000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000not55ojavanha.jpg

 

آینه جم/ علی اندیشمند 
در این سال‌ها رسانه های استانی به لطف اینترنت و شبکه های ارتباطی و جوانانی با دانش سواد رسانه‌ای، هویت خود را پیدا کرده اند و در این راستا می توان نقطه عطفی در ساختار رسانه‌ای و توسعه فرهنگ و اجرای مطالبات مردمی به حساب آورد. همین هفته های اخیر ،چند رویداد مهم رسانه‌ای در استان برگزار شد؛ مراسم تجلیل از پیشکسوتان رسانه، مراسم روز خبرنگار و جشنواره و دیدار دورهمی رسانه‌ها به میزبانی صنعت .
 اتفاقاتی که شاید در نگاه نخست فقط چند برنامه مناسبتی به نظر برسند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آنها نگاه کنیم، پیام مهمی را با خود دارند: رسانه بوشهر هنوز زنده، پویا و امیدوار به آینده است.
برگزاری چنین برنامه‌هایی در شرایط امروز، با دشواری‌های اقتصادی، محدودیت‌های مختلف و هزینه‌های سنگین برگزاری رویدادهای فرهنگی، کار ساده‌ای نیست. باید از کسانی که برای برگزاری این مراسم‌ها تلاش کردند، قدردانی کرد که با تلاش چراغ این رویدادها روشن بماند و جامعه رسانه‌ای استان دوباره در کنار یکدیگر قرار بگیرد.
طبیعی است که هیچ مراسمی خالی از ایراد نیست. همیشه می‌توان نقد کرد، پیشنهاد داد و برای بهتر شدن برنامه بعدی قدم برداشت؛ اما نباید در میان نقدها، اصل اتفاق را فراموش کنیم. حضور پرشمار خبرنگاران، روزنامه‌ نگاران، مدیران رسانه و ارباب جراید بوشهر در این برنامه‌های متنوع نشان داد که جامعه رسانه‌ای استان همچنان برای دیدار، گفت‌وگو، همدلی و دیده‌شدن اهمیت قائل است.
رسانه فقط دوربین، میکروفن، قلم و کاغذ نیست؛ رسانه مجموعه‌ای از انسان‌هایی است که سال‌ها برای روایت زندگی مردم تلاش کرده‌اند. خبرنگاری که در گرما، گردوغبار، حادثه و بحران به میدان می‌رود، روزنامه‌نگاری که شبانه مطلب خود را به چاپ می‌رساند و تهیه‌کننده و تصویربرداری که برای ثبت یک رویداد ساعت‌ها در صحنه می‌ماند، همه اعضای یک خانواده بزرگ‌اند.
یکی از وقایع مهم و پدیده مبارک و حرکت تأثیر گذاری که همراه با برکت بوده و در این سه سال گذشته و امسال هم قرار است در سطح ملی برگزار شود برگزاری رسانه ای «نون» است که امسال با محوریت انرژی و تمرکز بر روایت بازسازی و تاب‌آوری صنعت انرژی در جنگ تحمیلی عنوان شده است که یک ابتکار و دست آورد بزرگ رسانه ای استانی محسوب می شود و سال به سال هم به «کیفیت» «تنوع» آثار و تولید و محتوای آن افزوده شده است و مسیر تازه و روشنی باز نموده که این به حمایت و پشتیبانی بیشتر از جامعه رسانه ای و فرهنگی و اجتماعی و مطالبه گری نیاز دارد. 
شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌ این رویدادها ، ضرورت کنار گذاشتن فاصله‌ها و نزدیک‌تر شدن اهالی رسانه به یکدیگر باشد. رسانه‌های مکتوب و تصویری، خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری، خبرنگاران مستقل، آزاد و پیشکسوتان، رقیب یکدیگر نیستند؛ هر کدام بخشی از پیکره رسانه‌ای بوشهرند .
اگر قرار است صدای استان در تهران و حتی خارج از مرزهای کشور شنیده شود، این صدا باید از یک جامعه رسانه‌ای منسجم، حرفه‌ای و همدل برخیزد. اختلاف سلیقه طبیعی است، نقد نیز ضروری است، اما نباید اختلاف نظر به فاصله و تقابل تبدیل شود.
استان بوشهر فرزندان رسانه‌ای توانمندی دارد؛ چهره‌هایی که در سطح ملی و حتی بین‌المللی فعالیت کرده‌اند و می‌توانند نام استان را در عرصه‌های مختلف مطرح کنند. حمایت از این افراد، حمایت از شخص نیست؛ حمایت از اعتبار این استان است.
در کنار حمایت از جوانان، نباید پیشکسوتان و خبرنگاران آزاد و مستقل را نیز فراموش کنیم. کسانی که ده‌ها سال در مطبوعات و رسانه تصویری و حتی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی کار کرده‌اند، بخشی از حافظه زنده رسانه استان هستند. جوان امروز نیز به آموزش، تجربه و راهنمایی همین عناصر مطلوب نیاز دارد.
چند مراسم در یک هفته، شاید در تقویم رسمی فقط چند رویداد باشند، اما برای جامعه رسانه‌ای بوشهر می‌توانند نقطه‌ای برای آغاز یک مسیر تازه باشند؛ مسیری که در آن به جای حاشیه، همکاری؛ به جای رقابت ناسالم، رفاقت حرفه‌ای و به جای فراموش کردن یکدیگر، دستگیری از هم را انتخاب کنیم.
رسانه استان زمانی قدرتمندتر خواهد شد که اهالی آن پشت یکدیگر بایستند. اگر یکی از خبرنگاران موفق شد، موفقیت او را موفقیت خود بدانیم؛ اگر یکی از رسانه‌های استان در جشنواره‌ای ملی دیده شد، آن را افتخار همه‌ی بوشهری ها بدانیم و اگر پیشکسوتی نیاز به حمایت داشت، پیش از آنکه دیر شود، به سراغش برویم.
این چند مراسم یک پیام روشن داشتند: جامعه رسانه‌ای بوشهر هنوز نفس می‌کشد، هنوز انگیزه دارد و هنوز می‌تواند بزرگ‌تر از اختلاف‌ها و حاشیه‌ها عمل کند.
کافی است هوای همدیگر را داشته باشند ؛ چرا که وقتی رسانه‌های استان کنار هم بایستند، صدای بوشهر بلندتر و ماندگارتر شنیده خواهد شد.

