0000000000000mw6qkl1isevmmsdwsah3.jpg

آینه جم؛ ساکنان و اهالی جم در طول تاریخ علمی خود راه درازی پیموده اند هم در این راه شکل گرفته اند و هم به این راه شکل داده اند. این شکل و شمایل نه چندان مایه فخر و مباهات است و نه چندان مایه سرشکستگی و خواری، هرچه هست تاریخ مردمی است که ساختار روانی و اجتماعی ویژه خود را دارد. در این ساختار برخی در روشنایی ذهن خودآگاه قرار گرفته است و برخی در ناخودآگاه قومی و ملی. لذا گریزی از آن نیست. از این رو یاد گذشته‌ها می‌تواند تا حدودی معرفت به خود را سبب شود به خصوص برای مردمی که ریشه در ژرفای علم و فرهنگ دارد.

هیچ گاه تا روزی که در این سرای خاکی زندگی می کنم از یا نخواهم برد آن روز شیرین، تلخ و همراه با درد عمیق بودن را البته برای سرزمین مادری‌ام جم.

یادم می آید که دانشجوی ترم 5 در دوره کارشناسی بودم که کلاس درسمان در آن روز به یادماندنی در دبستان سعادت بوشهر تشکیل شد و استادمان استاد گنجور که در رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش مویش را سپید کرده بود در کلاس درس حاضر شدند و در ابتدای درس بحث فرمودند: در زندگانی علمی‌ام دو حادثه رخ داده است که هنوز هم باورش برایم سخت است و بعد از این گفتار بود که در برابر اصرار دانشجویان قرار گرفتند که به ایشان مکرراً می گفتند استاد تو را به خدا بفرمایید آن دو اتفاق چه بوده اند و پس از اندک زمانی سکوت و مکث استاد شروع به صحبت کردند و اینچنین نقل خاطره کردند که:در دهه 1330 بنده به عنوان معاون اداره ثبت و اسناد استان بوشهر بودم که از حاکمیت وقت نامه ای دریافت کردم مبنی بر اینکه تعداد با سوادهای استان را سنجش کنید و من هم طبق وظیفه نمایندگانی به تک تک شهرستان ها و دهستان های استان به این منظور روانه کردم تا اینکه پس از چند روز یکی از نمایندگان مامور نزد بنده امدند و بیان داشتند که در آن دهستانی که من ماموریت داشته ام بالغ بر هفتاد درصد مردم اهل علم ادب بوده اند و این خبر برای ما شوک ناگهانی بود چرا که در آن مقطع زمانی کشورهایی نظیر فرانسه انگلستان و آمریکا که داعیه پرچم داری علم و فرهنگ را داشتند از داشتن چنین دهستان هایی محروم بودند چه رسد به کشور ما و آن هم استان بوشهر. لذا بنده با گفته های نماینده اعزامی مخالفت ورزیدم و خودم پس از دو روز طی طریق و رنج راه به آن دهستان رفتم و چند روزی را در بین آنان ماندم و در کمال تعجب دیدم از هر ده نفر مردم آن دهستان، نه نفرش باسوادند. اینجانب با کمال سرور و شادی به مرکز استان باز گشتم و نتیجه را به پایتخت اطلاع دادم که بله ما در استان بوشهر دهستانی داریم که در دنیا بی نظیر است البته از لحاظ علمی و ادبی.

پس از اندک زمانی نامه به ما برگشت خورد که آقا دارید اشتباه می کنید و چنین چیزی غیرممکن و محال است و بنده یک بار دیگر جواب نامه به حاکمیت وقت ارجاع دادم که چنین چیزی صحت دارد و خودم شخصاً نظاره گر این اتفاق بودم تا اینکه شش ماهی از این قضیه گذشت و ما فکر می کردیم که مسئله مهمی نبوده است لابد برای جهانیان و سران مملکت. اما در کمال ناباوری دیدم که یک هواپیمای اختصاصی در شهر بوشهر به زمین نشست و چهار سناتور از طرف سازمان یونسکو واقع در سازمان بین الملل مامور شده بودند که صحت و سقم این ماجرا را مشخص کنند. این افراد عبارت بودند از آقای رسول پرویزی که در آن مقطع جز لژیون خدمتگزاران بشر بودند به همراه سه نفر سناتور آمریکایی که در شهر پاریس زندگی می کردند و بیشتر گفته های ما را برایشان ترجمه می کردند.

