00000064578867.jpg

 

آینه جم/ یوسف صفری | فعال اجتماعی در عسلویه

پارک ملی نایبند، نخستین پارک ملی دریایی ایران با حدود ۴۹ هزار هکتار عرصه در خشکی و دریا، یکی از غنی‌ترین اکوسیستم‌های ساحلی خلیج‌فارس است. از جنگل‌های حرّا تا آبسنگ‌های مرجانی و سواحل تخم‌ریزی لاک‌پشت‌های دریایی، این منطقه را به میراثی بی‌بدیل در جغرافیای محیط‌زیستی کشور بدل کرده است.

در یک‌دهه اخیر، موج ساخت‌وساز اسکله‌ها، تأسیسات صنعتی، جاده‌ها و ساختمان‌های اداری–مسکونی، مرزهای این منطقه حفاظت‌شده را به‌شدت تهدید کرده است. بحران به‌قدری جدی است که نایبند – نخستین پارک ملی دریایی ایران ــ امروز برای بقا در برابر تجاوز صنعتی باید بجنگد.

 

امروز نایبند فقط یک منطقه حفاظت‌شده نیست، بلکه به نماد تقابل سود صنعتی کوتاه‌مدت و ارزش‌های پایدار محیط‌زیستی تبدیل شده است. پرونده شکایت سال‌های اخیر یکی از شرکت‌های پتروشیمی از فعالان اجتماعی و محیط‌زیستی به روشنی نشان می‌دهد که این تقابل نه‌تنها در میدان عمل بلکه در عرصه اجتماعی، رسانه‌ای و حقوقی هم جریان دارد.

اتفاقات چندسال اخیر نشان داد که فشار شرکت‌ها فقط محدود به پروژه‌های فیزیکی نیست. ماجرای شکایت شرکت‌ها از فعالان و دلسوزان محیط‌زیست، نمونه بارز تلاش برای خاموش‌کردن صدای منتقدان است. فعالان محیط‌زیست بارها نسبت به تخریب زیستگاه‌های حساس و پیشروی صنایع به قلب نایبند، هشدار داده بودند. شکایت در محاکم قضایی با هدف ایجاد فشار روانی و حقوقی علیه آنها، نه‌تنها فعالان محیط‌زیست که افکار عمومی را نیز نگران کرد.

با وجود اعتراض‌ها، پیشروی پروژه‌ها همچنان ادامه دارد و خلأ نظارت مؤثر و عدم اجرای دقیق قوانین حاکم بر پارک ملی، به شرکت‌ها جرأت داده تا بیش‌از‌پیش وارد حریم پارک شوند. و واکنش مسئولان غالباً در قالب وعده‌های مبهم یا گزارش‌های غیرشفاف بوده است. اکنون، نایبند نمادی از تقابل آشکار بین ارزش‌های محیط‌زیستی و سود تجاری شده است؛ تقابلی‌که نتیجه‌اش آینده خلیج‌فارس و حق نسل‌های بعدی برای بهره‌مندی از یک محیط سالم را تعیین می‌کند.

این‌بار مدار تهدیدی جدید و خطرناک برای پارک ملی نایبند است. اخیراً قراردادی بین فولاد مبارکه اصفهان و شرکت ملی نفت در مورد توسعه میدان گازی مدار منعقدشده که برای اطلاع ذی‌فعان و سهامداران، مشخصات این قرارداد در سامانه کدال بارگذاری شده است. براساس این اطلاعیه؛ موقعیت جغرافیایی طرح در مجاورت میادین نفتی عسلویه شرقی، میدان گازی تابناک، میدان نفتی و گازی خیام غربی و در محدوده پارک ملی نایبند در ساحل خلیج‌فارس قرار دارد.

باتوجه به قرارگیری این میدان در محدوده پارک ملی نایبند، بدون شک تأثیرات منفی بر آن خواهد گذاشت و شاخص‌های کلیدی پارک را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

برخی از این تاثیرات از زوایای زیرقابل بررسی است:

نزدیکی جغرافیایی

میدان مدار در آب‌های خلیج فارس در محدوده پارک ملی نایبند واقع شده است. این موقعیت باعث می‌شود فعالیت‌های استخراج، لوله‌گذاری، حمل‌ونقل و پشتیبانی دریایی آن، در محدوده زیستگاه‌های حساس دریایی نایبند قرار گیرد و بر آن اثر بگذارد.

اثرهای اکولوژیکی مستقیم و غیرمستقیم

آلودگی آبی: نشت مواد نفتی و آلاینده‌های شیمیایی در مراحل حفاری یا بهره‌برداری می‌تواند به صخره‌های مرجانی و گل سنگ‌ها آسیب برساند.

