


لنجهایی که روزی در بوشهر ساخته میشدند، حالا با گردشگران قطری عکس یادگاری میگیرند و سر از سواحل قطر درمیآورند.
لنجسازی در ایران قدمتی چند هزار ساله دارد. برخی منابع، آغاز این صنعت را به دوران عیلامیان نسبت میدهند که حدود ۳۰۰۰ سال پیش در منطقه هرمزگان به ساخت لنجهای چوبی میپرداختند.
در سال ۲۰۱۱، دانش سنتی ساخت و دریانوردی با لنجهای چوبی بهعنوان هشتمین میراث ناملموس ایران در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد. ساخت لنجهای چوبی بهصورت دستی و با استفاده از چوبهای مقاوم مانند ساج، کهور و کنار انجام میشود.لنجها بهعنوان نمادهای فرهنگی و تاریخی مناطق جنوبی ایران، از جمله میراث ناملموس باارزش کشور بهشمار میروند. این شناورهای چوبی، که در سواحل خلیجفارس و دریای عمان ساخته میشوند، نه تنها ابزارهای حملونقل دریایی بودهاند، بلکه شامل دانش، آیینها و هنرهای بومی نیز هستند.
ساخت لنجها در گذشته بدون استفاده از نقشههای مکتوب و تنها بر اساس تجربه و دانش شفاهی انجام میشد. سازندگان (گلافان) این شناورها، با استفاده از چوبهای مقاوم مانند کرت، کهور، کنار و سای، بدنه لنجها را میساختند و با استفاده از پارچههای آغشته به روغن نارگیل و کنجد، مراحل آببندی و تزئین را انجام میدادند. این فرآیند، همراه با آوازهای محلی و آیینهای خاص، بهعنوان بخشی از فرهنگ غنی جنوب ایران منتقل میشد.
محمد کنگانی، مدیر موسسه سیراف پارس موزه در بوشهر، درگفتوگو با خبرنگار فارس نسبت به روند فزاینده خرید و انتقال لنجهای چوبی سنتی ایرانی به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بهویژه قطر و امارات، هشدار داد و گفت: لنج هایی که خریداری شده از 40 سال اخیر ساخته شده بود. قیمتها مختلف است و میلیاردها تومان به فروش میرسند.

مدیر موسسه سیراف پارس موزه بوشهر ادامه داد: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایقها را با قیمت پایین میفروختند به طوری که بخش زیادی از آنها به فروش رفت. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما برای بازسازی آنها تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما این لنجها را بخرید.
کنگانی اظهار داشت: تقاضا برای خرید لنجها و قایقهای چوبی یکتکه و ارزشمند ایران در قطر حدود هفت سال پیش از برگزاری جام جهانی قطر افزایش یافت. در آن زمان، دلالان عرب حاشیه خلیج فارس قایقهای یکتکه چوبی ساختهشده از درختان تنومند را به قیمت ۲۵۰ هزار تومان از دریانوردان ایرانی خریداری میکردند. اکنون، قیمت هر لنج سنتی ایران بدون احتساب قیمت موتور، بین دو تا سه میلیارد تومان برای خریداران عرب حاشیه خلیج فارس قیمتگذاری میشود.
وی افزود: در بازدید از سواحل قطر در زمان برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲، تعداد قابل توجهی از قایقها و لنجهای ایرانی را مشاهده کرده است که برای گردشگری مورد استفاده قرار میگیرند. این لنجها پس از مرمت در سواحل ایران، به قطر منتقل شده و در توسعه گردشگری دریایی آن کشور به کار گرفته میشوند.
کنگانی با اشاره به ثبت جهانی دانش لنجسازی و دریانوردی سنتی ایران، گفت: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایقها را قیمت پایین میفروختند به طوری که بخش زیادی از آنها فروخته شد. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما قابلیت بازسازی تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما بخرید.
کنگانی در پایان تأکید کرد که حفظ و احیای هنر لنجسازی سنتی نیازمند حمایت دولت، مردم و نهادهای فرهنگی است تا این میراث ارزشمند برای نسلهای آینده باقی بماند.
*خلیج فارس


آینه جم- محمدرضا جنگی
در روزهای پایانی سال تحصیلی، بار دیگر صحنههایی از پارهکردن کتابهای درسی توسط دانشآموزان در شبکههای اجتماعی وایرال شد. این رفتار به ظاهر ساده، در نگاه جامعهشناسی چیزی بیش از یک تخلیه هیجانی کودکانه است؛ این یک اعتراض نمادین است که در بستر خاموش و فرسودهی نظام آموزشی ایران ریشه دوانده است.