 

15tfghh.jpg

 

 

آینه جم/حسن محدث زاده
دوباره بنزین، دوباره گرانی، دوباره سهمیه و دوباره هشدار درباره مصرف بالا.
چند سال است هرگاه سخن از ناترازی انرژی و کسری بودجه به میان می‌آید، یکی از نخستین نسخه‌هایی که روی میز دولت ها قرار می‌گیرد، بنزین است؛ افزایش قیمت، کاهش سهمیه، تغییر نظام سهمیه‌بندی یا خلق یک نرخ جدید. گویی ساده‌ترین راه برای حل یک مسئله پیچیده، دست بردن در جیب مصرف‌کننده است.
دولت‌ها می‌گویند بنزین را گران می‌خرند و ارزان می‌فروشند و همین ارزان‌فروشی، مصرف را بالا برده است. استدلالی که در اصل قابل فهم است؛ اما پرسش اینجاست: اگر افزایش قیمت، نسخه درمان بود، چرا نسخه‌های قبلی بیماری را درمان نکردند؟
در ابتدای دولت احمدی‌نژاد، هر لیتر بنزین ۸۰ تومان بود و در پایان دولت او، سهمیه‌ای ۴۰۰ و آزاد ۷۰۰ تومان شد. در دولت روحانی نیز نرخ آزاد از ۷۰۰ به ۱۰۰۰ و سپس در آبان ۱۳۹۸ به ۳۰۰۰ تومان رسید. در دولت پزشکیان هم قیمت سوم ۵ هزار تومانی خلق شد.
اما آیا ناترازی مصرف، قاچاق و زیان اقتصادی ناشی از آن پایان یافت؟ اگر نه، چرا باید دوباره همان مسیر را با نامی تازه طی کنیم؟
البته نمی‌توان شرایط اقتصادی کشور را نادیده گرفت. جنگ، تحریم، محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای خارجی، اقتصاد ایران را با دشواری‌های جدی روبه‌رو کرده است. اینکه منابع دولت محدود است و هزینه‌ها افزایش یافته، واقعیتی انکارناپذیر است. اما درست در چنین شرایطی باید پرسید آیا فشار بیشتر بر مردم، آن هم در شرایطی که قدرت خرید خانوارها به‌شدت کاهش یافته، می‌تواند سیاستی پایدار و عاقلانه باشد؟
وقتی تورم، قیمت کالاها و هزینه زندگی را بالا برده و بسیاری از خانوارها برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود با مشکل مواجه‌اند، افزایش دوباره هزینه حمل‌ونقل فقط افزایش قیمت یک کالای خاص نیست؛ اثر آن به زنجیره‌ای از کالاها و خدمات منتقل می‌شود.
بنزین گران‌تر یعنی حمل‌ونقل گران‌تر، تولید گران‌تر و در نهایت فشار بیشتر بر سفره مردم.
تجربه آبان ۹۸ نیز هنوز از حافظه جامعه پاک نشده است. به همین دلیل است که طبیعی است تصمیم‌گیران امروز بیش از گذشته به زمینه‌سازی رسانه‌ای و اقناع افکار عمومی توجه کنند. اما باید میان «اقناع مردم» و «حل مسئله» تفاوت گذاشت. زمینه‌سازی می‌تواند از شوک اجتماعی یک تصمیم بکاهد، اما اگر نتیجه نهایی، افزایش دوباره هزینه زندگی و گسترش فقر باشد، مسئله همچنان پابرجاست.
اما رها کردن مسئله بنزین نیز راه‌حل نیست.

 

اگر دولت نگران مصرف بالای بنزین است، چرا همه نگاه‌ها به باک خودروی مردم دوخته شده است؟

چرا سهم خودروهای داخلی پرمصرف و فرسوده در این معادله کمتر دیده می‌شود؟ چرا سیاست واردات خودرو، نوسازی ناوگان و ارتقای استاندارد مصرف سوخت، هم‌زمان با سیاست قیمتی دنبال نمی‌شود؟

اصلاح سیاست واردات خوردو نه تنها سبب کاهش مصرف بنزین می شود، بلکه دخل دولت را به سبب بالارفتن درامدهای گمرکی افزایش و خرج ان را به خاطر کاهش واردات بنزین کاهش می‌دهد.

ناگفته پیداست که نمی‌توان از یک سو خودرویی تولید کرد که مصرف سوخت بالایی دارد و از سوی دیگر، هزینه ناکارآمدی آن را از جیب مصرف‌کننده گرفت.

اما حتی این هم تمام ماجرا نیست.

پاشنه آشیل سیاست بنزینی کشور شاید جایی باشد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: قاچاق.

مسعود پزشکیان در آذر ۱۴۰۳ با طرح این پرسش که چگونه روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت در حالی که تولیدکننده و عرضه‌کننده آن خود دولت است «گم می‌شود»، عملاً انگشت روی یکی از مهم‌ترین نقاط ابهام در زنجیره سوخت گذاشت.

اکنون نیز اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی، در اظهاراتی بسیار جنجالی مدعی شده که «هر دو جناح سیاسی کشور در قاچاق سوخت دست دارند» و گفته اگر بخواهد «دکان آنها را تعطیل کند»، شیشه‌هایش را خرد می‌کنند.