صدای زیرآبی (نویز): صدای تولیدشده توسط تاسیسات و کشتی‌های خدماتی، مسیر مهاجرت یا تغذیه دلفین‌ها و دیگر پستانداران دریایی منطقه را مختل می‌کند.

پیوند با زنجیره صنعتی عسلویه

گاز مدار به‌سمت تأسیسات فرآورش و صادرات در منطقه صنعتی عسلویه منتقل می‌شود. این یعنی میدان مدار عملاً بخشی از همان شبکه صنعتی است که گستره فیزیکی آن بخش‌های دریا و خشکی پارک را دربرمی‌گیرد. این اتصال صنعتی، فشار برای توسعه زیرساخت‌های جدید (جاده، اسکله و خطوط لوله) در محدوده پیرامونی نایبند را افزایش می‌دهد.

به زبان ساده؛ مدار فقط یک میدان گازی نیست، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر صنعتی، با نایبند گره خورده و به‌همین‌دلیل حفاظت پارک بدون توجه به اثرات مدار، عملاً ناقص خواهد بود. امروز میدان مدار نه‌تنها تهدیدی زیست‌محیطی، بلکه آزمونی برای سنجش اراده ما در حفاظت از میراث ملی است. تصمیم‌گیری‌های امروز، آیینه سرنوشت خلیج‌فارس در دهه‌های بعد خواهد بود. انتخاب با ماست؛ حفاظت یا تخریب؟

00000025.jpg

 

 

آینه جم /اسماء بوستانی: «اوضاع  زندگیمان گل و بلبل نبود، کم‌ و زیاد به هرچه داشتیم ،قانع بودم، تا اینکه همسرم از سر نا آگاهی و توسط رفقای نابابش گرفتار اعتیاد شد. از آن روز دیگر رنگ خوشی  ندیدم. بارها برای ترک اعتیادش اقدام کردم ،اما اراده ای برای این کار نداشت.سال ها گذشت تا به خود آمدم و دیدم خودم نیز ناخواسته دچار این مصیبت شده ام.

