‌ها حل‌وفصل نشود، استفاده از نیابتی‌ها ادامه خواهد یافت. اما تداوم این وضعیت نه‌تنها ثبات بلندمدت منطقه را تهدید می‌کند، بلکه خطر درگیری‌های فراملی، تجزیه‌طلبی و حتی گسترش تروریسم را افزایش می‌دهد.

 

با این‌حال، آنچه تحولات اخیر، به‌ویژه در جنگ ۱۲ روزه مقاومت در غزه بار دیگر اثبات کرد، این است که جمهوری اسلامی ایران حتی فراتر از نقش‌آفرینی نیابتی، توان تأثیرگذاری مستقیم و تعیین‌کننده در معادلات امنیتی منطقه را دارد. در این نبرد، بدون ورود مستقیم نظامی، اما با پشتیبانی فکری، تسلیحاتی و راهبردی، ایران نشان داد که می‌تواند موازنه قوا را در برابر قدرت‌های فرامنطقه‌ای تغییر دهد. بنابراین، گرچه بازیگران نیابتی بخشی ارزشمند از عمق راهبردی ایران محسوب می‌شوند و نقش آنان در بازدارندگی منطقه‌ای غیرقابل انکار است، اما توان و جایگاه مستقل جمهوری اسلامی در سطح راهبردی چنان تثبیت شده که حتی بدون حضور نیابتی‌ها نیز، صدای اول در امنیت منطقه‌ای به شمار می‌آید. این واقعیت، نشان‌دهنده بلوغ یک قدرت منطقه‌ای با ظرفیت‌های چندلایه در حوزه نظامی، سیاسی و اعتقادی است؛ ظرفیتی که نه بر تهاجم، بلکه بر بازدارندگی فعال و حمایت از ملت‌های تحت ظلم استوار است.

 #حسین دهقان زاده 

 

 

 

5605409.jpg

 

آینه جم-رضا زیارتی*: در جنوب گرم و تاب‌سوز ایران، وقتی دمای هوا در برخی نقاط بوشهر به بالای ۵۴ درجه می‌رسد، مردم چاره‌ای جز پناه‌بردن به سایه و سکوت ندارند. اما سکوتی که این روزها در مورد شهرستان کنگان به‌گوش می‌رسد، از جنس بی‌صدایی مردمی نیست که زیر گرمای بی‌سابقه له می‌شوند؛ بلکه از جنس غیبت رسمی آمار و داده است.

 

کنگان نه تنها در میان شهرهای دارای آمار دمایی دیده نمی‌شود، بلکه سال‌ها است که در لیست مجهزترین مناطق استان به لحاظ اقلیم سنجی و هواشناسی، جایگاهی ندارد.

 

طبق اعلام اداره کل هواشناسی استان بوشهر، در ۲۴ ساعت گذشته، شبانکاره با ثبت دمای ۵۴ درجه صدرنشین جدول گرمایی کشور بوده، آب‌پخش، برازجان، چاه کوتاه و ریز شهرستان جم نیز بین ۵۰ تا ۵۲ درجه را تجربه کرده‌اند. اما جای خالی کنگان، شهرستانی با تراکم صنعتی بالا و جمعیت قابل‌توجه، یک علامت سوال بزرگ است. نه اینکه در کنگان گرما نیست؛ مسئله اینجاست که ابزار ثبت و اعلام رسمی آن وجود ندارد.

 

نبود ایستگاه هواشناسی در کنگان، موضوعی تازه نیست. تیرماه ۱۴۰۱، فرج‌الله شکوهی‌پور، مدیرکل وقت هواشناسی استان، در دیداری رسمی با فرماندار وقت شهرستان، وعده داد که این ایستگاه راه‌اندازی خواهد شد. اما این وعده در پیچ‌وخم ساختارها، بودجه‌ها, و جلسات هنوز جامه عمل نپوشیده است.

 

امروز، در میانه مردادی سوزان، کنگان همچنان به آسمان نگاه می‌کند، بی‌آن‌که ابزار ساده‌ای برای گفت‌وگو با آسمان در اختیار داشته باشد.

 

کنگان در همسایگی عسلویه و درست در دل صنایع عظیم پارس جنوبی، به‌لحاظ اقلیمی در منطقه‌ای بسیار حساس قرار دارد؛ رطوبت بالا، دمای بالای شدید، آلودگی‌های ناشی از فعالیت صنایع و سکون هوای فصلی، عواملی‌اند که سلامت شهروندان را به‌صورت مستقیم تهدید می‌کنند. نبود ایستگاه سنجش دما، رطوبت، باد، گردوغبار و شاخص کیفیت هوا، یعنی بی‌اطلاعی از شرایطی که باید مبنای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی، آموزشی، درمانی و حتی عمرانی باشد.

 

جای تأسف است که در یکی از صنعتی‌ترین نقاط کشور، زیرساخت پایه‌ای برای هواشناسی هنوز تأمین نشده است؛ آن‌هم در دوره‌ای که کشور درگیر تبعات تغییر اقلیم، موج‌های گرمای بی‌سابقه، کم‌آبی، آلودگی هوا و بحران‌های محیط‌زیستی است.

 

اما تأسف‌بارتر، بی‌تفاوتی صنایع بزرگ منطقه است. شرکت‌هایی که در برابر تأمین زیرساختی ساده مانند ایستگاه هواشناسی، هیچ احساس تعهدی از خود نشان نمی‌دهند. این در حالی است که مسئولیت اجتماعی صنایع، دیگر یک شعار لوکس نیست؛ بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از توسعه پایدار است.