این سخنان، فارغ از صحت یا سقم تک‌تک ادعاها، یک پرسش بسیار مهم را پیش روی دولت و نهادهای نظارتی قرار می‌دهد:

اگر مسئول ارشد دولتی از وجود شبکه‌های قدرتمند منتفع از قاچاق سوخت سخن می‌گوید، چرا به جای افزایش فشار بر مصرف‌کننده، ابتدا سراغ همان شبکه‌ها نمی‌روند؟

اگر رقم ۲۰ میلیون لیتر در روز را فقط به‌عنوان یک فرض محاسباتی مبنا قرار دهیم، در یک سال به حدود ۷.۳ میلیارد لیتر می‌رسیم. این حجم را دیگر نمی‌توان صرفاً به چند سوخت‌بر، چند وانت یا چند مصرف‌کننده مرزی نسبت داد. چنین رقمی، در صورت اثبات، پرسشی درباره کل زنجیره تولید، تخصیص، حمل‌ونقل، توزیع، مصرف و نظارت بر فرآورده‌های نفتی بر ایجاد می‌کند.
اینجاست که مسئله از «مصرف مردم» به «کارآمدی حکمرانی انرژی» تغییر می‌کند.

مردمی که با خودروهای قدیمی و پرمصرف داخلی، برای کار، کسب درآمد، رساندن فرزندشان به مدرسه یا یک سفر کوتاه خانوادگی بنزین مصرف می‌کنند، تنها حلقه این زنجیره نیستند؛ اما آسان‌ترین حلقه برای اعمال فشارند.

چماق بنزین نباید همیشه بر سر همان مردمی فرود بیاید که کمترین نقش را در ساختن این ناترازی داشته‌اند.
اگر دولت و مجلس واقعاً دغدغه حل مسئله بنزین را دارند، باید هم‌زمان چند جبهه را ببینند: اصلاح الگوی مصرف، نوسازی ناوگان، اصلاح کیفیت خودروهای داخلی، توسعه حمل‌ونقل عمومی، سیاست منطقی واردات خودرو و مهم‌تر از همه، شفاف‌سازی زنجیره توزیع و مقابله واقعی با قاچاق.

قیمت می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد؛ اما قیمت، جایگزین حکمرانی نیست.

اگر قرار باشد هر بار که مصرف بالا رفت، قیمت افزایش یابد و هر بار که دولت با کسری مواجه شد، سهمیه مردم کاهش پیدا کند، این دیگر اصلاح اقتصادی نیست؛ مشق تکراری سیاست‌گذاری است.

و حاصل این مشق تکراری، چیزی جز مشقت بیشتر مردم نخواهد بود.

مسئله بنزین را باید از جایی حل کرد که بنزین گم می‌شود، هدر می‌رود و پرمصرف تولید می‌شود؛ نه فقط از جایی که مردم برای رفتن به سر کار، خودرویشان را روشن می‌کنند.

اگر قرار است چماق بنزین دوباره بالا برود، پیش از آن باید روشن شود چرا میلیاردها لیتر سوخت از چرخه رسمی خارج می‌شود. وگرنه این راه پرخطای پرتکرار، نه به اصلاح مصرف، که به ناکجاآباد اعتماد عمومی می‌رسد.

 

 

 

1z11316.jpg

 