این ها حرفهای زنی بود که اثاث به دوش  در گوشه یکی از پارک های شهر مشغول خوردن غذایش بود. غذا که البته فقط تکه نانی بود.
بخاطر سوالاتم در چهره اش سنگینی ترس و پریشانی از حضورم  را   متوجه شدم، شاید حق داشت پس از سالها کسی کنجکاوانه پای حرفش ننشسته بود. 
پس از چند دقیقه که احساس امنیت کرد گفت: « کی ازاینجور زندگی کردن راضیه؟ اما چه کنم که نمیتونم ترک کنم، یه روز گیرم نیاد حالم خرابه». لابلای حرفهاش از مصرف «متادون» گفت و وقتی پرسیدم این متادون رو از کجا تهیه می کنی جواب داد: « اوووووووه تا دلت بخواد هست، پول که داشته باشی هر جا بری گیرت میاد.» 
در میان کلمه به کلمه حرفهاش هزار افسوس و آرزوی برباد رفته نهفته بود، چشم هاش  از سالها رنج اعتیاد حرف ها داشت، می‌گفت 9 سال است که اعتیاد دارد، بخاطر اعتیاد پنجاه ساله به نظر می رسید اما از 28 سالگی در دام اعتیاد افتاده بود و  حالا فقط 37 سال داشت. غم و افسوس زندگی از دست رفته،چشمهاش را خیس گریه کرد.  
واقعیت تلخ جامعه امروز ما «زنانه شدن »اعتیاد است و این یعنی خطر سقوط خانواده ها، چراکه اگر مرد ستون خانه باشد، حتماً زن سقف این خانه و  کاشانه  است.
متادون چهره خشن اعتیاد را پنهان می کند، با ظاهری آرام تر، پنهان تر و اجتماعی تر باعث  «زنانگی اعتیاد» می شود. در گذشته اعتیاد با  بوی مواد مخدر  و یا تزریق همراه بود اما با افزایش متادون این نشانه ها کاهش یافته است. حالا اعتیاد آرام تر و نامرئی تر شده  و بخاطر دردسر کمتر در تهیه و مصرف، به زنانه تر شدن  اعتیاد منجر شده است.
برخی ها نیز از خطرات متادون بی خبرند و همین بی اطلاعی و عدم آموزش های لازم مسبب شروع مصرف متادون در سن پایین شده و احساس امنیتی کاذب را در آن ها ایجاد می کند‌ که همین احساس امنیت باعث شده  ترس از شروع مصرف متادون از بین برود و شاهد کاهش سن اعتیاد در جامعه باشیم.
هشدار یک مشاور خانواده: خطر اعتیاد از خانه‌ها آغاز می‌شود
در سال‌های اخیر، الگوی مصرف مواد در ایران دستخوش تغییرات نگران‌کننده‌ای شده است. طاهره نادرمنش، مشاور خانواده و مدارس، با اشاره به گسترش مصرف غیردرمانی متادون در میان نوجوانان می‌گوید: «متادون که زمانی فقط برای درمان وابستگی به مواد استفاده می‌شد، حالا در بسیاری از خانه‌ها به دارویی خطرناک تبدیل شده است. دسترسی آسان، باور غلط درباره بی‌ضرر بودن آن و نشت دارو از مراکز درمانی، نوجوانان را در معرض وسوسه و تجربه‌ی مصرف قرار داده است.»
به گفته‌ی نادرمنش، پایین آمدن سن اعتیاد نتیجه‌ی مستقیم کمبود گفت‌وگو در خانواده‌ها، فشار تحصیلی و اضطراب‌های نوجوانی است. او هشدار می‌دهد: «نوجوانی که احساس شنیده‌شدن ندارد، ممکن است به دارویی پناه ببرد که در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان آرام‌بخش معرفی شده است. این تصور غلط می‌تواند به فاجعه منجر شود.»
 زنانه شدن اعتیاد؛ زخم پنهان جامعه
این مشاور خانواده، زنانه شدن اعتیاد را یکی از چالش‌های اجتماعی امروز می‌داند و معتقد است در حوزه‌ی درمان زنان «جفا» شده است. او می‌گوید: «سن اعتیاد در زنان حدود ۳۵ سال است و اغلب تحت تأثیر نزدیکان از جمله همسر یا دوستان وارد این چرخه می‌شوند. حتی داروهای لاغری در آرایشگاه‌ها گاهی به نقطه‌ی آغاز وابستگی تبدیل می‌شود.»
نادرمنش تأکید می‌کند نگاه قضاوت‌گر جامعه، مانع بزرگ درمان زنان است: «به محض شنیدن اعتیاد یک زن، جامعه برچسب می‌زند. این زنان نیاز به مراکز امنی دارند که فقط توسط زنان اداره شود تا بدون ترس از قضاوت، روند درمان را طی کنند.»
 نقش خانواده در پیشگیری و درمان
به گفته‌ی نادرمنش، یکی از اصلی‌ترین عوامل سوق دادن جوانان به اعتیاد، بی‌ثباتی عاطفی در خانواده‌هاست: «وقتی مسئولیت‌ها و فشارها بیش از حد بر دوش یک نفر است، روابط خانوادگی دچار فرسایش می‌شود. نوجوانی که احساس امنیت و شنیده‌شدن ندارد، در جست‌وجوی آرامش ممکن است به مواد پناه ببرد.»
وی  می‌افزاید: نبود انسجام تربیتی بین والدین، مقایسه‌ی مداوم فرزندان با دیگران و سخت‌گیری‌های بی‌جا، حس بی‌ارزشی و شکست را در کودکان تقویت می‌کند. 
راه‌حل به باور او از آموزش آغاز می‌شود: «شناسایی نقاط قوت و ضعف کودکان از سال‌های ابتدایی تحصیل می‌تواند سپری مؤثر در برابر آسیب‌های آینده باشد. این کار باید توسط تیمی از مشاوران، مدارس و نهادهای حمایتی مانند بهزیستی انجام شود.»
 پیشگیری؛ حلقه‌ی گمشده آموزش و رسانه
نادرمنش سه محور کلیدی برای پیشگیری ملی از اعتیاد را چنین برمی‌شمارد: «اولا نیازمند تقویت نشاط اجتماعی در جامعه‌ای هستیم که از شادی تهی شده است. در وحله بعد بازتعریف نقش رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما، در ترویج امید و سبک زندگی سالم ضروری است. همینطور حضور فعال و دائمی مشاوران در مدارس، به‌خصوص در مقطع متوسطه اول یک الزام تربیتی آموزشی است.»
وی با انتقاد از نبود مشاور تمام‌ وقت در مدارس می‌گوید: «نظام آموزشی ما فقط بر درس‌های درسی تمرکز دارد و روحیات دانش‌آموزان نادیده گرفته می‌شود. در حالی‌که ارتباط صمیمانه و واگذاری مسئولیت به نوجوانان، می‌تواند اعتمادبه‌نفس آن‌ها را تقویت کند و از آسیب‌های رفتاری جلوگیری نماید.»