پارهکردن کتاب؛ کنش اعتراضی پنهان
در جامعهشناسی، این نوع رفتارها را میتوان نوعی «اعتراض نمادین غیررسمی» (Symbolic Informal Protest) نامگذاری کرد. اعتراضاتی که نه در خیابان، نه در بیانیه، بلکه در لایههای پنهان کنشهای ظاهراً غیرسیاسی نسل نوجوان بروز مییابد.
درست مانند دیوارنویسیهای دانشجویی در دوران پیش از انقلاب، یا سلفیهای طعنهآمیز دختران ایرانی با حجاب اجباری، پارهکردن کتابها هم زبان بیزبانی یک نسل است؛ نسلی که شنیده نمیشود، اما دیده میشود.
عددهایی که فریاد میزنند
نظام آموزشی ایران با ادعاهای پرزرق و برق درباره عدالت آموزشی، در عمل با بحران عملکرد روبهروست. نگاهی به آمار رسمی خرداد ۱۴۰۳ نشان میدهد:
میانگین امتحانات نهایی علوم تجربی: ۱۲٫۰۰
ریاضی فیزیک: ۱۱٫۸۲
علوم انسانی: ۹٫۱۳
معارف اسلامی: ۱۰٫۵۷
میانگین معدل پایهها نیز پایین است:
دهم: ۱۱٫۵۹
یازدهم: ۱۰٫۶۲
دوازدهم: ۱۰٫۹۸
مشاور وزیر آموزش و پرورش صراحتاً اعلام کرده: «میانگین نمرات بین ۸ تا ۱۰ است؛ این دیگر زنگ خطر نیست، خودِ خطر است.»
ساختاری که تربیت نمیکند، تخریب میکند
نظام آموزشی ما به جای رشد خلاقیت و مهارتهای زندگی، ساختاری از رقابت فرساینده، اضطراب مزمن و طرد فرهنگی ایجاد کرده است. کتاب درسی، بهجای اینکه منبع معنا و تجربه باشد، برای دانشآموز تبدیل به نماد فشار، اجبار، و بیگانگی شده است. پارهکردن آن، تخریب نمادین این ساختار است.
نسلی که آموزش را میسوزاند، نه از سر نفهمی، بلکه از سر فهم
نسل امروز «میفهمد»؛ شاید بیش از آنچه سیستم تصور میکند. میفهمد که آموزش، اگر ریشه در علاقه، تجربه، و مهارت نداشته باشد، فقط زنجیری دیگر است. در جهانی که مدرسهها با پروژه، تجربه، تفکر انتقادی و آزادی یادگیری تعریف میشوند، پارهکردن کتاب، نوعی رد صلاحیت خودجوش نظام آموزشی ایران است.
پایان یک سال، آغاز یک بحران؟
پارهکردن کتابها اگرچه ممکن است رفتاری ناپسند تلقی شود اما تا وقتی که آموزش با زندگی نوجوان ایرانی پیوند نخورد، این اعتراض خاموش، هر سال بلندتر فریاد خواهد کشید.
*اتحادخبر

پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان و حضور فزاینده مهاجران افغان در ایران، بحث در مورد آنها در محافل سیاسی، علمی و رسانهای بیش از پیش گرم شده است. اگرچه هر گروهی از ظن خود به تحلیل ماجرا میپردازد، اما به نظر میرسد نتیجه مشترک غالب آنها ساماندهی اتباع افغان است (فارغ از حدود و ثغور این ساماندهی).