 

حالا باید پرسید: آیا نباید صنایع مستقر در منطقه، در راه‌اندازی این زیرساخت حداقلی مشارکت کنند؟ چرا مدیران منطقه‌ای، از فرمانداری تا محیط زیست، موضوع را با جدیت پیگیری نمی‌کنند؟ و مهم‌تر از همه آیا جان و سلامت مردم کنگان، به اندازه یک پروژه صنعتی، ارزش اندازه‌گیری و توجه ندارد؟

 

شهروندان کنگان حق دارند بدانند در چه اقلیمی زندگی می‌کنند. تصمیم‌گیران استانی و ملی هم باید بدانند بدون داده، نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد.

 

هوا، همیشه هست. اما دانش نسبت به هوا، آن چیزی‌ست که ما را در برابر بحران‌ها نجات می‌دهد و کنگان، بیش از هر زمان، به این دانش نیاز دارد.

 

* فعال حوزه رسانه/مهر

0000000000000777777777777.jpg

 

 

آینه جم- طاهره عبدالهی

شرکت‌های پتروشیمی مستقر در استان بوشهر، علی‌رغم تمام تأثیرات مستقیم فعالیت‌هایشان بر زندگی مردم منطقه، هیچ الزام قانونی برای تمرکز حساب‌های مالی خود در استان ندارند. گردش مالی عظیم این صنایع در شهرهای دیگر متمرکز شده است، در حالی که استان بوشهر فقط بار آلودگی و پیامدهای زیست‌محیطی را تحمل می‌کند. این تناقضی است که سال‌هاست افکار عمومی را درگیر کرده و مطالبه‌ای جدی و منطقی برای اصلاح دارد.

 

در این میان، هر از گاهی اظهاراتی از سوی برخی نمایندگان استان شنیده می‌شود که وعده می‌دهند "با ابزار قانونی، پتروشیمی‌ها را مکلف به تمرکز حساب‌ها در استان می‌کنیم". اما سؤال این است که این "ابزار قانونی" دقیقا چیست؟ آیا قانونی وجود دارد که شرکت‌ها را ملزم به چنین اقدامی کند؟ یا صرفا این ادعاها بر اساس حدس و گمان و خواست‌های عمومی ساخته شده است؟

 

واقعیت این است که هیچ قانون الزام‌آوری در این زمینه تصویب نشده و صرفاً آیین‌نامه‌های اجرایی دولت یا وزارت اقتصاد می‌توانند چنین الزاماتی را ایجاد کنند. قانون برنامه هفتم توسعه نیز تنها به "تشویق تمرکز مالی در محل استقرار" اشاره کرده و نه الزام قطعی. بنابراین، آنچه امروز در رسانه‌ها و تریبون‌ها به عنوان راهکار مطرح می‌شود، در واقع بیشتر آرزو و خواسته است تا یک راهکار عملی و قانونی.

 

نکته مهم‌تر آنکه این اظهارات از زبان خود قانون‌گذاران و نمایندگان استان مطرح می‌شود. اگر آن‌ها واقعاً دغدغه‌مند و پیگیر حل این معضل هستند، چرا تاکنون طرح قانونی در مجلس ارائه نکرده‌اند؟ چرا به جای تمرکز بر اصلاح قانون یا فشار بر دولت برای صدور آیین‌نامه‌های الزام‌آور، تنها به تکرار شعارهای رسانه‌ای بسنده می‌کنند؟

 

این رفتار نه تنها کمکی به حل مشکل نمی‌کند، بلکه فضای امید را هم تیره و بی‌اعتماد می‌سازد. مردم استان بوشهر، که سال‌ها از بی‌عدالتی اقتصادی و زیست‌محیطی رنج برده‌اند، انتظار دارند مسئولان به جای شعار دادن، دست به اقدام جدی و ملموس بزنند.

 

از سوی دیگر، استانداری نیز با رویکردی آرام و تعاملی تلاش‌هایی داشته، اما اگر این نشست‌ها و جلسات با وزرای اقتصاد و تعاون به دستاوردهای ملموس و دستورالعمل‌های اجرایی منجر نشود، دردی را دوا نخواهد کرد و صرفاً به یک بازی رسانه‌ای تبدیل می‌شود.

 

استان بوشهر امروز بیش از هر چیز به نتیجه نیاز دارد، نه نمایش. تنها راه‌حل، هم‌افزایی واقعی میان نمایندگان مجلس، استانداری، وزارتخانه‌های مرتبط و بانک مرکزی است. اگر مجمع نمایندگان استان واقعاً دغدغه‌مند است، باید امروز طرحی قانونی شفاف برای الزام شرکت‌های بزرگ به تمرکز حساب‌های مالی در استان ارائه دهد و در پیگیری تصویب و اجرای آن از هیچ تلاشی فروگذار نکند.

 

فراموش نکنیم؛ تا وقتی قانون اصلاح نشود یا دستورالعمل الزام‌آوری صادر نگردد، سرمایه‌های عظیم این صنایع همچنان در دیگر استان‌ها گردش خواهد کرد و بوشهر همچنان هزینه زیست‌محیطی و اجتماعی این وضعیت را خواهد پرداخت.

 

مردم دیگر به وعده‌ها اعتقادی ندارند و واقعیت را بهتر از هر کسی می‌دانند. حالا زمان آن است که قانون‌گذاران به جای فریاد و هیاهو در میکروفن، از جایگاه واقعی خود استفاده کنند: تصویب قوانین مؤثر، نظارت جدی بر اجرا و پیگیری مستمر نتیجه.

 

 

 

جدیدترین مطالب