 نقش مشاور و خانواده در مسیر درمان
این مشاور خانواده تأکید می‌کند که اولین گام درمان، ایجاد ارتباط مؤثر و امن با نوجوان است. «وقتی نوجوان احساس می‌کند قضاوت نمی‌شود، از احساسات و تجربه‌هایش حرف می‌زند و این نقطه‌ی شروع تغییر است.»
او بر ضرورت ارزیابی دقیق وضعیت روانی و رفتاری فرد، حتی در سطح مصرف سیگار یا قلیان، تأکید دارد و می‌گوید: «مشاوره‌های فردی، خانوادگی و گروهی می‌توانند هرکدام بخشی از مسیر درمان را پوشش دهند. »
مسئولیت اجتماعی فراموش‌شده
نادرمنش  همچنین بر توجه ویژه به کودکان بیش‌فعال تأکید دارد: «این کودکان معمولاً سرزنش می‌شوند، در حالی‌که اگر حمایت نشوند، در نوجوانی در معرض خطر جدی اعتیاد قرار می‌گیرند. توجه به آن‌ها در واقع سرمایه‌گذاری برای آینده است.
ارزیابی درک بیمار از آموزش، جلسات گروهی، آموزش به خانواده ها و آموزش چهره به چهره می توان بیمار را برای استفاده صحیح و ایمن از متادون آگاه کند. آموزش ها نیز باید چند وجهی و متناسب با سطح سواد و درک هر بیمار انجام شود.»
لیلا خَیر کارشناس درمان ترک اعتیاد بهزیستی در پاسخ به خبرنگار «پبام عسلویه»، متادون را دارویی تسکین دهنده اعلام کرد و در این خصوص گفت: افرادی که به صورت مداوم از این دارو استفاده می کنند باید حتما تحت نظر دکتر باشند تا از حالت کما و بروز دیگر اختلالات در امان باشند.
وی متادون را در سه حالت قرص، شربت و آمپول توصیف کرد و تاکید کرد این دارو باید حتما تحت نظر پزشک و در زمان خاصی از روز استفاده شود.
این کارشناس ترک اعتیاد با اشاره به عوارض  جانبی کوتاه و بلند مدت این دارو، خواب آلودگی، وابستگی، کاهش هوشیاری و کاهش درد را از عوارض مهم آن اعلام کرد و افزود:« افرادی که تحت نظر پزشک از این دارو استفاده می کنند، به مرور پزشک تلاش می کند تا کم کم وابستگی بیمار به این دارو را کاهش دهد و در زمان معین دارو به صورت کامل برای بیمار قطع می شود.»
خَیر با تاکید بر عدم مصرف این دارو همزمان با الکل یا داروهای خواب آور متذکر شد: «در این صورت سیستم ایمنی بدن به شدت ضعیف ، سیستم عصبی تضعیف و گاهی اوقات نیز منجر به مرگ می شود.»
کارشناس درمان ترک اعتیاد اداره بهزیستی دشتستان با اشاره به خودسر بودن برخی بیماران در مصرف این دارو و عدم رعایت توصیه های پزشک در این خصوص گفت :«چنین افرادی قطعا به متادون اعتیاد پیدا می کنند و  برای جلوگیری از حالت خماری و درد، مصرف این دارو را افزایش می دهند.»
وی با اشاره به برگزاری دوره های آموزشی چگونگی مصرف متادون به صورت هفتگی با حضور خانواده ها، اظهار کرد:«در کلینیک های ترک اعتیاد نیز این آموزش ها در جلسات مختلف و هفته ای دوبار انجام می شود، با خانواده های بیماران تماس گرفته می شود و حالت های روحی و روانی و برخوردهای فرد از طریق خانواده به ما گزارش داده می شود و آموزش های لازم درخصوص رفتار با بیمار را به خانواده ها متذکر می شویم.»
کارشناس درمان ترک اعتیاد اداره بهزیستی دشتستان از تشکیل جلسات آموزشی فردی با بیماران در هر هفته خبر داد و عنوان کرد:« طی مشاوره 45 دقیقه ای با فرد از عوارض و مشکلات بیمار باخبر شده و بیمارانی که نیاز به روانپزشک دارند جهت رفع مشکلات روحی و روانی آن ها را به روانپزشک معرفی می کنیم»
افزایش زنانگی اعتیاد در سال های اخیر به استفاده نادرست از متادون و فراوانی آن در اجتماع بستگی دارد. دسترسی آسان متادون، تصور غلط از بی خطر بودن این دارو، کمبود گستردگی مراکز درمانی ویژه بانوان، مشکلات روانی و فشارهای اجتماعی بانوان و انتقال اعتیاد از طریق روابط عاطفی مسبب گسترش اعتیاد بانوان خصوصا در استفاده از متادون شده است.
نحوه برخورد با فروشندگان متادون در جامعه نیز تابع قوانین کیفری و اقدامات نیروی انتظامی انجام می شود.
فرماندهی انتظامی شهرستان دشتستان « محمدرضا محمودیان» در خصوص برخورد با فروشندگان متادون در این شهرستان به « پیام عسلویه» می گوید: «اقدامات قانونی و برخورد با فروشندگان متادون توسط نیروی انتظامی انجام می شود به صورتی که در شش ماه اول سال جاری تعداد 170 هزار انواع قرص غیر مجاز کشف و 12 مغازه که جزو فروشندگان این دارو بوده اند پلمب شده است.»
محمودیان با اشاره به توقیف دو دستگاه خودرو با جرم فروش متادن خبر داد و افزود: «مکاتبات لازم با اداره آموزش و پرورش و شبکه بهداشت و درمان انجام شده و خواستار آموزش های لازم در خصوص پیشگیری از مصرف این دارو و طریقه صحیح استفاده از آن را در فضای مجازی آموزش شدیم.»
ضرورت استمرار برخورد نیروی انتظامی با فروشندگان غیر مجاز متادون موضوعی بسیار مهم در حفظ سلامت جامعه است و باعث پیشگیری از اعتیاد، کاهش مرگ و میرناشی از مصرف متادون و تقویت نظام درمان اعتیاد و تضعیف بازار سیاه دارویی می شود.
افزایش آموزش های عمومی در خصوص خطرات ناشی از مصرف خودسرانه متادون از طریق نهاد های مسئول در جلوگیری از افزایش این دارو بسیار تاثیرگذار است. و اگر شرایطی مانند اشتغال و خدمات اجتماعی برای حمایت از زنان بهبود یافته از دام متادون در جامعه فراهم شود قطعا شاهد کاهش آماد اعتیاد در زنان خواهیم بود./بوشهری ها