آینه جم؛ رضا غبیشاوی - بحث و جدل های این روزهای ایران درباره مشکل بنزین و راه های حل آن بیش از هر وقتی، کشور و مسوولان و مردم را با واقعیت، روبه رو کرده است. واقعیت هایی که می رفت تا در گرد و غبار توهم و تخیل، ناپدید شوند هر چند وجود دارند و حذف شدنی نیستند.
اول - صرف بیان صریح و عمومی وجود مشکل بنزین از زبان معاون انرژی رئیس جمهوری (اسماعیل سقاب اصفهانی)  قابل تقدیر است. چون برخی مسوولان عادت دارند در هر حال، اصرار کنند همه چیز گل و بلبل است. حتی اگر مشکل بزرگ در حال تبدیل به بحران بزرگ باشد مسوولان سکوت می کنند تا زمانی که بحران نازل شود. آن وقت با تصمیم ناگهانی و معمولا نادرست، به دنبال حل مسئله ای می روند که تا دیروز، آن را انکار می کردند.
بسیاری از مقامات، عادت به نوعی پنهان کاری دارند. یعنی تلاش می کنند همیشه تصویری عالی و عادی از همه چیز ارائه کنند مبادا کسی متوجه شود کشور در برخی موضوعات دچار چالش است. از تورم و بیکاری تا ناترازی بانکی و مالی و از کمبود برق و آب تا نقص گاز و سوخت.
حل همه اینها در ابتدا نیازمند اعتراف مسوولان به وجود آنهاست. رویه انکار یا عادی نمایی، جواب نمی دهد.
رویه پزشکیان و معدود مدیران او برای بیان شفاف و علنی معضلات، اقدام صحیح و نخستین گام در حل است. اعلام عمومی وجود مشکل هم مسوولان و مقامات و هم مردم را با واقعیت هایی از اکنون ایران آگاه می سازد و بسیاری (به ویژه در میان مسوولان و مقامات) را از توهم و تخیل خارج می کند.
گفتگو درباره مشکل بنزین، یعنی ورود به دنیای اعداد و حقایق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. در حالی که بسیاری علاقمند خیالبافی اند. عدد و رقم، مجسمه واقعیت اند و وقتی در کنار اقتصاد و سیاست و جامعه قرار می گیرند پای انسان را به زمین باز می گردانند.
صورت مسئله بنزین، در نگاه نخست ساده است: ایران حدود 105 میلیون لیتر در روز، بنزین تولید می کند و مصرف بنزین هم حدود 135 لیتر است. کسری روزانه حدود 30 میلیون لیتر چگونه باید تامین شود؟ و چگونه و با چه قیمتی باید فروخته شود؟ آن هم در شرایطی که دولت نه پول تامین بنزین وارداتی را ندارد نه وضعیت کنونی قابل ادامه است.
دوم - بنزین مسئله ای است که تاثیرات آن، همه مردم ایران را شامل می شود چه آنهایی که خودرو داشته باشند یا نداشته باشند. شاید بتوان آن را فراگیرترین موضوع در دامنه کشور توصیف کرد. این نیز دلیل دیگر برای بیان عمومی مشکل بنزین.
هر اقدام جدیدی درباره بنزین، بخش های مهمی از زندگی اقتصادی اجتماعی بخش های مهمی را مردم تحت تاثیر قرار می دهد.
سوم - مشکل بنزین ایران قبل از اینکه اقتصادی باشد سیاسی اجتماعی است و راه حل آن نیز گرچه در گرو تصمیم گیری مسوولان دولت است اما منوط به رضایت و قبول مردم است. پس قبل از اطلاع رسانی درباره راه حل یا اجرای آن، نیازمند طرح عمومی مشکل و جزئیات آن است به این امید که اکثریت مردم، با آگاهی از وجود مشکل، راه حل را قبول کنند چرا که عدم قبول آنها، مشکل را پایان نمی دهد.
