00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000003680599.jpg

 

 

آینه جم-در استان بوشهر، جایی که صنایع بزرگ میلیاردها تومان سود می‌برند، مردم محلی با آلودگی، بیکاری و گرانی دست و پنجه نرم می‌کنند. آیا این همان «تعامل سازنده» است که مسئولان از آن سخن می‌گویند؟
به گزارش آینه جم در استان بوشهر، جایی که خورشید بی‌امان بر سرزمینی خشک می‌تابد، صنایع بزرگ با سرمایه‌گذاری‌های کلان مستقر شده‌اند؛ اما این توسعه صنعتی به قیمت نادیده گرفتن حقوق اولیه مردم منطقه تمام شده است. مدیران از «تعامل سازنده» سخن می‌گویند، اما در عمل شاهد فاصله‌ای عمیق بین وعده‌های توسعه و واقعیت‌های تلخ اجتماعی هستیم.
مناطق صنعتی مانند عسلویه و کنگان، با وجود قرار گرفتن در قلب بزرگ‌ترین قطب انرژی کشور، با مشکلات زیرساختی فراوان دست و پنجه نرم می‌کنند. درحالی که صنایع از منابع طبیعی منطقه بهره می‌برند، مردم محلی با آلودگی محیطی، کمبود امکانات بهداشتی و قیمت‌های سرسام‌آور مسکن مواجه هستند. این وضعیت، سوال جدی درباره عدالت توزیعی را مطرح می‌کند.
آمار بیکاری در استان بوشهر، به ویژه در میان جوانان تحصیلکرده، نگران‌کننده است. با وجود حضور صنایع بزرگ، بسیاری از فرصت‌های شغلی به نیروهای غیربومی اختصاص می‌یابد. این تبعیض در استخدام، نه تنها موجب نارضایتی اجتماعی شده، بلکه مهاجرت اجباری بسیاری از ساکنان محلی را در پی داشته است.
آلودگی محیط زیست و پیامدهای سلامت ناشی از فعالیت صنایع، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مردم منطقه است. افزایش بیماری‌های تنفسی و سرطان در مناطق صنعتی، زنگ خطری است که سال‌ها نادیده گرفته شده است. صنایعی که سودهای کلان به جیب می‌زنند، باید پاسخگوی تأثیرات فعالیت‌های خود بر سلامت عمومی باشند.
ورود نیروهای صنعتی به منطقه، موجب افزایش نجومی قیمت‌ها شده است. اجاره‌بهای غیرقابل پرداخت، بسیاری از خانواده‌های بومی را به حاشیه‌نشینی یا مهاجرت اجباری وادار کرده است. این وضعیت، شکاف طبقاتی را در منطقه عمیق‌تر کرده و نارضایتی اجتماعی را افزایش داده است.
زمان آن رسیده که صنعت و دولت، به جای شعارهای کلی، به تعهدات واقعی خود در قبال مردم منطقه عمل کنند. ایجاد سازوکارهای شفاف برای مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌ها، نظارت مستقل بر عملکرد صنایع، و تخصیص عادلانه منابع، می‌تواند گام اولیه برای کاهش این تنش‌ها باشد.
توسعه واقعی زمانی محقق می‌شود که منافع آن به طور عادلانه بین همه ذی‌نفعان توزیع شود. استان بوشهر نیازمند مدل جدیدی از توسعه است که در آن، صنعت نه به عنوان عامل سلطه، بلکه به عنوان شریک مردم در پیشرفت منطقه عمل کند. این تغییر نگرش، نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای آینده پایدار استان است.
پیشنهادهای اجرایی برای تحقق عدالت صنعتی شامل الزامات اشتغال و توانمندسازی نیروی کار بومی، تدوین سهمیه اجباری 70 درصدی استخدام نیروی بومی در همه طرح‌های صنعتی، ایجاد مراکز آموزش فن و حرفه‌ای تخصصی منطبق با نیاز صنایع منطقه و راه‌اندازی سیستم رصد شفاف استخدام‌ها با امکان گزارش‌دهی مردمی باید مورد توجه قرار گرفته شود.
در این راستا سازوکارهای نظارتی و مشارکتی، تشکیل کمیته‌های نظارتی مردمی با اختیار بازرسی از صنایع، الزام به انتشار گزارش‌های ماهانه زیست‌محیطی به زبان محلی و برگزاری جلسات هر فصل پاسخگویی مدیران صنایع در حضور نمایندگان مردم یک ضرورت است.
پیشنهاد می‌شود 20 درصد از درآمد صنایع به صندوق توسعه زیرساخت‌های محلی اختصاص یابد. راه‌اندازی صندوق خسارت‌های سلامت با حق رأی برای خانواده‌های آسیب‌دیده و ایجاد نظام رتبه‌بندی صنایع بر اساس عملکرد اجتماعی و زیست‌محیطی از دیگر راهکارهای پیشنهادی در این حوزه است.
انتشار عمومی همه قراردادها و تفاهم‌نامه‌های صنعتی باید به صورت الزامی درآید. ایجاد سامانه پیگیری تعهدات اجتماعی شرکت‌ها و الزام به انجام ارزیابی مستقل آثار اجتماعی هر 5 سال یک بار می‌تواند به شفافیت بیشتر در عملکرد صنایع بینجامد.
تدوین منشور حقوق ساکنان مناطق صنعتی در قانون برنامه، ایجاد دادگاه‌های تخصصی محیط زیست و مسائل صنعتی، و تصویب قانون «حق وتوی محلی» برای پروژه‌های پرخطر از جمله پیشنهادهای ساختاری برای تحقق عدالت صنعتی است.
تشکیل کارگروه ویژه با حضور نمایندگان دولت، صنعت و جامعه مدنی، طراحی نظام پایش و ارزیابی مستقل با مشارکت دانشگاه‌ها، و تدوین برنامه زمان‌بندی 5 ساله با اهداف کمی و کیفی مشخص می‌تواند اجرای این پیشنهادها را تضمین کند. این راهکارها با رویکرد عملیاتی کردن عدالت و اجرایی‌سازی مطالبات طراحی شده‌اند.
این پیشنهادها با رویکرد «اجرایی‌سازی مطالبات» و «عملیاتی کردن عدالت» طراحی شده‌اند و می‌توانند به عنوان نقشه راه برای اصلاح رابطه صنعت و جامعه در مناطق نفت‌خیز مورد استفاده قرار گیرند.
 