در این میان گروهی نیز هستند که میزان برخورداری این اتباع از یارانههای عمومی را در کانون توجه خود قرار داده و سعی میکنند با اعداد و ارقام نشان دهند که اتباع افغان با وجود ناترازی در انواع حاملهای انرژی (آب، برق، گاز، بنزین، گازوئیل و …) در کشور، بخشی از این منابع ملی ایرانیان را به خود اختصاص دادهاند. این گروه سعی میکنند از این دریچه حضور اتباع افغان را در کشور به چالش بکشند. اگرچه ارقام اعلامی در محاسباتی اینچنینی درست هستند (آن هم بهدلیل سادگی محاسبات ریاضی و به فرض صحت اعداد و ارقام بهکارگرفته شده در این محاسبات)، اما یک خطای راهبردی در این رویکرد عدم تشخیص و شناسایی نظام یارانه عمومی بهعنوان چالش بنیادین و اصلی است که بهشدت نیز در تحلیلها مورد غفلت واقع شده است. آری، چالش اصلی در این ماجرا، حداقل در بعد اقتصادی که برخی از گروهها آن را پررنگ کرده و مستمسک خود قرار میدهند، نه حضور اتباع بیگانه (اعم از افغان و غیر آن)، بلکه وجود نظام یارانه عمومی است که با حضور اتباع افغان ناکارآییهای آن بیش از پیش نمایان شده است. درواقع، اگر به جای یک نظام یارانه عمومی عریض و طویل ناکارا و غیرعادلانه (در وصف توزیعی آن)، یک نظام یارانه چابک، هدفمند و کارآ وجود داشت، اساسا دیگر چنین استدلال بیپایه و اساسی بنیان مخالفت با حضور مهاجران در کشور قرار نمیگرفت.
پدیده برخورداری اتباع بیگانه از یارانههای عمومی اتفاق جدیدی نیست و پیش از این نیز به شکلهای مختلف و البته در مقیاسهایی بسیار کوچکتر نیز رخ داده بود. از جمله زمانی که یک گردشگر وارد کشور میشود مادامی که از هواپیماهای ایرانی برای پروازهای خود استفاده میکند در عمل از یارانه سوختی که به بنزین هواپیما داده میشود برخوردار بوده است (مگر آنکه قیمت بلیت برای این گروه با قیمت اتباع ایرانی یکسان نباشد) یا اگر سفارتخانهها در ایران از حاملهای انرژی یارانهای استفاده میکنند در عمل برخورداری اتباع بیگانه از منابع ملی ایرانیان است. (مگر آنکه قیمت حاملهای انرژی برای این گروه نیز آزاد باشد.)
در هر صورت، آنچه اصولا امکان برخورداری اتباع بیگانه از نظام یارانه عمومی را فراهم میکند نه حضور فیزیکی آنها در کشور (که شرط لازم است)، بلکه وجود یک نظام یارانهای عمومی ناکارآ است (بهعنوان شرط کافی). کافی است از خود بپرسید چرا وقتی که اتباع ایرانی به سایر کشورها میروند چنین پدیدهای رخ نمیدهد؛ پاسخ بسیار ساده است: نبود نظام یارانهای عمومی ناکارآ در آن کشورها. در سطحی دیگر از تحلیل توجه به این نکته نیز ضروری است که خود وجود این نظام یارانهای ناکارآ مشوقی برای حضور این اتباع در کشور شده و انگیزه آنها را برای مهاجرت به ایران (اعم از قانونی و غیرقانونی) افزایش میدهد. در واقع، به فرض ثابت بودن سایر شرایط، وجود این نظام یارانه عمومی ناکارآ بهعنوان مشوقی برای مهاجرت این اتباع به ایران است.
سیاستهای ناکارآی داخلی، از جمله همین سیاستهای یارانه عمومی، زمانی که در عرصه بینالمللی قرار میگیرند بیش از پیش در معرض انتقاد قرار میگیرند و استدلالهای صورتگرفته پیرامون برخورداری ناروای اتباع افغان از این یارانهها خود نمود آشکار ناکارآیی این سیاستها است. درمورد سایر سیاستهای اقتصادی نیز در صورت بازشدن اقتصاد این اتفاق خواهد افتاد و ناکارآیی آنها بیش از پیش رخنمایی خواهد کرد.
دقیقا به همین دلیل است که ذینفعان این سیاستهای غلط (مانند انواع سیاستهایی که تحت لوای حمایت از تولید داخل انجام میشود)، نگران بازشدن اقتصاد هستند. اینان را میتوان بسان کسانی تصور کرد که از آینه گریزان هستند و چه زیبا میگوید نظامی گنجوی که «آینهگر نقش تو بنمود راست / خود شکن، آینه شکستن خطاست».
امروز مساله اتباع افغان در ایران بسان آینهای است که تصویر ناکارآیی نظام یارانه عمومی در آن افتاده است. باشد که به جای شکستن آینه (برخورد قهری و هیجانی با مساله مهاجرت از بُعد اقتصادی)، با تمرکز بر بنیانهای این ناکارآیی اصلاح نظام یارانهای را بهطور جد در دستور کار قرار دهیم.