چهارم - بنزین به مسئله ای برای گروکشی میان دولت و مردم تبدیل شده است. مردم خواسته ها و مطالباتی دارند که دولت های متوالی حاضر به پاسخ به آنها نیستند. 
حل مشکل بنزین، از کانال یک توافق و بده بستان میان دولت و مردم، امکان پذیر است. دولت باید به مردم، امتیاز جدی و بزرگ بدهد تا رضایت آنها را اجرای تغییرات بنزینی اش کسب کند.
یکی از خواسته های مردم، خلاص شدن از انحصار خودروسازان داخلی و بازشدن مرزهای کشور برای خودروهای روز جهان البته بدون عوارض است تا مردم بتوانند به مانند سایر مردمان جهان، خودروی روز و باکیفیت، سوار شوند و لذت ببرند. خودرو تنها وسیله نقلیه برای جابجایی نیست؛ خودرو ابزاری برای رانندگی با لذت و کیف کردن است. البته به شرطی که خودرو روز جهان و با قیمت واقعی به دست مردم برسد و همزمان قدرت خرید مردم نیز بر قیمت آن چیره شود.
پنجم - دولت در موضوع بنزین، استدلال می کند که شیوه فعلی، منطق اقتصادی ندارد. مصرف بنزین کشور بیش از تولید داخلی است. دولت نمی تواند به دلار بنزین وارد و به قیمت ناچیز ریالی بفروشد. نه دلار به اندازه کافی دارد نه می تواند چنین هزینه ای کند.
دولت با نگاه اقتصادی به مسئله بنزین خواهان حل مشکل است. مردم اما انتقاد می کنند که چرا دولت به سایر موضوعات نگاه اقتصادی ندارد و منطق اقتصادی را مطرح نمی کند؟
آیا قدرت خرید مردم با حقوق و دستمزدهای فعلی و تورم سه رقمی، منطق اقتصادی دارد؟ آیا انحصار و اجبار مردم به خرید خودروهای داخلی منطق اقتصادی دارد؟ 
 آیا اداره کشور، اداره دولت و اداره منابع کشور، منطق اقتصادی است؟ آیا حضور حداکثری دولت در اقتصاد، منطق اقتصادی دارد؟ آیا تصمیمات مختلف حاکمیتی، منطق اقتصادی دارد؟
آیا دولت می تواند در  همه امور، تصمیماتی به دور از منطق اقتصادی داشته باشد اما تنها بر سر بنزین، مدعی نبود منطق اقتصادی باشد؟
در همین چارچوب می توان پیشنهاد کرد دولت واردات همه انواع خودرو را بدون عوارض و هیچ محدودیتی آزاد کند و در مقابل، قیمت بنزین را برای این خودروها نیز آزاد کند.
 دولت می تواند بنزین مصرفی برای خودروهای معمولی داخلی را همچنان در سهمیه های قبلی، با قیمت های یارانه ای ادامه دهد.
راه حل مسئله بنزین، واقعی سازی اقتصاد و سیاست است. راندن خودروی روز جهان با خرید بنزین به قیمت روز جهان می تواند معامله خوبی میان دولت و مردم باشد. 
ششم - حالا مشخص می شود انتخاب چهره اصولگرا از سوی پزشکیان برای سمت "معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی"، انتخاب درستی بود. همه اختیارات قوه مجریه در اختیار دولت نیست. انتخاب چهره اصولگرا به همگرایی حاکمیتی در اجرای تصمیمات حساس بنزینی کمک می کند.
هفتم - امیدواریم دولت با درس گرفتن از اشتباهات دولت روحانی در افزایش قیمت بنزین، آنها را تکرار نکند.
 در فاجعه آبان 98 مردم از پنهان کاری، ناراست گویی و غافلگیری توهین آمیز بیش از افزایش قیمت بنزین، ناراحت و عصبانی شدند. بدتر از همه، واکنش تمسخرآمیز حسن روحانی رئیس جمهوری وقت به غافلگیری مردم در برابر افزایش قیمت بنزین، حکم ریختن بنزین بر آتش خشم مردم بود تا فاجعه ای خونین و تاسف بار از دل بی تدبیری دولت مدعی تدبیر خلق شود. 
 