نویسنده: رضا زیارتی

 

7000000045744.jpg

آینه جم- رحیم جمالی/ مناطق نفت‌خیز جنوب ایران، شهرداری‌ها با معمایی پیچیده روبرو هستند: چگونه می‌توانند میان نیازهای جوامع محلی و فشارهای صنایع بزرگ انرژی تعادل ایجاد کنند؟ عسلویه، نماد بارز این چالش‌های مدیریت شهری در ایران معاصر است.

 

 همجواری شهرستان عسلویه با تأسیسات عظیم پارس جنوبی، این منطقه را به یکی از مهمترین قطب‌های اقتصادی کشور تبدیل کرده است. اما این موهبت بزرگ، چالش‌های مدیریتی و اجتماعی پیچیده‌ای را نیز برای ساکنان و مدیران شهری به همراه داشته است.

 

رابطه شهرداری‌ها با صنایع بزرگ نفت، گاز و پتروشیمی در ایران، به ویژه در مناطق جنوبی کشور، رابطه‌ای چندبعدی و پرچالش است. این ارتباط در شهرستان‌هایی مانند عسلویه به وضوح قابل مشاهده است، جایی که اساس شکل‌گیری و توسعه شهرها مدیون حضور این صنایع است. با این حال، این رابطه همواره متوازن و عادلانه نبوده است.

 

صنایع انرژی‌محور با وجود ایجاد فرصت‌های شغلی و اقتصادی، چالش‌های متعددی را برای مدیریت شهری به وجود آورده‌اند. یکی از مهمترین این چالش‌ها، جمعیت شناور کارگری است که گاه چندین برابر جمعیت ثابت شهرها است و فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های شهری وارد می‌کند. این درحالی است که درآمدهای شهرداری‌ها از محل عوارض و مالیات‌ها، پاسخگوی نیازهای فزاینده خدمات شهری نیست.