در ابتدا بعد از کمی استراحت و پذیرایی از آنها سوال گرفتم که شما برای چه به استان بوشهر سفر کرده اید و آنان در پاسخ گفتند که ما مامور شده ایم تا از درستی یا نادرستی این موضوع اطلاع کسب کنیم. من به آنان گفتم که راه طولانی است و به صورت زمینی به علت نبودن راه خسته می شوید. اما آنان در جواب گفتند آقای محترم ما از آمریکا اعزام شده ایم جهت این ماموریت و الزاماً باید آن دهستان را ببینیم. اینجانب نماینده خود با ماموران اعزام کردم، پس از دو روز پیمودن راه به آن سرزمین رسیدند، انصافاً مردم و اهالی آن دهستان برای ماموران سنگ تمام گذاشتند و حجت را بر نمایندگان سازمان فرهنگی یونسکو تمام کردند چرا که به طور مثال سیصد متر قالی و فرش پهن می کردند و خانم ها دوشادوش آقایان در این محفل علمی و ادبی به مباحثه و گفتمان علمی و مخصوصاً ادبی می پرداختند و در آن بین یکی از بزرگان مجلس فی المثل کتاب تذکره الاولیا یا بوستان یا شاهنامه فردوسی را قرائت می کرد و دیگر مستمعان به بحث تفسیر موضوع مورد نظر می پرداختند. حتی آن پیشخدمتی هم که چای و شیرینی برای مهمانان می آورد با کلمات قصار و اشعاری حکمت آموز با دیگر مخاطبان به گفتگو می پرداخت. و دیدن این مناظر و صحنه ها باعث حیرت و شگفتی آن شش سناتور شده بود و در آنجا بود که زبان به اعتراف گشودند و در مقابل آن همه زیبایی علمی و هنری نتوانستند سکوت کنند و به جای سه روز چند روزی را در آنجا به صورت مهمان ماندند و از همه جا دیدن کردند.

بعد از ذکر این خاطره توسط استاد گنجور بود که دانشجویان به تمامی از استاد پرسیدند تو را به خدا بگویید آن دهستان نامش چیست و استاد به احترام آن سرزمین با آن کهولت سن تمام قد ایستاد و فرمود: دهستانی به نام جم و بعد عرض کرد از بین شماها چه کسی بچه جم می باشد و بنده باخود فکر کردم اگر دستم را بلند کنم حمل بر خودستایی می شود اما یکی از دانشجویان به جای من گفت استاد ایشان بچه جم می باشند و استاد مرا مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: پسرم بلند شو تا همه شما را ببینند و بعد از آنکه تمام قامت ایستادم با تمام وجودش همراه با دردی نهفته در صدایش گفت: پسرم امروز به خودت ببال که از چنین سرزمینی به پا خاسته ای و بدان که وارث میراث گرانبهایی هستی و به همان اندازه دارای رسالتی سنگین و سخت چرا که دارای پیشینه ای بزرگ می باشی.

نویسنده: دکتر محمد کارگر- عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

[کد خبر:AJ5993]
پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم


دیدگاه‌ها   

+2 # طالب مؤذنی 1394-04-31 00:25
با تشکر از آقای دکتر کارگر به خاطر تهیه این مستند تاریخی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # احمد مصلحی پور 1394-04-31 14:14
با تشکر فراوان از دکتر عزیز، این مسئله بسی مایه افتخار و مباهات است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

جدیدترین مطالب