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000005845796913315966514104.jpg

 

آینه جم- سجاد بهزادی 

سخنگوی دولت، بعد از اجرای اسنپ بک گفت “هیچ حصاری توان ایستادن مقابل همبستگی مردم را ندارد.”

البته خانم سخنگو درست می گوید. وقتی همبستگی باشد نه تنها “حصار” بلکه هیچ نیروی ویرانگر دیگری هم نخواهد توانست یک جامعه هم بسته را باز کند و آن را از بین ببرد. اما نویسنده در این یادداشت نظر خانم سخنگو را به چند نکته جلب می کند.

قرارمان حصار نبود. قرار بود توان جامعه ایران به جای تحلیل رفتن در برابر حصارها، صرف توسعه و آبادانی این میهن شود. حصارها را قرار بود دولت ها بردارند تا ملت ها با خیالی آسوده تر به توسعه کشور کمک کنند. اگر حصارها بحران آفرین شوند،  به قول “بوردیو” درک جامعه از مشارکت عمومی به هم می ریزد و حس بی‌کفایتی و ازخودبیگانگی ایجاد می شود.

قرارمان حصار نبود. اگر چه ما در برابر حصار دشمن ایستاده ایم اما با حصار های غیر دشمن چه کنیم؟ چه عاملی امروز سبب شده است که زندگی با حقوق زیر ۵۰ میلیون تومان بدون یارانه و کالابرگ ممکن نباشد؟ آیا از این حصار سخت تر سراغ دارید؟ مگر میزان تاب آوری مردم در برابر سه دهه تورم دو رقمی تا چقدر می تواند باشد؟از طرفی باید میزان تاب‌آوری جامعه در برابر فشارهای آنومیک وتهدید انسجام اجتماعی را جدی باید گرفت.

قرارمان حصار نبود. حالا که ناکارآمدی بخش هایی از ساختار فعلی، تبدیل به بزرگ ترین حصاری است که جامعه آن را تحمل می کند؛ چرا باید حصاری دیگر به حصارهای موجود اضافه گردد؟ مگر توان یک جامعه برای ایستادن در برابر حصارها چقدر می تواند پایدار بماند؟ امروز بوروکراسی غیر عقلانی به ناکارآمدی بخش هایی از ساختار منجر شده و کار به جایی رسیده است که رئیس جمهور در سفر خود به بندرعباس در برابر مطالبات عمومی جامعه از دولت، می گوید” فرض کنید دولتی وجود ندارد … ما الان سر یک میلیارد دلار چونه می‌زنیم از کجا تأمین کنیم.”