 

نکته تأسف‌بار اینجاست که بسیاری از شرکت‌های بزرگ فعال در منطقه عسلویه، سهم خود را در قالب عوارض قانونی یا مسئولیت اجتماعی به درستی ایفا نمی‌کنند. شرکت‌هایی که در سطح ملی میلیاردها تومان درآمد دارند، هنوز در مقابل شهرداری‌‌ها که بار توسعه محلی را به دوش می‌کشند، احساس مسئولیت سازمان یافته ندارند.

 

مسئله دیگر، پیامدهای زیست‌محیطی فعالیت این صنایع است. آلودگی هوا، آب و خاک، هزینه‌های پنهانی را بر دوش شهرداری‌ها و ساکنان محلی قرار داده است.

 

برای ایجاد تعادل در این رابطه، نیازمند تدوین سازوکارهای شفاف و الزام‌آور هستیم. ایجاد صندوق مشترک توسعه منطقه‌ای با مشارکت صنایع، تعیین استانداردهای دقیق برای مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها و نظارت مستمر بر اجرای تعهدات صنایع، می‌تواند گام‌های موثر در جهت بهبود این رابطه باشد. بدون تردید، توسعه واقعی این مناطق تنها با مشارکت عادلانه همه ذی‌نفعان ممکن خواهد بود.

 

توسعه پایدار در عسلویه بدون مشارکت عادلانه صنایع، بی‌معناست. شهرداری‌ها نمی‌توانند به‌‌تنهایی بار این توسعه سنگین را بر دوش بکشند. زمان آن رسیده است که سازوکار مشخص، الزام‌آور و شفاف برای ایفای تعهدات شرکت‌های بزرگ در قبال شهر و مردم در قالب پرداخت عوارض آلایندگی و در چارچوب مسئولیت اجتماعی تدوین شود.

 

مجموعه شهرداری‌های عسلویه، آماده‌اند تا با نهادهای ملی، استانی و صنعتی وارد مذاکره جدی و سازنده شوند؛ گفتگویی برای ترسیم آینده‌ای عادلانه، انسانی و پایدارتر برای این بخش مهم از سرزمین‌مان است.

 

*شهردار عسلویه 

 

 * تسنیم

 

888471.jpg

 

 

آینه جم- یزدان شهیدزاده 
تیم­ها در تدارک آماده ­سازی خود برای فصل جدید فوتبالی هستند، استان بوشهر پس از آب رفتن تیم­ هایش در لیگ­ برتر و لیگ­ آزادگان تنها یک نماینده دارد و آن هم پارس­ جنوبی­ جم.
در سال 1399 بود که دبل سقوط بوشهری لیگ برتر رخ داد و پارس و شاهین سقوط کردند، بعد از آن هم دیگر بوشهر به لیگ برتر برنگشت.
اگر قرار باشد بوشهر دوباره به سطح اول فوتبال ایران برگردد، پارس جم در دسترس ­ترین گزینه ممکن است. تیمی که هر سال به عنوان یکی مدعی پا در میدان می­ گذارد اما فصل به نیمه نرسیده از صرافت صعود می ­افتد تا فصل جدید برسد.
باشگاهی که بیش از 20 سال از عمر آن می ­گذرد تا کنون نه به ساختار درخوری دست یافته و نه روند تکاملی به خود گرفته است.
تیمی که پس از دو دهه حضور در شهرستان جم صاحب کمپ تمرینی نیست و در طول این همه سال تنها توانسته با رهن و اجاره های چند میلیاردی زمین های تمرینی در پایتخت، میلیونرهایی را میلیاردر و میلیاردرهایی را تیلیاردر کند. باشگاهی که نام جم بر تیم فوتبالش نشسته هنوز نمی توانید در «بَلد» و «نشان» و «گوگل مپ» دفتر و ساختمانش را در این شهر پیدا کنید!
و نه تنها دفتر و دستک باشگاه یا زمین تمرین و ساختار باشگاه که عدم قدرانی و استفاده و حمایت از پیشکسوتان و فوتبالی های استان باعث شده این باشگاه نتواند در بدنه اجتماعی به تعداد هوادارانش اضافه کند. با همین رفتارها، همین نساختن ها، همین به باد دادن­ ها و همین نگران نبودن­ ها و نگاه اجاره ­ای که حول این تیم وجود داشته، باعث شده در چند سال اخیر ازدحام هواداران از سکوهای ورزشگاه آب برود و پیشکسوتانی مثل «عرفان جم رتبه» ها که به اندازه عمر این باشگاه برای آن عرق ریخته اند و کنار زمین در کسوت مربی استرس کشیده اند، از این تیم دور شوند تا این تیم ویلان دوله پروازها و کمپ های تمرینی باشد.
در سال گذشته که انضباط مالی و رفاهی مطلوبی حول تیم شکل گرفته بود، نهایتا فصل در جایگاه ششم و هفت امتیاز کمتر از تیم صعود کننده برای پارس تمام شد.
 