عصر ایران 
 
 
 
 

 

1zz235f2585.jpg

 

آینه جم/ محمد مهدی بکران 

حسین پناهی چه زیبا می نویسد:

«سلام، خداحافظ...

چیزی تازه‌ اگر یافتید، بر این دو اضافه کن؛

تا بل باز شود این درِ گمشده بر دیوار.»

مدیریت نیز گاهی همین‌قدر کوتاه است؛ یک «سلام» در آغاز و یک «خداحافظ» در پایان. اما میان این دو، آنچه باقی می‌ماند نه عنوان است و نه صندلی و حکم و امضا؛ آنچه می‌ماند، نام نیک، اثر ماندگار و کارنامه‌ای است که از خود بر جای گذاشته‌ایم.

در مورد سالاری، شاید بهترین قضاوت را باید به همین «آنچه باقی مانده» سپرد.

سالاری سبک مدیریتی خاص خود را دارد؛ شجاع، صبور، بادرایت و اهل برنامه. مدیری که کمتر به هیاهو دل می‌بندد و بیشتر به نتیجه می‌اندیشد. پیش رفتن بر اساس برنامه، شناخت درست از میدان و تصمیم‌گیری در بزنگاه‌ها، بخشی از ویژگی‌های مدیریتی اوست؛ اما شاید مهم‌تر از همه، هنر او در دیدن و پرورش آدم‌هاست.