قرارمان حصار نبود. ولی حالا که دشمن حصار تحریم را بلند وبلندتر کرده است، چرا حداقل دلار را کنترل نمی کنید؟ پرسش اساسی جامعه امروز ایران اینست که؛ چرا دولت می بایست در برابر حصار دلار این قدر ضربه پذیر باشد و روز به روز ارزش پول ملی پایین تر رود؟ ما در برابر حصارهای دشمن همبسته ایم اما دولت مشغول چه کاری است خانم سخنگو؟ حداقل “یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به مردم”

قرارمان حصار نبود. اما حالا که حصار دشمن ۴۰ سال است جامعه را رها نمی کند، ایستادن در برابر این حصار بتنی با ما؛  اما تامین حداقل های معیشتی مردم مانند آب و برق و گاز پایدار با شما خانم سخنگو. تا کی می شود با بحران بی آبی و بی برقی در برابر حصارهای بتنی مقاومت کرد؟

قرارمان حصار نبود؛ ولی اشکالی ندارد. ما در برابر حصارها مقاومت می کنیم؛ اما یکی پیدا شود و با یک شاخص قابل استناد و علمی برای ما توضیح دهد که ایستادگی در برابر حصارها تا کی؟ بلاخره کی قرار است ما هم یک کشوری عادی باشیم بدون حصارها ، دیوارها و تحریم ها؟

خانم سخنگو باید بداند تحریم به عنوان یک فشار خارجی، اثری پارادوکسیکال دارد. شاید از یک سو، با ایجاد حس بی‌عدالتی بین‌المللی، بتواند حس همبستگی ملی را در برابر حصارها  تقویت کند؛  اما از سوی دیگر، اگر فشار از آستانه تحمل فراتر رود، می‌تواند به کاهش شدید اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی بینجامد.

پرسش کلیدی این است که نقطه تعادل این پارادوکس کجاست و جامعه تا کی باید این وضعیت را تحمل کند؟

 

 

منبع: عصرایران

000004565.jpg

 

 

آینه جم- دکتر جمشید عسکری *

این روزها دوباره تب مذاکره و احیای گفتگوهای هسته ای و یا شاید بیشتر از سوی قدرتهای بزرگ با ایران بر سر زبانها افتاده که میتوان از اجلاس کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با اتحادیه اروپا گرفته تا دبیرکل سازمان ملل، مدیر کل آژانس و اظهارات جدید ترامپ و حتی سخنان پوتین مبنی بر دیپلماسی تنها راه حل برنامه هسته ای ایران.

 

سوال اینجاست که آیا شاهد بازی جدیدی از سوی ابرقدرتها در برابر ایران هستیم ؟

یا این فرصتی دوباره برای احیای دیپلماسی در اختیار طرفین خواهد بود.

 

برای بهتر شناختن وضعیت طرفین مذاکره و نیز شرایط فعلی اتفاقات یک سال گذشته را مرور کوتاهی می کنیم.

 

طی یک سال گذشته جریان غرب به رهبری تسلیحاتی آمریکا و با بازی عامل منطقه ای آن اسراییل سعی کرد با الگو برداری از حادثه ۱۱سپتامبر آمریکا (*همان حادثه هفتم اکتبر که هیچ کس از آن اطلاع نداشت، نه ایران ، نه حزب الله و نه حتی بعضی رهبران حماس*!!!!؟؟؟) اینبار در اسراییل همان روشی را که اربابش پیش گرفت انجام دهد. شعار دولت آمریکا حذف القاعده ، شعار اسراییل حذف محور مقاومت (منطقه ای، مذهبی، ایدئولوژیکی) که با این شعار هم بتواند رضایت کشورهای غربی و هم کشورهای عرب منطقه را جلب کند. ابتدا شروع به شخم زدن غزه کرد. و همزمان دست به ترور رهبران حزب الله لبنان و فشارهای سیاسی جهت خلع سلاح آن و حذف این قدرت سیاسی نظامی از معادلات لبنان کرد.

در محور دیگر با لابی های گسترده در بین کشورهایی نظیر ترکیه و روس توانست اسد را از معادلات سوریه حذف کرده و فردی وهابی وابسته به ترکها و همسو با جریان عبری و ضد شیعی را منصوب نماید. همزمان فشارهای آمریکا بر دولت عراق مبنی بر تحت فشار قراردادن گروه های شیعی علی الخصوص حشدالشعبی شدت گرفت.

پس روی کاغذ آنها یکی یکی در حال پیاده کردن اهداف برنامه ریزی شده خود هستند.

در این بین یمن را وارد بازی توافق با آمریکا کرده ، آذربایجان را پایگاه نظامی و جاسوسی خود کردند و ارتباطات ایران را به روسیه و اروپا را با کوریدور زنگه زور محدود تر کردند.

همزمان با افزایش فشارهای منطقه ای و تضعیف جریان مقا‌ومت بازی دیپلماسی و مذاکرات را در ساز و کرنا گذاشتند.

ایران مشغول گفتگوهای برنامه ریزی شده بود که ناگهان اتفاقی که نباید می افتاد رقم خورد.