8888j.jpg

امسال نیز با اینکه زمزمه­ های حضور مربیانی چون محمود فکری به گوش می رسید، اما سیداحسان موسوی مدیرعامل پارس، مهدی رجب زاده را به عنوان رییس کادر فنی ابقا کرد تا پس از چند سال، شاهد حضور مربی تک فصلی در این تیم نباشیم.
رجب زاده که تمرینات تیمش را زودتر از سایرین شروع کرده، امسال هم قصد صعود دارد. اگرچه در ابتدای شکل گیری تیم ها و نقل و انتقلات با بازیکن گیری این تیم نمی توان پارس رجب زاده را جزو مدعی ­های صعود قلمداد کرد.
تا کنون هشت نفر از بازیکن مهم فصل قبل از این تیم جدا شده­ اند و علاوه بر این، تیم در پست های حساسی چون دروازه بان، دفاع و مهاجم نیز خریدهای موثری نداشته است.
باید دید در ادامه روند این تیم چگونه بسته خواهد شد و صحبت صعود تنها کارکردی سکو راضی نگه دار دارد یا بوشهر به لیگ برتر فوتبال باز خواهد گشت؟
 
 
 
 
 
*** خليج فارس

 

8250718-WA0022.jpg

 

آینه جم- عادل تهمتن فعال اجتماعی ، عضو شورای بخش و شورای شهرستان جم
 انتخاب مجدد دکتر احمدی در رأس کمیسیون انرژی، فرصتی ملی برای جنوب کشور خواهد بود تا بتواند سهم میزبانی خود از صنعت را مطالبه کند
در حالی که استان‌هایی چون خوزستان، فارس، کرمان و کهگیلویه و بویراحمد با همدلی مثال‌زدنی، شایستگان خود را تا عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری کشور همراهی می‌کنند؛ پرسش جدی اینجاست:
چرا در استان بوشهر ، به‌ویژه در جنوب استان ، شاهد تضعیف نیروهای توانمند و بومی خود هستیم؟
آیا زمان آن نرسیده که از خودزنی‌های سیاسی و رسانه‌ای فاصله بگیریم و برای نخستین‌بار، در کنار شایستگان و مدیران بومی بایستیم؟
دکتر احمدی، سرمایه‌ای ملی برای منطقه‌ای استراتژیک و صنعتی است که نبض اقتصاد کشور در آن می تپد.
انتخاب مجدد دکتر شیخ موسی احمدی به‌عنوان رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی برای دومین سال پیاپی،  گواهی بر شایستگی‌های مدیریتی و تخصصی اوست، بلکه فرصتی بی‌بدیل برای استان بوشهر، حوزه انتخابیه و کل جنوب کشور در حوزه انرژی و توسعه زیرساخت‌ها به‌شمار می‌رود.
دکتر احمدی، با بیش از سه دهه سابقه مدیریتی در سطح ملی، تحصیلات حقوقی و تخصص در قانون‌گذاری، و سابقه‌ی مؤثر در کمیسیون انرژی مجلس در دوره‌های مختلف، اکنون به یکی از چهره‌های راهبردی و شناخته‌شده کشور در حوزه انرژی بدل شده است.
این جایگاه، صرفاً یک عنوان نیست؛ دروازه‌ای است به‌سوی طرح‌ها و تصمیمات مهم در حوزه نفت، گاز، پتروشیمی و انرژی‌های نو که مستقیما با منافع استان بوشهر گره خورده‌اند.
وقتی دیگر استان‌ها متحدند، چرا ما پراکنده‌ایم؟
بررسی عملکرد استان‌های همجوار نشان می‌دهد که عامل کلیدی در پیشرفت مدیران، انسجام در حمایت رسانه‌ای، اجتماعی و سیاسی از آن‌هاست. در حالی‌که چهره‌هایی از خوزستان، کرمان و کهگیلویه و بویراحمد به وزارتخانه‌ها و معاونت‌های کلان رسیده‌اند، هنوز در بوشهر برخی جریان‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه شایستگان و مدیران بومی را تضعیف می کنند و ابایی از کار خویش ندارند.