یکی از سرمایه‌های ارزشمند هر مدیر، توانایی کشف استعدادهایی است که شاید هنوز خودشان نیز به ظرفیت‌هایشان واقف نباشند. سالاری در هر مجموعه‌ای که حضور داشته، تلاش کرده است به نسل تازه‌ای از مدیران فرصت دیده‌شدن، تجربه‌کردن و رشد بدهد؛ مدیرانی با نگاه نو، دانش دانشگاهی و شناخت واقعی از میدان عمل. تلفیق «دانش» و «میدان» شاید یکی از مهم‌ترین مختصات سبک مدیریتی او باشد.

به همین دلیل، هر جا که حضور داشته، ردپایی از خود بر جای گذاشته است؛ نه فقط در صورت‌های مالی و گزارش‌های عملکرد، بلکه در آدم‌هایی که رشد کرده‌اند و مدیرانی که فرصت پیدا کرده‌اند بهتر ببینند، بهتر تصمیم بگیرند و مسئولیت‌پذیرتر باشند.

در ماجرای پایان مسئولیت او در سازمان تأمین اجتماعی نیز شاید بتوان نقدهایی درباره نحوه این تغییر مطرح کرد؛ به‌ویژه از منظر اخلاق حرفه‌ای و ضرورت رعایت شأن و کرامت انسانی مدیران. اما انصاف حکم می‌کند میان نقد یک تصمیم و تخریب یک انسان مرز بگذاریم.

با شناختی که از منش و اصالت سالاری وجود دارد، بعید است او علاقه‌مند باشد پایان مسئولیتش به فرصتی برای تاختن به دیگران تبدیل شود. او از آن دسته مدیرانی است که حتی در اختلاف نظرها، ترجیح می‌دهد نیمه پر لیوان را ببیند.

واقعیت این است که در میان گزینه‌های متعدد، به او برای مدیریت سازمان تأمین اجتماعی اعتماد شد و او نیز در مقطعی مهم و در شرایطی دشوار، مسئولیتی سنگین را پذیرفت و کارنامه‌ای از خود به جا گذاشت که درباره آن می‌توان منصفانه و حرفه‌ای قضاوت کرد.

مدیریت، عرصه رفت‌وآمد آدم‌هاست؛ امروز یکی می‌آید و فردا دیگری جای او می‌نشیند. آنچه اهمیت دارد این است که هر مدیر پس از رفتن، چه چیزی از خود باقی می‌گذارد.

شاید یکی از زیباترین اتفاقات درباره سالاری همین باشد که پس از پایان مسئولیتش، موجی از یادداشت‌ها، گفت‌وگوها و پیام‌های تقدیرآمیز درباره او شکل گرفت. این واکنش‌ها، فارغ از هرگونه قضاوت سیاسی یا مدیریتی، یک پیام روشن دارد: جامعه مدیریتی و بدنه کارشناسی، سرمایه انسانی خود را فراموش نمی‌کند.

و چه خوب که هنوز مدیرانی داریم که می‌توان درباره‌شان، به جای تعداد احکام مدیریتی، از تعداد انسان‌هایی گفت که به واسطه حضورشان رشد کرده‌اند.

شاید تقدیر واقعی یک مدیر، نه در مراسم تودیع و نه در قاب عکس‌های رسمی، بلکه در روزهایی باشد که دیگر در آن سازمان حضور ندارد و همچنان نامش با احترام برده می‌شود.

سالاری هم از همین جنس است؛ مدیری جوان، متخصص، مدبر و صاحب سبک که هرجا پا گذاشت، تلاش کرد چیزی بیشتر از یک عنوان مدیریتی از خود به یادگار بگذارد.

سلام و خداحافظی‌ها می‌آیند و می‌روند؛

اما نام نیک، اگر با کارنامه و اخلاق ساخته شده باشد، می‌ماند.