 

برنامه اصلی آنها انجام شد. ترور دانشمندان هسته ای و فرماندهان نظامی و در آخر بمباران تاسیسات هسته ای.

 

ایران همیشه مظلوم مورد حمله قرار گرفت و جنگ تحمیلی دیگری راه افتاد، هر چند تدبیر هوشمندانه رهبر انقلاب مبنی بر جایگزینی فوری فرماندهان نظامی و نیز پاسخ کوبنده نیروی جان بر کف نظامی کشور اقتدار نظامی و عزم راسخ مبنی بر پاسخ همه جانبه ایران را به دشمن صهیون نشان داد، اما سکوت جامعه جهانی در برابر مظلومیت کشوری با تمدن چندهزار ساله که مورد هجوم قومی وحشی قرار گرفته را بیشتر نمایان کرد. پس جامعه جهانی در واقع یعنی پشم.

اکنون که بیش از چند دهه از دشمنی آمریکا و اسراییل با ایران اسلامی میگذرد و طی این زمان شعار هر دو طرف حذف و محو یکدیگر بوده است به نقطه ای رسیدیم که فقط یک معجزه دیپلماتیک میتواند دشمنی چند دهه ای را به دوستی تبدیل کند.

و گرنه آنها برای گام آخر دوباره شروع به بازی مذاکره کرده اند و همزمان به شکل دیوانه وار فشارهای سیاسی و اقتصادی را در جهت منزوی کردن ایران در جامعه بین الملل و تشدید نارضایتی های اجتماعی انجام می دهند تا دوباره فرصتی جهت ضربه زدن به ایران فراهم شود.

 

 

در پایان؛ 

 وقتی ترامپ برای اولین سفرش خاورمیانه را انتخاب کرد و جمع کردن میلیاردها دلار پول از کشورهای عربی منطقه، همان زمان این پول را با هماهنگی جهت انجام عملیاتهای نظامی در خاورمیانه گرفت و قول داد برای یکبار که شده برایشان آرامش واقعی بیاورد در قبال هزینه و سکوت!!!؟

سپس با بستن پیمان دفاعی هسته ای برای امارات و هند، عربستان و پاکستان و‌حمایت نظامی جدیدش ازقطر ، و شاید در آینده برای بحرین و انگلستان و حتی آذربایجان و اسراییل می خواهد خیال تامین کنندگان مالی جنگ نوین خاورمیانه را نسبت به پیامدهای گسترش آن راحت کند. زیرا هیچ صلح پایداری بدون جنگ بزرگی صورت نگرفته، پس باید و به اجبار خود را برای جنگی بزرگ آماده کرد ولو اینکه هیچ وقت اتفاق نیفتد ان شاالله.

 

اینجاست که این بار ایران یا باید بسوزد و بسازد یا یکبار برای همیشه با استفاده از ظرفیتهای خود و چتر هسته ای کشورهای همسو نظیر چین ، روس و یا حتی کره شمالی در قبال تحدیدهای نظامی بیشتردر امان باشد.

 

 

*استاد دانشگاه و فعال سیاسی جم

 

 

 

 

00001426.jpg

 

آینه جم- غلامعلی بدخشان
کارشناس امور بانکی

پول، فراتر از یک ابزار مبادله، آینه‌ای از تاریخ، اعتماد و روح جمعی ملت‌هاست. هر اسکناس، سندی از تلاش، امید و رنج جامعه است؛ و هرگاه ارزش آن کاهش یابد، نه تنها حساب و کتاب‌ها، بلکه باور و اعتماد اجتماعی هم آسیب می‌بیند.

امروز، در روزگار تورم مزمن و نقدینگی افسارگسیخته، مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت چهار صفر از پول ملی ایران حذف شود؛ اقدامی که در ظاهر، به‌منظور ساده‌سازی محاسبات و زیبایی ظاهری اسکناس‌هاست، اما در باطن، می‌تواند بر زخم‌های دیرینه اقتصاد ایران نمک پاشد.

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر گرفتار چرخه‌ای معیوب و فشرده است: کسری بودجه مداوم، رشد بی‌وقفه پایه پولی، وابستگی شدید دولت به درآمدهای غیرمولد و کاهش قدرت خرید واقعی مردم. حجم نقدینگی از مرز شانزده هزار هزار میلیارد تومان فراتر رفته و بخش عمده‌ای از آن، خلق پول بدون پشتوانه است؛ سپرده‌هایی که بانک‌ها با یک امضا و بدون پشتوانه واقعی ایجاد می‌کنند و به جریان اقتصادی تزریق می‌نمایند.