متأسفانه، فضای رسانه‌ای و حتی نخبگانی جنوب استان، گاه به‌جای اتحاد برای پیشرفت منطقه، دستخوش اختلاف‌افکنی‌هایی می‌شود که تنها به سود فرصت‌طلبان و بدخواهان توسعه استان است.
حمایت از مدیران و شایستگان برابر است با حمایت از توسعه پایدار جنوب استان و استان
حمایت از چهره‌ای چون دکتر احمدی، نه حمایت از یک جناح یا گروه خاص، بلکه حمایت از تخصص، تجربه و توانمندی در سطح ملی است. او امروز در جایگاهی قرار دارد که می‌تواند به‌صورت مستقیم در سرنوشت پروژه‌های زیرساختی استان، تخصیص منابع، توسعه پتروشیمی، پالایشگاه‌ها، اشتغال جوانان و حتی عدالت در توزیع درآمدهای نفت و گاز تأثیرگذار باشد.
سخن پایانی:
انتخاب مجدد دکتر احمدی به عنوان رئیس کمیسیون انرژی، پیامی روشن دارد: اگر ما نخبگان خود را باور نکنیم، باعث هدر رفت سرمایه های انسانی و منابع خود شده ایم.
بیایید برای یک‌بار هم که شده در مسیر توسعه و عزت منطقه، از تعصبات و تفرقه عبور کنیم و کنار سرمایه‌های انسانی خود بایستیم.
چنین فرصت‌هایی  کمتر تکرار می‌شوند. امروز که یکی از فرزندان جنوب استان، به جایگاهی ملی در ساختار تصمیم‌سازی انرژی کشور رسیده، باید با قدرت از او حمایت کنیم.
تا فردایی روشن تر برای استان رقم بزنیم .   وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ ۖ 
“عزت و ذلت به دست خداوند است”، باور داریم که تلاش ما در مسیر عزت، بی‌پاسخ نخواهد ماند.
عادل تهمتن فعال اجتماعی ، عضو شورای بخش و شورای شهرستان جم 
 
 
 

 

000000000000000000000000000000000000666images.jpg

 

‌آینه جم-طاهره عبدالهی 

در اغلب نظام‌های پارلمانی جهان، ساختار کمیسیون‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که از دل منطق حزبی و تخصصی بیرون بیاید. ترکیب اعضای آن‌ها تابعی از چانه‌زنی حزبی، سابقه رأی‌گیری، و در مواردی، رزومه علمی و اجرایی افراد است. در ظاهر، این ترکیب تضمین‌کننده کارآمدی و انسجام سیاست‌گذاری است. اما آیا این الگو، به همان شکل قابل نسخه‌برداری در نظام سیاسی ایران است؟ و مهم‌تر از آن، آیا انتخاب چهره‌ای مانند حجت‌الاسلام موسی احمدی در رأس کمیسیون انرژی، نشانه‌ای از ضعف ساختاری است یا بروز یک منطق متفاوت بومی؟

 

در هفته گذشته، موسی احمدی برای دومین سال پیاپی به ریاست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد؛ در رقابتی که با حذف محمد بهرامی، نایب‌رئیس دوره پیشین همراه بود. بسیاری از واکنش‌ها به این انتخاب، از زاویه تخصص‌گرایی و مدرک‌گرایی بیان شد: چگونه کسی با تحصیلات سطح دوم حوزوی، باید بر رأس یکی از فنی‌ترین کمیسیون‌های مجلس بنشیند؟ اما در پس این سوال ساده، لایه‌هایی از واقعیت نهفته که بی‌توجهی به آن‌ها، نوعی ساده‌سازی است.