و شاید همان «چیز تازه‌ای» که پناهی می‌گفت، همین باشد؛

انسانی که پس از رفتنش، درِ گمشده‌ای از امید، اعتماد و تجربه را برای نسل بعدی باز بگذارد.

 

 

 

 

 

 

2222991.jpg

 

آینه جم/عبدالرسول عمادی 

خدا قوت به مدیران و رئیسان آموزش و پرورش در اقصا ادارات اموزش و پرورش و وزیر و معاونان و مدیران ستادی وزارت خانه. 

سخنی کوتاه دارم به بهانه برگزاری اجلاس سالانه روسای آموزش و پرورش. 

 

پیامبر اسلام که درود خدا بر او و خاندانش باد وظیفه خودش را اتمام حجت در حوزه اخلاق می داند و جامعه انسانی به دلیل اخلاقی بودن جامعه انسانی است و لازمه اخلاقی بودن جامعه التزام افراد است به اخلاق. 

 

چگونه عملی را می توان عمل اخلاقی دانست؟

عملی که هم درست باشد و هم اختیاری و آزادانه و بر اساس اراده آزاد باشد.

مثال می زنم و با تشریح همین مثال حرفم را به آخر می برم.

۱- آیا توقف در پشت چراغ قرمز عملی اخلاقی است؟ 

۲- آیا توقف در پشت چراغ قرمز عملی درست است؟

پاسخ سوال دوم بدون هیچ شرطی آری است اما پاسخ سوال اول مشروط به انگیزه فاعل است. 

 

این‌که راننده با رسیدن به چراغ قرمز باید توقف کند عملی درست است زیرا عرف و قانون آن را تایید می کنند اما این که توقف در پشت چراغ قرمز اخلاقی هست یا نیست به انگیزه راننده مربوط است. 

 

اگر راننده بدون هیچ اجباری و از سر طوع و رغبت و با اراده آزاد پشت چراغ قرمز توقف کرده است عمل او دارای ارزش اخلاقی است اما اگر از ترس جریمه یا پلیس و به حکم اجبار و با اکراه توقف کرده اگر چه کار درستی کرده اما عملش دارای ارزش اخلاقی نیست.

جامعه ای که در آن مردم از ترس قانون را رعایت کنند اگر چه ممکن است جامعه ای یکدست و منظم باشد اما جامعه ای اخلاقی نیست. 

 

می توان به ضرب پلیس و قانون و تنبیه و مجازات و زندان افراد را وادار به تمکین در مقابل قانون کرد اما چون رفتار مردم آن جامعه از اراده آزاد آنان بر نمی خیزد ان‌جامعه اخلاقی نیست و جامعه ای که در آن آزادی وجود نداشته باشد یعنی اراده آزاد وجود نداشته باشد شایسته اطلاق صفت جامعه انسانی نیست. 

 

چه کسانی ضامن قانون مند کردن جامعه هستند؟

پلیسان و قاضیان 

 

چه کسانی ضامن اخلاقی کردن جامعه هستند؟

معلمان و مربیان 

 

در واقع رسالت اصلی آموزش و پرورش جامعه پذیر کردن شاگردان است. جامعه پذیری به این‌معناست که اراده آزاد آدمی قانع شود که در جامعه انسانی رعایت قانون و رعایت حقوق ضروری است. ضرورتی عقلانی و خرد پذیر.

به این‌معنا مدرسه آخرین پناهگاه اخلاقی زیستن و امید نهایی برای اقناع شاگردان در پذیرش قواعد زندگی جمعی است. 

 

در مدرسه است که اراده آزاد آدمی در نهایت چیزی را می پذیرد یا رد می کند.

اگر بخواهیم جامعه ای مطیع داشته باشیم می توانیم به پلیس و قاضی اکتفا کنیم اما اگر بخواهیم جامعه آزادانه تخلف و تعدی از حدود و حقوق نکند راهی جز توسل به مدرسه و معلم نداریم. 

 

از اینجا در می یابیم که وظیفه غایی مدرسه دانش آموختن نیست بلکه تربیت برای زیست اخلاقی است.

 

 

 

جدیدترین مطالب