در این میان، یکی از منابع مهم خلق نقدینگی توسط بانک‌ها، پرداخت سود به سپرده‌های بانکی است. وقتی بانک‌ها نرخ‌های بالای سود سپرده را تعیین می‌کنند، در واقع مجبورند این سود را از منابع موجود تولید نکنند، بلکه با افزایش ترازنامه و خلق پول، پرداخت می‌کنند. این فرآیند، که به صورت علمی تحت عنوان خلق پول از طریق بدهی و تعهدات سودآور سپرده‌ها شناخته می‌شود، باعث افزایش پایه پولی و تشدید نقدینگی می‌گردد. به عبارت دیگر، هر یک درصد افزایش نرخ سود سپرده‌ها، با توجه به حجم کل سپرده‌ها، می‌تواند معادل هزاران میلیارد تومان نقدینگی جدید بدون پشتوانه به اقتصاد تزریق کند؛ و این خود شتاب‌دهنده تورم و بی‌ثباتی قیمت‌هاست.

در همین شرایط، بخش خصوصی و تولید ملی زیر فشار هزینه‌های سنگین، بی‌ثباتی قیمت‌ها و فقدان امنیت سرمایه‌گذاری، رمق خود را از دست داده‌اند. کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی که زمانی ضربان قلب اقتصاد کشور بودند، امروز یا خاموش‌اند یا با توان محدود فعالیت می‌کنند. کارآفرینان، ناامید از دسترسی به سرمایه و حمایت بانکی، روز به روز انگیزه خود را از دست می‌دهند و جوانان تحصیل‌کرده، چشم امیدی به آینده تولید و کارآفرینی ندارند.

حذف چهار صفر از پول ملی، در این شرایط، مانند تغییر رنگ ظاهری خون در رگی بیمار است؛ ظاهر را ممکن است مرتب کند، اما ریشه بیماری را درمان نمی‌سازد. تجربه جهانی نیز این نکته را روشن می‌کند: ترکیه و رومانی تنها پس از مهار تورم و اصلاح ساختارهای مالی، اقدام به حذف صفر کردند و موفق شدند اعتماد عمومی را بازگردانند. در مقابل، زیمبابوه و ونزوئلا بدون چنین اصلاحاتی، به حذف صفر روی آوردند و نتیجه آن، سقوط کامل ارزش پول و افزایش بی‌اعتمادی بود.

در ایران، حذف صفر در حالی انجام می‌شود که تورم مهار نشده، خلق پول بدون پشتوانه ادامه دارد و اعتماد عمومی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. مردم روزانه شاهد کاهش قدرت خرید خود و افزایش فاصله میان درآمد و هزینه هستند. تغییر ظاهری اسکناس، نه جایگزین قدرت خرید است و نه نشانه اصلاح واقعی اقتصاد.

از منظر روانی و اجتماعی، این تصمیم می‌تواند اثر معکوس داشته باشد. مردم ممکن است تصور کنند که دولت قصد دارد ضعف واقعی اقتصاد را در پوشش ظاهری پول جدید پنهان کند. نتیجه طبیعی این برداشت، گرایش به خرید دارایی‌های غیرمولد مانند طلا، ارز و ملک است، که خود محرکی برای تشدید تورم و نوسانات اقتصادی می‌شود.

پول، ارزش خود را نه از عدد و رقم بلکه از کار، تولید و اعتماد مردم می‌گیرد. اگر این ستون‌ها فرو بریزند، هیچ اصلاح ظاهری و حذف صفر نمی‌تواند شکوه واقعی اقتصادی را بازگرداند.

برای اصلاح پایدار، باید ابتدا پایه‌های اقتصاد را ترمیم کرد: انضباط مالی دولت و توقف کسری بودجه با چاپ پول، مهار رشد نقدینگی و کنترل پایه پولی، بازگرداندن بانک‌ها به وظیفه اصلی خود یعنی تأمین مالی تولید، و حمایت همه‌جانبه از بخش خصوصی و تولید داخلی. استقلال واقعی بانک مرکزی و شفافیت تصمیمات پولی نیز پیش‌شرط بازسازی اعتماد عمومی است.

این پیشنهادها تنها راهکار فنی نیستند، بلکه ضرورتی ملی‌اند. حذف صفر، اگر پس از اجرای این اصلاحات انجام شود، می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت ثبات و اعتماد باشد؛ اما در غیاب آن، صرفاً پوششی بر زخم‌های تورم و رکود خواهد بود.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازسازی ستون‌های واقعی ارزش است: صداقت در تصمیم‌گیری، شفافیت اقتصادی، و حمایت از تولید ملی. حذف صفر ممکن است دفترهای حسابداری را مرتب کند، اما تنها انضباط، تولید و اعتماد است که می‌تواند سفره مردم را سامان دهد و اعتماد از دست رفته را بازگرداند.

جدیدترین مطالب