 

در آمریکا، کمیته انرژی و بازرگانی مجلس نمایندگان، یکی از قدرتمندترین نهادهای قانون‌گذاری در حوزه انرژی، سلامت و ارتباطات است. در بریتانیا نیز کمیته "امنیت انرژی و کربن صفر"، نقشی کلیدی در تنظیم سیاست‌های انرژی دارد. در هر دو کشور، انتخاب اعضای کمیته‌ها تابع منطق حزبی، حرفه‌ای و حتی لابی‌های صنعتی و زیست‌محیطی است. بسیاری از اعضا دارای مدرک در رشته‌هایی مانند اقتصاد، سیاست عمومی، یا مهندسی هستند. اما در ایران، ساختار حزبی به معنای واقعی آن وجود ندارد، و تخصص به‌تنهایی قدرت سیاسی نمی‌آورد.

 

در واقع، در فضای غیرحزبی و منطقه‌محور مجلس ایران، رأی‌آوری و ایفای نقش در کمیسیون‌ها بیشتر تابع عواملی چون وزن منطقه‌ای، پیوندهای میدانی، شناخت از بازیگران حوزه، و شبکه روابط غیررسمی است. در این چارچوب، کسی مثل موسی احمدی، نه به‌دلیل دانش فنی آکادمیک، بلکه به‌واسطه زیست‌جهان مشترک با مردمان عسلویه، کارگران صنعت گاز، و ساکنان مناطق آلوده و توسعه‌نیافته جنوب، در جایگاه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد.

 

این بدان معنا نیست که نقد وارد نیست. اتفاقاً پرسش درباره ضرورت تخصص‌گرایی، و کیفیت سیاست‌گذاری در کمیسیون انرژی، سوالی اساسی است. اما پاسخ آن صرفاً در مدرک تحصیلی یا عنوان شغلی خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی این است که چه نوع دانشی در سیاست‌گذاری انرژی مؤثرتر است؟ دانش فنی صرف، یا ترکیبی از تجربه زیسته، شناخت منطقه‌ای، و توان برقراری ارتباط با سطوح مختلف قدرت اجرایی؟

 

 انتخاب مجدد احمدی، نشانه‌ای از نوعی اجماع در کمیسیون انرژی برای حفظ پیوند با منافع مناطق نفت‌خیز است؛ مناطقی که هم نقش تولیدکننده را دارند و هم بار اصلی آلودگی، مهاجرت، و بی‌عدالتی توسعه را به دوش می‌کشند. شاید در نظام‌های غربی، این وظیفه بر دوش تکنوکرات‌هایی از نهادهای مشورتی یا مراکز پژوهشی باشد، اما در ایران، خلا چنین نهادهایی، بار سیاست‌گذاری را بر دوش نمایندگانی گذاشته که بتوانند هم با مردم منطقه ارتباط بگیرند و هم در ساختار قدرت جایی برای صدای آن‌ها باز کنند.

 

نقد به ساختار کمیسیون‌ها باید فراتر از شخص باشد. پرسش اصلی این نیست که چرا احمدی در رأس کمیسیون انرژی است؛ بلکه این است که در فقدان نظام حزبی، فقدان شفافیت در انتصابات، و نبود نهادهای مشورتی رسمی، آیا واقعاً جایگزینی تخصص‌گرای مؤثر برای چنین چهره‌هایی وجود دارد؟ اگر پاسخ منفی است، شاید لازم باشد به‌جای نقد فرد، به بازطراحی ساختار اندیشید.

 

در نهایت، واقعیت این است که کشور نیاز به هر دو دارد: هم نمایندگانی از دل میدان که مسائل مردم را از نزدیک درک کرده‌اند، و هم نیروهای فنی و تخصصی که بتوانند پیچیدگی فنی حوزه انرژی را به تصمیمات قابل اجرا تبدیل کنند. هنر سیاست در ایران امروز، نه تقابل این دو، بلکه ترکیب و هم‌افزایی آن‌هاست.

 

 

 

جدیدترین مطالب